۱۳۹۵ بهمن ۲۳, شنبه

چند شعر از فرخي يزدي



قسم به عزت و قدر و مقام آزادي که روح‌بخش جهان است نام آزادي
به پيش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادي
هزاربار بود به زصبح استبداد براي دسته پابسته، شام آزادي
به روزگار قيامت بپاشود آن روز کنند رنجبران چون قيام آزادي
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی
همه چيز براي او آزادي بود و انقلاب و تمام اشعارش از اين دو واژه سرشار بود:
اي كه پرسي تا به كي در بند در بنديم ما تاكه آزادي بود در بند در بنديم ما
ناي آزادي كند چون ني نواي انقلاب باز خون سازد جهان را نينواي انقلاب
انقلاب ما چو شد از دست ناپاكان شهيد نيست غير از خون پاكان خون بهاي انقلاب
تا تو را در راه آزادي تن صدچاك نيست نيستي در پيش ياران پيشواي انقلاب
با خط برجسته در عالم علم گردد بنام آنكه بگذارد بر دوش خود لواي انقلاب
گر رهد دستم زدست اين گروه خود پرست با فداكاري گذارم سر به پاي انقلاب
دل چه ميخواهم نباشد در حديث عشق دوست جان چه كار آيد نگردد گر فداي انقلاب
*********
روزيست که اقدام غيورانه کنيم از پير و جوان جنبش مردانه کنيم
وآن کاخ که آشيانه فتنه بود با آلت انتقام ويرانه کنيم
*********
در كف مردانگي شمشير مي بايد گرفت حق خود را از دهان شير مي بايد گرفت
تا كه استبداد سر در پاي آزادي نهد دست خود بر قبضه شمشير مي بايد گرفت
*********
اي دوست براي دوست جان بايد داد در راه محبت امتحان بايد داد
تنها نبود شرط محبت گفتن يک مرتبه هم عمل نشان بايد داد
چون عيش و غم زمانه قسمت کردند ما را غم بيکرانه قسمت کردند
شيخ و شه و شحنه عيش و نوش همه را بردند و برادرانه قسمت کردند
آنانکه ز خون دو دست رنگين کردند آزادي حق خويش تأمين کردند
دارند در انظار ملل حق حيات آن قوم که انقلاب خونين کردند
خيزيد و چو شير شرزه اقدام کنيد خفتان پلنگ زيب اندام کنيد
هر جا نگريد گرگ خونخواري را با حربه انتقام اعدام کنيد
*********
روزيست که اقدام غيورانه کنيم از پير و جوان جنبش مردانه کنيم
وآن کاخ که آشيانه فتنه بود با آلت انتقام ويرانه کنيم
*********
يک عمر چو باد دور دنيا گشتيم چون موج هزار زير و بالا گشتيم
با آنکه ز قطره‌يي نبودم افزون خون‌خورده و متصل به دريا گشتيم
*********
باز گويم اين سخن را گرچه گفتم بارها مي‌نهند اين خائنين بر دوش ملت بارها
پرده‌هاي تار و رنگارنگي آيد در نظر ليک مخفي در پس آن پرده‌ها اسرارها
مارهاي مجلسي داراي زهري مهلکند الحذر باري از آن مجلس که دارد مارها
دفع اين کفتارها، گفتار نتواند نمود از ره کردار بايد دفع اين رفتارها
کشور ما پاک کي گردد ز لوث خائنين تا نريزد خون ناپاک از در و ديوارها
مزد کار کارگر را دولت ما مي‌کند صرف جيب هرزه‌ها، ولگردها، بيکارها،
از براي اين همه خائن بود يک دار کم پر کنيد اين پهن ميدان را ز چوب دارها
بازگويم اين سخن را گرچه گفتم بارها مي‌نهند اين خائنين بر دوشت ملت بارها
غارت غارتگران شد مال بيت‌المال ما با چنين غارتگراني، واي بر احوال ما
زاهد ما بهر استبداد و آزادي بجنگ! تا چه سازد بخت او تا چون کند اقبال ما
حال ما يک چند ديگر گر بدينسان بگذرد بدتر از ماضي شود ايام استقبال ما
*********
تپیدنهای دلها ناله شد، آهسته آهسته رساتر گر شود این ناله ها، فریاد می گردد
ز اشک و آه مردم بوی خون آید، که آهن را دهی گر آب و آتش، دشنه فولاد می گردد
دلم از این خرابیها بـود خوش، زانکه می دانم خرابی چونکه از حد بگذرد، آباد می گردد
ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش علمدار و عـلم، چون کاوه حداد می گردد
به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زآن رو که بنیان جفا و جور، بی بنیاد می گردد

