۱۳۹۷ آبان ۱۰, پنجشنبه

حسین پویا: "باید" درمانی‌های "عاقا"!


پیشکارِ عظما: الو....... آقای روحانی گوشی را داشته باش عاقا با شما کار داره
روحانی: سلام‌علیکم. چشم. دارم دارم. گوشی را دارم
.............
عظما: آقای شیخ حسن چرا دستورات بنده انجام نمیشه؟
روحانی: سلام‌علیکم حاج‌آقا. کدوم دستور حاج‌آقا؟ همه دستوراتتون را انجام دادم. نکنه دشمن علیه بنده خدمتتون . ....
عظما: نمی خواد حرف خودم را به خودم تحویل بدی. دشمن هنوز به اینجا نرسیده آشیخ.
روحانی: چشم حاج‌آقا. ببخشید. خواستم بگم همه اوامر شما را انجام دادم
عظما: دِ ندادی. بنده چند بار به شما گفتم اون برادر دیپلومات زندانی در بلژیک باید آزاد بشه؟
روحانی: انجام شد حاج‌آقا
عظما: یعنی آزاد شد؟ آورین آورین.
روحانی: آزادِ آزاد که نه. بنده به رئیس اتحادیه اروپا گفتم که عاقا فرموده اون برادر باید آزاد بشه. ایشان هم گفتند به عاقا سلام برسان.
عظما: همین؟ نگفت میشه یا نمیشه؟
روحانی: نخیر نگفت. فقط گفت سلام برسونم به شما
عظما: خیلی خوب ولش کن. بریم سر یک موضوع دیگه. مگر بنده نگفتم که دلار باید ارزان بشه؟
روحانی: بله آقا. فرمودید.
عظما: خوب چکار کردید؟ چرا نشد؟
روحانی: والله به جان بچه م همونروز دو دقیقه بعدش به رئیس بانک مرکزی زنگ زدم و گفتم عاقا فرمودن که دلار باید ارزان بشه. ایشان هم گفتن به این سادگی نمیشه. بنده گفتم دستور از عاقا اومده. نمیشه نداریم. اونقدر بزنیدش که ارزون بشه......... اوامرِ دیگه..
عظما: مگر بنده نگفتم که نرخ ارزاق باید ارزان بشه؟
روحانی: چرا آقا فرمودید. منم به وزیر اقتصاد گفتم به دستور عاقا ارزاق باید ارزان بشه. گفت به رئیس اطاق اصناف گفته که ارزاق باید ارزون بشه. اونم گفته نمیشه چونکه ارزاق وارداتیه. دست ما نیست که ارزون کنیم. 
عظما: پس دست کیه؟
روحانی: نمیدونیم حاج آقا. داریم تحقیق می‌کنیم....... دیگه.....
عظما: مگر بنده نگفتم که باید مشکل بیکاری حل بشود؟
روحانی: نه حاج‌آقا نگفتید
عظما: توی روی من داری دروغ میگی. 
روحانی: توی روی شما که نیست حاج‌آقا. توی تلفنه. اما والله این یک مورد را به بنده نگفتید.
عظما: خوب حالا میگم. مشکل بیکاری باید حل بشود.
روحانی: چشم حاج آقا. همین الان به جهانگیری میگم که این مشکل باید تا ظهر و حداکثر تا شب حل بشه. امر دیگه ای نیست؟
عظما: کجا در میری؟ صبرکن. این مشکل مال باختگان را مگر نگفتم باید حل بشه؟
روحانی: چرا حاج‌آقا. فرمودید. به حول و قوه الهی حل شد. 
عظما: یعنی پولای مردم را بهشون دادید؟
روحانی: نه حاج‌آقا اونجوری که حل نشد. ولی مشکل را ریشه‌ای حل کردیم
عظما: آورین آورین. یعنی چطوری حل کردید؟
روحانی: برادران وزارت در یک بررسی عمیق فهمیدن که مشکل مال باختگان به روسای بانکها مربوط میشه. یعنی روسای بانکها خوب بانکداری بلد نبودن. این بود که بنده دستور دادم که همه مدیران بانکها را به ادارات دیگه منتقل کنن و بجای اونا تعدادی از مدیران مومن و معتقد بسیجی وزارت اطلاعات و وزارت راه و وزارت کشاورزی و جهاد سازندگی را به بانک‌ها منتقل بکنن. موضوع بحمداله حل شد.
عظما: آورین آورین. بگید وسائل ارتباط جمعی این خبر را منتشر کنن و بگن که به دستور فلانی این موفقیت به‌دست‌آمده. پولا چطور شد؟
روحانی: چشم حاج‌آقا می گیم. کدوم پول حاج آقا؟
عظما: همون پول مال باختگان دیگه.
روحانی: آها.. اون پولا رو میگید. به حول و قوه الهی رَدِ پولا رو تا کانادا و سویس و چند کشور دیگه پیدا کردیم. من به ظریف گفتم که باید این پولا برگردانده بشه. اون نامرد هم گفت اگه عاقا می فرمود باید برگردانده بشه می شد یک کاریش کرد اما به حرف شما کاری نمیشه کرد.
عظما: خوب می گفتی بنده گفتم باید برگردانده بشه
روحانی: گفتم به جان بچه م. اما ناکس قبول نکرد. گفت عاقا باید به خودم می‌گفت. حالا دیگه دیرشده.
عظما: حالا به مال‌ باختگان چی بگیم
روحانی: مال باختگان مالشون رو باختن دیگه حاج آقا. برای همین بهشون می گن مال‌باخته. می‌خواستن نبازن. بردوباخت به دولت مربوط نمیشه. باید قوه قضائیه و نیروی انتظامی وارد بشه.
عظما: چقدر حرف میزنی. حوصله م را سر بردی. برو به کارات برس. یادت باشه بقیه مشکلات هم باید همینطور حل بشه. 
روحانی: چشم حاج آقا. تا شب حل بشه یا تا فردا؟
عاقا: تا شب آشیخ. تا شب. مشکلات مردم را باید سریعا حل کرد.
نهم آبان ۹۷