۱۳۹۵ بهمن ۲۱, پنجشنبه

هنوز نیامده این همه وحشت!


پنج هفته مانده به چهارشنبه‌سوری جوانان به استقبال آن می‌روند تا باز هم مثل سالهای گذشته آن را صحنه رویایی با رژیم ضد‌مردمی آخوندها تبدیل کنند.

رژیم و نیروهای سرکوبش نیز به این گمان واهی که می‌توانند با ایجاد فضای رعب و سرکوب مردم را از برگزاری مراسم چهارشنبه‌سوری بازدارند، از هم‌اکنون اقداماتشان را شروع کرده و طی دو هفته گذشته اقدام به دستگیری فروشندگان مواد محترقه و ضبط مواد آنها کرده‌اند. 

خبرگزاری حکومتی ایسنا 30 دی 95 از کشف 250هزار عدد مواد محترقه خطرناک! در کردستان خبر داد.

این خبرگزاری در 9بهمن 95 نیز نوشت 145هزار مواد محترقه طی سه ماه گذشته در آستارا کشف شده است.

ایسنا در 11بهمن از کشف 2000 عدد مواد محترقه در دهلران خبر داد.

باشگاه خبرنگاران جوان 2بهمن: محموله با 157هزار انواع مواد محترقه درکرمانشاه کشف شد.

خبرگزاری حکومتی ایرنا 4بهمن: بیش از 86هزار عدد انواع مواد محترقه در بوکان کشف و ضبط شد.

خبرگزاری صدا و سیمای رژیم 13بهمن: کشف 30هزار عدد مواد محترقه غیرمجاز در رضوانشهر

و... 
نیروی انتظامی از هم‌اکنون تلاش دارد با بزرگنمایی اقدامات سرکوبگرانه‌اش در زمینه کشف مواد محترقه، چنین القا کند که گویا روی مواد محترقه کنترل دارد و ضمنا می‌خواهد با عدد و رقم سازی در زمینه کشف این مواد و جو ترس را بر فروشندگان آنها حاکم کند تا به هر اندازه که می‌تواند مردم را از برگزاری مراسم چهارشنه سوری بازدارد.

اما واقعیت این است که این اقدامات رژیم آن روی سکه ترس و وحشت آن از استقبالی است که مردم همه ساله از این مراسم ملی به‌عمل می‌آورند.

البته رژیم سعی می‌کند در کنار بگیر و ببندها، با ترفندهای مختلف دیگر نیز با این مراسم مقابله کند. از جمله این بار، با سوء‌استفاده از حادثه آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو و کشته و مجروح شدن آتش‌نشانان فداکار و مردم، بساط دجالگرانه‌ای با عنوان ”کمپین تحریم چهارشنبه‌سوری به پاس قدردانی از ققنوس‌های پلاسکو“، توسط ایادیش راه انداخته که البته نه تنها کسی را نفریفته بلکه مردم با دیده نفرت به این اقدام مسخره رژیم نگاه می‌کنند تا جاییکه رژیم مجبور شد که این بساط دجالگرانه را جمع کند.

واقعیت این است که مراسم چهارشنبه‌سوری برای مردم و جوانان ایرانی، تنها یک مراسم و جشن معمولی نیست، بله این فرصتی است که با استفاده از این مناسبت ملی و مردمی، می‌توانند، اعتراض و نفرت خود را از این رژیم با آتش چهارشنبه‌سوری نشان دهند. به همین دلیل است که به‌رغم همه سرکوبها و ترفندهای مختلف از گرفتن فتوی از مراجع حکومتی گرفته تا درست کردن فیلمهای مسخره در این رابطه، باز هم هر ساله مردم و جوانان ایرانی خشم و نفرت خود را نسبت به این رژیم ضد‌مردمی با برپا کردن آتشها نشان می‌دهند.

لذا روشن است که امسال نیز مردم به امید این‌که روزی آتش به خرمن هستی این نظام ضد‌مردمی و ضدایرانی بزنند، به استقبال شب چهارشنه سوری رفته و پاسخ همه اقدامات رژیم را به بهترین وجه خواهند داد.

شاملو: «شاه ساعدی را نابود کرد"»!



مصاحبه مجلۀ‌ «آدینه» با احمد شاملو:
– «... از اواخر نخستین دهۀ قرن هجری شمسی حاضر (۱۳۰۱ تا ۱۳۱۰) ... آثاری در شعر و ادبیات فارسی به وجود آمده که در سرتاسر جهان نظیری نداشته...
 اوایل فروردین ۱۳۵۱ در رم، آلبرتو موراویا، که هفته‌ یی پیش، از خواندن چندمین بارۀ ترجمۀ "بوف کور" هدایت به ایتالیایی فارغ شده بود به من گفت: "چه حادثۀ غریبی! پس از چندبار خواندن هنوز گرفتار گیجی نخستین باری هستم که کتاب را تمام کردم. حس می‌کنم ترجمه نمی‌تواند برای حمل همۀ بار این اثر به قدر کافی امانت‌دار باشد. چه قدر دلم می خواست آن را به فارسی بخوانم!"
 – و این اثری است که در دهۀ دوم این قرن شمسی (سالهای ۱۳۱۱ تا ۱۳۲۰) نوشته شده و آن چه نقل کردم سخنی است که از دهان مرد فهمیدۀ محترم بسیار خوانده و نوشته‌ یی بیرون آمده.
 تاریخ نگارش "بوف کور" مقارن ایّامی است که نیما هم نوشتن نخستین اشعار مکتب خودش را آغاز کرده بود...
در دهه‌ی سوّم (۲۱ تا ۳۰ ) گیله مرد را داریم از بزرگ علوی و بعد، در سال‌های دهۀ پنجم (۴۱ تا ۵۰ ) "عزاداران بَیَل" را داریم از ساعدی (که به عقیدۀ من پیش‌کسوت گابریل گارسیا مارکز است) و "ترس و لرز" [ساعدی] را داریم و "توپ" را و آثار کوتاه و بلند دیگرش را.
 بعد "معصوم دوّم" و "شازده احتجاب" هوشنگ گلشیری از راه می رسد و پس از آن سر و کلّۀ "جای خالی سُلوچ" و داستان بلند و رشک‌انگیز "کَلیدَر" محمود دولت آبادی پیدا می‌شود.
 این‌ها در نظر من که متأسفانه در این دو سه مسألۀ اخیر حافظۀ آزار دهنده‌ یی پیدا کرد‌ه ‌ام، حکم قلّه ‌هایی را دارد که از مِه بیرون است...
 ... در مورد ساعدی باید بگویم آنچه از او زندان شاه را ترک گفت جنازۀ نیمجانی بیش‌تر نبود. آن مرد با آن خلّاقیّت جوشانش پس از شکنجه‌ های جسمی و بیشتر روحی زندان اوین دیگر مطلقاَ زندگی نکرد، آهسته آهسته در خود تپید و تپید تا مرد. ما در لندن با هم زندگی می‌کردیم و من و همسرم شُهود عینی این مرگ دردناک بودیم. البته اسم این کار را نمی‌ توانیم بگذاریم "دخالت ساواک در موضوع خلّاقیّت ساعدی". ساعدی برای ادامۀ کارش نیاز به روحیات خود داشت و این روحیات را از او گرفتند. درختی دارد می ‌بالد و شما می ‌آیید و آن را ارّه می‌کنید. شما با این کار در نیروی بالندگی او دست نبرده ‌اید بلکه خیلی ساده "او را کشته ‌اید". اگر این قتل عمد انجام نمی‌شد، هیچ چیز نمی ‌توانست جلو بالیدن آن را بگیرد. وقتی نابود شد، البته دیگر نمی ‌بالد، و شاه ساعدی را، خیلی ساده، "نابود کرد". من شاهد کوشش‌های او بودم. مسائل را درک می‌کرد و می‌کوشید عکس‌ العمل نشان بدهد، امّا دیگر نمی ‌توانست. او را ارّه کرده بودند...»
(سایت رسمی احمد شاملو ـ خلاصه یی از پاسخهای احمد شاملو در مصاحبه با مجلۀ‌ «آدینه»)

۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

کولبران «فوق لیسانس»!



رشد و نمو بحران بیکاری در حاکمیت آخوندی که در ادامه خود به بروز تنگنا های اقتصادی و مالی برای میلیون ها ایرانی راه برده است، اکنون بسیاری از جوانان فارغ التحصیل در مناطق مرزی کشور را برآن داشته تا برای برون رفتن از بحران، به شغل های کاذبی مانند «دست فروشی، گل فروشی، شیشه پاک کنی، خرید و فروش ارز در معابر، تمبر و روزنامه فروشی» و یا در تازه ترین نمونه آن «کولبری» روی آورند.
دراین رابطه یک گزارش حکومتی ضمن اعتراف به وجود «فارغ التحصیلان کولبر» در حاکمیت غارتگر آخوندی به نقل از عضو یک خانواده کولبر نوشت: «ما الان لیسانسه‌هایی داریم که کپسول گاز پر می‌کنند، ما فوق لیسانس بیکار داریم که تنها تابستان‌ها، کارگری می‌کند، خیلی از خانواده‌ها در سردشت فقیر هستند و نان شب ندارند، آنها برای فرار از این وضعیت، کولبری می‌کنند». (سایت حکومتی شهروند ۱۹ بهمن ۱۳۹۵)

اما صرفنظر از این واقعیات، به یقین روی آوردن صدها هزار هموطن به شغل مملو از خطر بنام کولبری که روزانه از سوی نیروهای سرکوبگر رژیم بطور سیستماتیک مورد حمله و هجوم قرار گرفته و یا به قتل می رسند، یکی از پیامد های مخرب بحرانی بنام «رکود اقتصادی» در کشور است. امری که ضایعات ناشی از آن را میلیون ها تن از مردم میهن امان بویژه در مناطق فقیرمرزی مانند کردستان با گوشت و پوست و استخوان لمس می کنند؛ زیرا عطف به این گزارش: «اگر کسی مجبور نباشد، کولبری نمی‌کند و این بار سنگین، ٥٠، ٦٠ کیلویی را روی دوشش نمی‌گیرد، اگر برای اینها شرایط کار در شهر خودشان یا شهرهای اطراف باشد، قطعا استقبال می‌کنند، در شهرهای مرزی، حتی آنهایی که در تابستان کار دارند، زمستان بیکار می‌شوند و به جمعیت کولبران اضافه می‌شوند».

سخن از قشری زحمت کش و بشدت ضربه پذیری است که در نبود زیر ساختارها و چشم انداز های شغلی، روزانه طعمه باندهای قاچاق حکومتی قرارگرفته و با زجر و مشقت غیر قابل تفسیری، قربانی فقر و تهی دستی گردیده اند. همان «برادران قاچاقچی» در سپاه پاسدارن و بسیج سرکوبگر ولی فقیه که به گفته پاسدار احمدی نژاد شیرازه های صادرات و واردات کشور را در دست دارند.