۱۳۹۷ آبان ۹, چهارشنبه

محمد اقبال: آن لوبیاى سحرآمیز... در رثاى دکتر زرى اصفهانى



در سوگ دکتر زرى اصفهانى چه می‌توان کرد جز انتشار نوشته‌هایش؟.
پزشک، شاعر، نویسنده، نقاش و هنرمندى که سالیان با رژیم ددمنش حاکم بر میهنمان مبارزه کرده بود، با علم پزشکی‌اش، با نوشته‌هایش، شعرهایش و نقاشی‌های ساده و زیبایش و با دکلمه‌هایش.
ساده و بی‌آلایش بود... و بی‌تکلف، در نوشته‌هایش خیلى دنبال رعایت شئونات مرسوم نبود. در برخى نقاط با یکدیگر اختلاف‌نظر داشتیم اما این هرگز رابطه بینمان را - که در دوران اخیر متأسفانه به دیدار حضورى نیانجامید - خدشه‌دار نکرد.
با نام اصلى «زرى ایزدی»، دکتر فهیمه (که نام فهیمه را از نام مجاهد شهید فهیمه تحصیلى یک هم‌دوره دانشگاهش گرفته بود) شمشیر بُرائى بود که وقتى پاى مقاومت و مجاهدین و به‌طور خاص رهبر مقاومت پیش می‌آمد یک‌تنه می‌تاخت و کسى جلودارش نبود.
انبوه نوشته‌هایش شاهد این مدعا است و او را بیان می‌کند. از همین رو قصد ندارم از زرى اصفهانى بنویسم. تنها می‌خواهم یک یادداشت وى به خودم را براى اولین بار منتشر کنم، یادداشتى که نشان می‌دهد دکتر نازنین ما چگونه همچون شمعى می‌سوخت و چقدر عاشق مجاهدین بود. یک روز، چندى پیش، دست‌ به‌قلم برده بود، وقتى دیدم، نتوانستم از تجلیل خوددارى کنم و یک پیام خصوصى دادم و تشکر کردم. آنچه در زیر می‌آید پاسخ اوست که من در آرشیو مسنجر فیس‌بوک دارم:
با سلام.
من کار مهمی نکرده‌ام. جایی تشخیص می‌دهم که دیگر جای سکوت نیست. آنچه بیش از همه خشم و نفرت مرا برمی‌انگیزد دروغ است. دزدیدن رنج دیگران و از آن خود کردن است. استثمار است. آن بی‌همه‌چیزها می‌خواهند تمام عرق ریختن‌ها تمام خونین‌ومالین شدن‌ها تمام (آنچه را) که ما ذره‌ذره ساختیم، خاک‌خوردیم، خون خوردیم، ده‌به‌ده و شهر به شهر و بیابان به بیابان زخمی شدیم، زمین خوردیم، و به بدرقه یارانمان به گورستان رفتیم، و گیاهی را سبز کردیم. یک گیاه مثل آن لوبیای سحرآمیز. و آن را دشت به دشت بردیم و با خون‌دل و اشک و عرق خود آبش دادیم را یک مرتبه از جا بکنند. یک مرتبه به زمین اش بیندازند و با پوتین‌هایشان له و نابودش کنند.
ما نمی‌گذاریم. ما آن گیاه را می‌خواهیم همچنان حفظش کنیم و برای رفتن به آسمان آزادی و رفاه ملتی که دوستش داریم همان گود نشیننان و شوش نشینان، این گیاه را سبز و شاداب نگاه‌داریم و وجینش کنیم و زیبایی‌هایش را نشان دهیم.
آن‌کس که بفهمد زیبایی چیست و هنر چیست و عشق چیست و ادبیات چیست نگران و دلواپس این گیاه است و اگر نیست یعنی بقول نام کتاب کامو (اوت سایدر است) بیرون از دنیاست. بیرون از این رویاست. بیرون از این دایره عشق است.
برای من هر مجاهدی چون عطر گلابی است تقطیرشده، هزاران هزار گل پرپرزده در تمام طول راه. این عطر باید که منتشر شود و فضای میهن ما را پرکند. کار ما حفظ آن لوبیای سحرآمیز است. و هرکجا که دیو به آن نزدیک شود البته حمله می‌کنیم. وسیعا حمله می‌کنیم.
من قدرت کلمات را دارم و حس زیبایی‌شناسی و قدرت رنگ‌ها را. این ابزار جنگ من است ولی من راحتشان نمی‌گذارم. مجاهدین تک‌به‌تک ارزش‌های تاریخی ما هستند. چون واحه‌ای در میان بیابان. در برابر ابتدال هنر در برابر ابتذال خرافات در برابر همه رذالت‌ها و انسان کشی‌ها و کودک کشی‌ها و هوای آلوده. یک نقطه تنفس وجود دارد. یک روزنه گرچه کوچک، که باید حفظ شود، که باید فراخ‌تر شود، که باید مردم را به آن امیدوار کرد، که باید آن را شناساند و (از) ارزش‌هایش گفت. نه شعارگونه، به‌طور واقعی. و این کار من به‌عنوان یک نویسنده و یک شاعر است.
کار آسانی نیست. درگیر می‌شوم. فحش می‌خورم بیمار می‌شوم. بی‌خواب می‌شوم و مجبورم دارو بخورم. نومید می‌شوم. به سوگ فرو می‌روم. و کنترل سلول‌های مغزیم که مرتب پرو خالی می‌شوند از دستم بیرون می‌رود. ولی آن لوبیای سحرآمیز وجود دارد و دارد می‌روید و بالا می‌رود و دیو آنجا نشسته است. و جنگ ادامه می‌یابد. شاید هم که برای فتح قله اورست همگی در نزدیکی قله از پا درآئیم، اما کوهنوردان دیگری پشت سرمان هستند. راه را باید رفت. و چیزی هم برای از دست رفتن نمانده است.
هر بار آن گیاه معجزه‌آسا را به نفر پشت سرخود می‌سپاریم و عبور می‌کنیم. راه ما این بوده است. خدا حفظ‌تان کند. ذهنی آرام و بی تشویش و صبور و قلمی فاخر و زیبا برایتان آرزو میکنم.