این گزارش در ادامه به نقل از ین هموطن دردمند ادامه می دهد: «کولبران اصلا کارشان را دوست ندارند، آنها از سر ناچاری و فقر و نداری، راهی مسیرهای سخت می‌شوند، ٩٠‌درصد مسیر صعب‌العبور است؛ خیلی از کولبران، خودشان بخشی از مسیرها را صاف کرده‌اند، هیچکس برایشان این کار را نکرده است. کار کولبران سخت است، خیلی‌هایشان دچار سرمازدگی می‌شوند، دیسک کمر می‌گیرند، پاهایشان تاول می‌زند، مسیری که آنها می‌روند را حتی کوهنوردان حرفه‌ای هم نمی‌توانند بروند. در راهی که می‌روند، خطر حمله گراز و مار وجود دارد».

ـ از سايت همبستگي 

جمشید پیمان:‌ نگاه من به دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا



کسانی که در پی آزادی ایران از سلطه ی رژیم جمهوری اسلامی هستند و برای تحقق این هدف بطور جدی مبارزه می کنند،کسانی که اهل دو دوزه بازی کردن نیستند و به بهانه های مختلف آب به آسیاب رژیم آخوندی نمی ریزند و دوست دارند هر چه زود تر شرّ این رژیم کنده شود، نیاز به پشتیبانی گسترده و موثر آزادی خواهان در هر کجای جهان دارند.
یکی از این کمک ها ی بسیار موثر به آزادی خواهان ایرانی، کمک نرساندن به رژیم جمهوری اسلامی است.زیرا رژیم آخوندی حاکم بر ایران در سایه ی پشتیبانی های همه سویه مستقیم و غیر مستقیم کشورهای متعددی، توانسته است به زندگی اش ادامه دهد. همزمان توانسته است شبکه های تروریستی را در بسیاری از کشورهای جهان ایجاد کند و توسعه دهد. همزمان توانسته است برای سرکوب آزادیخواهان در داخل کشور به جنایت های عظیم و در بعضی موردها، بی نظیر، دست یازد و همزمان بطور توقف ناپذیر حقوق بشر را نقض کرده و مرتکب جنایت علیه بشریت شده است.
بر این مبنا آزادی خواهان ایران همزمان با مبارزه رویارو با چنین رژیم جنایتکاری، باید برای قطع کمک های خارجی به این رژیم بکوشند و این امر را یکی از مبرم ترین وجوه مبارزه خود تلقی کنند.
با عطف به این توضیح، اکنون و در آغاز ریاست جمهوری دونالد ترامپ، آزادیخواهان ایران می کوشند رئیس جمهور جدید بزرگترین و تاثیر گذار ترین قدرت امروز جهان را در مسیر مورد نظرشان علیه جمهوری اسلامی قرار دهند. اگر این اتفاق بیفتد و آمریکا ــ و نیز سایر کشورهای بزرگ و تعیین کننده و همچنین سازمان ملل متحد ــ یکسره به سیاست مماشات و استمالت و همراهی با نظام آخوندی که بزرگترین صادر کننده و حامی تروریسم جهانی و ناقض دائمی حقوقبشر در همه ی عرصه ها است، پایان دهند، آنگاه راه برای تغییر نظام در ایران هموار می شود.
خواست آزادی خواهان ایران در امر کسب پشتیبانی از کشورهای خارجی و مردم صلح دوست و طرفدار حقوق بشر،در همین چارچوب می گنجد و تعریف می شود. آزادی خواهان ایران برای براندازی نظام ضد بشری حاکم بر ایران از هیچ قدرت خارجی انتظار مداخله مستقیم در امور داخلی ایران را ندارند. آزادی خواهان ایران در مسیر مبارزه شان نه توقع دارند و انتظار نه سر سوزنی موافقت دارند که نیرو های نظامی کشور های خارجی برای تغییر نظام، در ایران مداخله نظامی کنند و به جنگ متوسل شوند.
تغییر دموکراتیک در ایران چشم اندازی روشن دارد و به یمن مبارزه و مقاومت مردم ایران امکان پذیر است. احتمال تحقق این امر که مریم رجوی رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت،آن را راه حل سوم نامیده است، چندین برابر خواهد شد اگر شرط هائی را که برشمردم محقق گردند.
در همین رابطه آزادی خواهان ایران در عرصه ی بین المللی از هر امکان قانونی(مورد تایید مجامع حقوقی بین المملی و منبعث از اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانونمندی های حاکم بر مناسبات بین المللی)،شرافتمندانه و تاثیر گذار علیه رژیم جنایتکار آخوندی، استقبال می کنند و برای ضربه زدن به این رژیم و جهت دادن به امر بر اندازی آن کمک می گیرند. باز تکرار و تاکید می کنم مبارزه با رژیم جنایتکار آخوندی نیاز به حمایت همه جانبه ی بین المللی دارد.آزادی خواهان ایران در همین زمینه از جمله در رابطه با آمریکا هم می کوشند این کمک شرافتمندانه و قانونی را کسب کنند.زیرا آنها می خواهند کشورهای جهان و انسان دوستان واقعی و طرفداران صلح و مخالفان جنگ و تروریسم،میان ملت ایران و رژیم جنایتکار مسلط بر ایران جانب ملت ایران را بگیرند.
اگر دونالد ترامپ رئیس جمهوری جدید آمریکا هم این کار را بکند و در این راه گام بردارد، من به عنوان یک ایرانی که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را نخستین و مهم ترین گام در جهت تحقق آزادی و دموکراسی و سکولاریسم در ایران می بینم، به او سلام می کنم.
ـ  از سايت همبستگي