۱۳۹۷ آبان ۸, سه‌شنبه

یزدان حاج‌حمزه:‌ سرانجام سقوط «قدرت خرید» حقوق‌بگیران


گرانی در ایران کنونی بیداد می‌کند. قیمت مایحتاج عمومی بی‌وقفه بالا می‌رود. این پدیده فقر‌افزا را بیش از همه کارگران معلمان وسایرحقوق‌بگیران که دستمزد و حقوق آن‌ها از ابتدای سال ۹۷ تاکنون افزایش نیافته هرروزه لمس می‌کنند.
اخیراً بخش کارگری ارگان حکومتی «شورای عالی کار» که ظاهراً سعی می‌کند حداقل دستمزد کارگران را متناسب با رقم حداقل هزینه سبد خانواده کارگری (با میانگین جمعیتی ۳.۳ نفر) تغییر دهد، به این ارزیابی رسیده که از ابتدای سال ۹۷ تا شهریورماه همین سال رقم هزینه تهیه اقلام این سبد از ماهی ۲ میلیون و۳۰۰ هزار تومان به بیش از۵ میلیون تومان رسیده و با این حساب قدرت خرید حداقل دستمزد ماهانه حدود یک ونیم میلیون تومانی که شورای مذکور برای سال ۹۷ تعیین کرده طی این مدت به کمترازنصف رسیده است. سوای این، منابع رسمی داخلی و خارجی نیز از افزایش سرسام‌آور نرخ تورم در ایران خبرمی‌دهند. به گزارش خبرگزاری تسنیم رئیس مرکز آمار ایران روز۳ آبان ۹۷ در مورد تورم نقطه‌به‌نقطه ایران اعلام کرده نرخ افزایش قیمت‌ها درمهرماه ۹۷ نسبت به مهرماه ۹۶ نزدیک به ۳۳ درصد بالا رفته همین منبع در مورد نرخ افزایش قیمت مواد خوراکی که قوت لایموت حقوق‌بگیران را تشکیل می‌دهد اعلام کرده این رقم ۴۷ درصد جهش داشته است. صندوق بین‌المللی پول طی گزارشی جدیدی که در مورد اقتصاد ایران منتشر کرده اعلام نموده که « انتظارمی رود میزان تورم در اقتصاد ایران در سال ۲۰۱۸ به ۲۹.۶ درصد برسد و رشد اقتصادی ایران طی این سال منفی شود و۱.۵ درصد نسبت به سال قبل کاهش یابد. این منبع اقتصادی بین‌المللی پیش‌بینی کرده که اقتصاد ایران در سال ۲۰۱۹ با رکود تورمی شدیدتری دست‌به‌گریبان شود و طی این سال تورم ایران به رقم ۳۴.۱ درصد برسد و نرخ رشد اقتصادی به رقم منفی ۳.۶ درصد برسد .
این نکته را نیز درمنورد وضعیت جهش قیمت‌ها در ایران باید یاد آورشد که به گزارش بانک جهانی سرعت افزایش قیمت‌ها در ایران حتی پیش از موج تورمی شدید اخیر ۵ برابر میانگین جهانی آن بوده است، بانک جهانی در این مورد اعلام کرده طی سال‌های۲۰۰۰  نا ۲۰۱۶ شاخص قیمت سبدی از کالاهای مشخص در ایران ۱۲.۵ برابر شده حال‌آنکه به گزارش همین منبع میانگین شاخص قیمت همین کالاها طی همین مدت در جهان ۲.۵ برابر شده ه یعنی کالا در ایران با آهنگی ۵ برابرسریعترازمیانگین جهانی گران می شود .(خبرگزاری تسنیم ۷ دسامبر۲۰۱۷ ).
تحمیل فقر،پاسخ رژیم به حقوق‌بگیران تهی‌دست 
باوجود گواهی مراجع اقتصادی در مورد تداوم بحران، روحانی شیاد رئیس قوه مجریه رژیم ولایت‌فقیه از لاف‌زنی و دادن وعده‌های توخالی‌اش دست برنمی‌دارد .او روز۵ آبان در مجلس رژیم بار دیگر وعده عبور کوتاه‌مدت از این وضعیت فاجعه‌بار را داد وازتریبون مجلس وقیحانه اعلام کرد «آن‌هایی که می‌گویند ابرتورم داریم یا اقتصاد را نمی‌فهمند یا دروغ می‌گویند. ما ازتورم یک‌رقمی عبور کردیم ولی قطعاً می‌توانیم تورم را تک‌رقمی کنیم این روند صعودی تورم ادامه نخواهد داشت»
این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که رژیم دست از شرارت‌هایی که باعث بازگشت تحریم‌های آمریکا شده برنمی‌دارد و در این شرایط هیچ سرمایه‌گذار داخلی و خارجی نمی‌تواند ریسک سرمایه‌گذاری ثابت و مولد را در ایران بپذیرد. در این شرایط دولت شیاد روحانی راه‌حلی برای عبور از این بحران و مقابله با فقیر‌سازی جامعه ایران ندارد ونشان نمی‌دهد. پیش‌ از این او با اعلام «امید درمانی» به‌طور تلویحی اعتراف کرده بود که برای خروج از بحران راه‌حل ندارد و با وعده وعید باید به مردم امید کاذب داد. معنای عملی«امید درمانی» روحانی بدون ارائه راه خروج از بحران، آنستکه او به سیاست فریب برای تحمیل فقر به مردم محروم و تهی‌دست ایران روی آورده ودرعمل می‌خواهد فقر را به این مردم بقبولاند و آن‌ها را وادار کند که با حذف یا کاهش مواد ضروری غذایی از سفره خانواده خود، فقر غذایی را نیز به‌پذیرند .این سودای خام قوه مجریه و تمامیت رژیم است. 

واکنش محرومان تهی‌دست به سیاست تحمیل فقر
اما تداوم واستمرار حرکتهای اعتراضی بیکاران و جامعه حقوق‌بگیران ایران پس از قیام‌های دی‌ماه ۹۶ ، گویای آن است که رژیم ایران با جامعه‌ای مستعد شورش و انقلاب روبروست. سوای میلیون‌ها جوان بیکار که راهی جز درگیری با رژیمی که مسبب زندگی وخامت‌بار آن‌هاست، ندارند، برخوردهای اعتراضی جامعه حقوق‌بگیران محروم ایران به‌خصوص معلمان و کارگران آگاه نیز گویای آنستکه این اقشار محروم به نیت شومی که رژیم برای تحمیل فقر به آن‌ها در پیش‌گرفته پی برده‌اند، نمی‌خواهند به آن تن بدهند وازاین روی به سمت مقابله‌ای سرنوشت‌ساز با این رژیم می‌روند
راه عبورازبحران 
پدیده شوم فقر آفرینی اقتصاد کنونی ایران ریشه در ساختار سیاسی رژیم دارد. برآیند نظم سیاسی ولایت‌فقیه است. به‌این‌علت برخی از کارشناسان اقتصادی داخلی نیز به این نتیجه رسیده‌اند که بحران اقتصادی ایران راه‌حل اقتصادی ندارد و جز با سقوط رژیم نمی‌توان از آن عبور کرد. (نگاه کنید به مقاله محسن رنانی عضوهیات علمی گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان زیر عنوان « شورش پابرهنگان » که در آن به این نتیجه رسیده که تنها راه پیش رو تغییر نظام سیاسی و اجتماعی کشوراست . آدینه، ۴ آبان ماه ۱۳۹۷ =۲۶اکتبر۲۰۱۸)