۱۳۹۵ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

تشکیل حکومت خودمختار کردستان



روز دوم بهمن ۱۳۲۴ سالگرد تشکیل حکومت خودمختار کردستان ایران به رهبری قاضی ‌محمد
روز دوم بهمن‌ماه سال ۱۳۲۴ حکومت خودمختار کردستان ایران به رهبری قاضی ‌محمد اعلام موجودیت کرد.
در اواخر جنگ دوم جهانی و اوائل حکومت شاه، مردم کردستان ایران، مبارزات آزادیخواهانه خود را در ابعاد گسترده‌تری آغاز کردند. در این سالها جمعیتِ تجدید حیات كرد با
نقش تعیین‌کننده قاضی‌محمد، با استفاده از استقبال وسیع مردم به یک حزب علنی تبدیل گردید و طی بیانیه‌یی خواسته‌های خود را اعلام کرد.
خواسته‌ها شامل موارد زیر بود:
-خودمختاری برای کردستان در چارچوب دولت ایران
-رسمیت یافتن زبان کردی
-انتخاب یک شورای محلی
– بهبودی وضعیت اقتصادی- اجتماعی کردستان.
اما حکومت فاسد مرکزی در مقابل جنبش حق‌طلبانه کردستان تلاش کرد با مارک تجزیه‌طلبی، آن را بدنام ساخته و مانع از پیوند آن با جنبش تمامی ایران گردد. به‌‌رغم این
توطئه‌چینیها، در بهمن ۱۳۲۴ قاضی محمد با استفاده از ضعف دولت مرکزی، خودمختاری کردستان را اعلام کرد.
قاضی محمد تلاش کرد که در مذاکره با دولت قوام‌السلطنه، جمهوری خودمختار مهاباد را قانونی کند، اما نتیجه‌یی نگرفت. سرانجام رژیم دست‌نشانده شاه در بهار سال ۱۳۲۶ شهر
مهاباد را تسخیر و سرانِ جنبش را که حدود ۳۰ نفر بودند، دستگیر کرد و روز دهم فروردین آنان را در میدان شهر مهاباد به دار آویخته و به شهادت رساند.