۱۳۹۷ آبان ۷, دوشنبه

رحمان کریمی: تا به کجا می‌خواهید ملت عاصی را دست‌به‌سر کنید؟

منظر سیاسی – اجتماعی امروز ایران تار و مبهم نیست، هرچند از حیث روان‌شناختی اجتماعی به دلیل ادوار طولانی استبداد و سرکوب، گره‌گاه‌ها و پیچیدگی‌های خاص و مزاحم خود را داراست که نباید در ارزیابی‌ها و بررسی‌های علمی آنان را نادیده گرفت.
هر ناظر بی‌طرف خارجی که به ایران نگاه کند، رژیم فاشیستی فاسد حاکم را در بن‌بست محتوم می‌بیند و ملتی که سرنگونی این رژیم را منتظر است و انتظار خود را به اشکال مختلف مثل اعتراض، اعتصاب تا قیام نشان داده و می‌دهد . 
اگر گیجی، سردرگمی و ندانم‌کاری هست؛ متأسفانه از حوزه‌های خود ایرانیان است که یک عیب بزرگ و زیان‌آور ملی هم دارد . کسی که در امری فاقد اعتقاد و اطمینان ذهنی هست اگر صمیمی باشد و ریگی در کفش او نباشد، باید برود به دنبال اطمینان یافتن و نه اینکه به کمک فضای مجازی، ذهنیت پریشان خود را به دیگران منتقل کند. اگر کند بیانگر این هست که به‌شدت خودخواه، خودپسند، جاه‌طلب و نام گستر است. مردم ستمدیده و طغیانگر ایران با خیل زیادی از این «نوابغ » روبرو هستند. حالا خائنان، دلالان و جیره‌خواران داخل و خارج کشور را هم به آن جمعیت پریشان‌گوی، جمع بزنید و ببینید که واقعاً کار بر دلسوزان مبارز تا چه حد مشکل می‌شود.
در نظر بگیرید آب خروشان سنگینی به راه افتاده است و هر دسته‌ای می‌کوشد که جهت حرکت آب را به سمت مطلوب و منظور خود سوق دهد. دقیقاً این وضعی ست که انواع گروه‌ها و محفل‌ها برای ایران بپا خاسته، ایجاد کرده‌اند. دم از سرنگونی می‌زنند با خرواری اگر و مگر و بایدوشاید که درنهایت جز سردرگمی چیزی دستگیر خواننده و شنونده نمی‌شود. به‌عنوان‌مثال یکی که واقعاً هم دردمند جسمی و هم روحی ست تا مرحله شورش خلق هم می‌آید اما هشدار می‌دهد که نباید انقلاب شود زیرا انقلاب زیان‌بخش است !!!. توجه ندارد یا نمی‌خواهد داشته باشد که شورش خود شکلی از انقلاب است. این‌گونه آدم‌ها و محفل‌ها از انقلاب خمینی سوار، چنان سخت گزیده و رمیده شده‌اند که دیگر هر گردی را گردوی پوک می‌بینند. آقاجان! صدا و تصویر را ول کن. چند ایامی به تأمل در خانه به زیج اندیشه بنشین تا اول تکلیفت با خودت روشن شود و بعد بیا برای ملتی که بهتر از من و تو می‌دانند چه کنند، تعیین تکلیف بفرما.
تکرار می‌کنم که امروزه واقعاً کار مجاهدان خلق و مبارزان راستین راه آزادی به‌شدت سخت است و پشت و شانه‌های ستبر استوار می‌خواهد و بس. ایمان و اعتقاد و عزم قاطع خلل‌ناپذیر عمل می‌خواهد و بس و نه خطابه‌های غرای بلیغ فردگرایانه. در رژیم پیشین به تاریخ پیوسته در همین خارج کشور اولاً احزاب و سازمان‌ها و محفل‌ها و مدعی‌ها تا بدین حد نبوده، اینترنت هم نبوده که هر بچه از مکتب گریخته‌ای بتواند با آن عرض‌اندام کند. کنفدراسیون دانشجویان با همه تضاد و تناقض‌ها و اختلاف روش‌های مبارزاتی، در مفهوم و تجلی کلی، خود وزنه متشکل و واحدی بود در برابر رژیم حاکم بر ایران. روشنفکران بدین گونه که امروز می‌بینیم، وانداده بودند بلکه تشخص و اعتبار خود را در وزن مبارزه با رژیم می‌دیدند. ایران دردمند امروز در مفارقت با روشنفکران به سرمی برد. در داخل کشور که آتش بیداد از هر سو شعله‌ور‌است، روشنفکران، هنرمندان و صاحبان قلم ( که قدیمی‌هایشان مخلص را می‌شناسند و من نیز آنان را) در کجای صحنه می‌توان پیدایشان کرد؟ متأسفانه اکثریت آنان در حاشیه و در تأمین زندگی شخصی، برای خودشان خوش‌دست وپایی می‌زنند. باز توجه کنید که کار مبارزان چقدر مشکل‌تر می‌شود. این روشنفکران‌اند که باید بستر ذهنی تحول را هموار و مردم را به اراده و تصمیم رهنما شوند که موجب تسهیل کار مجاهدان و مبارزان و امر سرنگونی هم خواهد شد. وای بر آن روشنفکری که نان‌وآبش را به سکوت یا سازش از قِبَل سیستم استبدادی حاکم تأمین کند و ملت به‌جان‌آمده خود را دردهان خونین گرگ‌ها رها نماید، وای بر چنین روشنفکری .
چنین است که این قلم می‌گوید مردم جلوتر از روشنفکران‌اند . مردم با شمار دردها، محرومیت‌ها و صدها تضییقات زندگی و روال اجتماعی با حقایق آشنا می‌شوند و این آشنایی خواه‌ناخواه بدین آگاهی ختم می‌گردد که جرثومه جنایتکار و فاسد و دغل‌کار حاکم، تحت هیچ شرایط سیاسی نمی‌تواند پاسخگوی حداقل خواسته‌ها و نیازهای آنان باشد؛ مگر آنکه در تمامیتش ساقط شود. اعتصاب اصناف و اقشار جامعه از کارگران گرفته تا کامیون داران تا معلمان و بازاریان به دلالت و عینیت، گواه این امر ناگزیر است. بالاخره خلق محروم به مدد نیروی پیشتازش امر سرنگونی را به انجام خواهد رساند.