بنشین به یادم شبی

برای 19بهمن 60

«بهار رواق منظرت
با جوانه‌های امروز چه گفت
که هنوز تبرها
از سایه سروت می‌هراسند...»
***
نشانده آسمان دامن به دامن بر چکاد کوه و کلبه‌ ، برف
حریر ترمه سیمین برفی را
نمانم‌بادها بر شیشه‌های کلبه می‌بوسند
درون کلبه‌ها را شعله افسانه‌ها و شعر، گرمی‌بخش...
 
شب برفی‌ست
شبانگاهان شهرآشوب فریاد است
شب محبوب‌های میهن داد است
اگر هم دیرگاه خیمه اهریمن و هنگام بیداد است
شب سردارهای نام و سیماهای دلشاد است...
 
زمستان است
نفس چون می‌دمد از سینه‌ها بیرون
بلورین‌شیشه قندیل بر لب‌هاست.
زمستان و دمادم زخمه سرمای سوزان است
زمستان و خیال بادها در فکر بوران است
زمستان و سکوت شهر را پندار توفان است...
 
شب است، آری
شبی از قرنهای شب‌زده بام و کهن‌بومی
که خورشیدش
نهان در سال‌های ابری غم‌کیش.
شب شیخ و شب تدبیر ابلیس است
خیال مرگ می‌بافند در تاریک‌مغز اهرمن‌خویی
به پنداری که اخترهای آزادی کشند در لجه‌های خون..
 
شب است، آری، شبی دیگر
شبی کـو را دلیری
چاره و تدبیر ناشاید.
شبی که درک زیبایی
به پیچاپیچ اندیشه کشد فریاد.
شب اندیشه‌پویی‌های انسانی‌
ضیافت‌های آزادی‌.
شبی تا آسمان خورشیدها زاید
شبی تا خوشه پروین
‌رخ محبوب ایران را به‌یاد دارد...
شبی را تا که سرداران
«به‌پا دارند آتش‌ها؛
به راه تندر بدکیش، پایابند
فروزان شعله‌های زندگانی را به‌پادارند» (1)
سکوت سرد و سرما را
سرود گرم امید و فروغ روشنا بخشند...
 
شب برفی‌ست
شبی از سال‌های ابری و
از قصه‌های صدهزار و یک شب ایران.
شب سردارها و راهیان عشق آزادی‌
شب موسی
شب اشرف
شب خون سحر بر ترمه‌های برف.
از آن شب‌ها که یادایاد ایران
از نهفت آسمان بر ناوک هر دیده می‌بارد
شمیم یادها می‌آردم تا کلبه‌یی روشن
گشایندم محبتها به روی میهنم با من...
 
خبر کوتاه، اما
غرور واژه را در پچ‌پچ اندیشه‌های شهر افشاندن
و جام بدسگالی فقیه شهر، بشکستن.
تماشای وقار سروها در برف
شکوه بید را از تندر و توفان شنیدن
رواق روشن فردا
ز بام منظر امروز دیدن...
 
کدامین شاهباز گنبد مینای شهری تو؟
کدامین شهپر از بال تو در دست نسیم افتاد؟
که بادی که ز بام شهر می‌آید
شمیم فتح می‌آ‌رد...
اگر هم دیرگاه خیمه اهریمن و هنگام بیداد است
نه دلمرگی نشسته بر رواق منظر یادی
نه اندوهی کشیده سایه‌اش بر توسن چشمی.
طلوع زندگانی
                   از شکست مرگ می‌آید
بداندیش فقیه شهر
                   راه مرگ می‌پوید...
س.ع.نسیم18بهمن 95
 
 

(* ) وامی از مطلع تصنیفی از هوشنگ ابتهاج
با تداعی شعری از احمد شاملو: «در برابر تندر می‌ایستند / خانه را روشن می‌کنند / و می‌میرند.».