۱۳۹۷ آبان ۵, شنبه

ابراهیم مازندرانی: سرنوشت مشابه بازار و بازاریان در نظام ولایت‌فقیه با دریاچه ارومیه



هنوز چهار ماه از اعتصاب سراسری بازاریان و اصناف در تیرماه نگذشته بود که دومین اعتصاب آن‌ها ایران را فراگرفت و لرزه بر اندام پوسیده رژیم ولایت‌فقیه انداخت.
در اعتصاب اول که در حدود ۱۱ روز به طول انجامید بازاریان و کسبه و اصناف در شهرهای بزرگ و کوچک ایران دست به اعتراض و اعتصاب زده و از گرانی سرسام‌آور، مخصوصاً مواد اولیه و صعود شتابان قیمت ارز و رکود اقتصادی به فغان آمده بودند...
ناتوانی مردم در خرید کالا و کاهش قدرت خرید جامعه باعث شده بود که بازار فروش نداشته و کسب‌وکار راکد شود. این رکود تا آنجا پیش رفته بود که بازاریان مجبور بودند به‌طور فزاینده مغازه‌های خود را با اعلام ورشکستگی اجاره بدهند و خود به دست‌فروشی برای تأمین حداقل معیشت خانواده خود پناه ببرند و در همین زمینه هم به‌طور روزمره درگیر سرکوب رژیم و زیر فشار نیروهای انتظامی هستند.
در فاصله دو اعتصاب بازاریان هیچ اقدامی از طرف ایادی رژیم و مقامات دولت آخوند روحانی برای جلوگیری از فاجعه اقتصادی صورت نگرفت، بلکه برعکس از یکسو ارزش ریال و تومان به‌طور مستمر سقوط کرد و از سوی دیگر دلارهای ۴۲۰۰ تومانی که می‌توانست تکانی به افزایش واردات بدهد، در چاه ویل نظام ولایت‌فقیه گم شد. به روایت آخوند روحانی، حدود ۹ میلیارد دلار، و به روایت خامنه‌ای ضد بشر ۱۸ میلیارد دلار در فاصله همین چند ماه مفقود شد و آنچه برجای ماند و نصیب جامعه شد افزایش سرسام‌آور قیمت دلار، گرانی وتو رم و بالاخره کاهش قدرت خرید مردم و رکود بازار بود.
- به‌خوبی می‌بینیم که وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی بازار چیزی شبیه دریاچه ارومیه است که به‌تدریج خشک‌شده است. توان اقتصادی بازار هم افت می‌کند و فرجامی جز فروپاشی، قفل‌شدگی و ایست اقتصادی ندارد. بازار در دوران گذشته یک قدرت اقتصادی بود که مرکز توزیع کالاهای داخلی و مرکز عمده‌فروشی و بنکداری و مرکز صادرات و واردات بود. در دوران رژیم ولایت‌فقیه ابتدا قدرت واردات و صادرات را از دست داد، سپس عمده‌فروشان و بنکداران به کسبه جزء و خرده‌فروشان تبدیل شدند و حالا دارند اعلام ورشکستگی کرده، مغازه‌های خود را اجاره می‌دهند، به دست‌فروشی روی می‌آورند و چشم‌اندازی هم برای آینده خود در این نظام ندارند جز سرنوشت دریاچه ارومیه و دیگر دریاچه‌ها و تالاب‌های ایران نمی بینند.
اعتصاب دوم بازاریان و اصناف و کسبه در چنین شرایطی صورت گرفت و بازاریان در اعتصاب پنج‌روزه خود نشان دادند که مسیر فلج شدگی اقتصادی و ساقط شدن از حیات اقتصادی را طی می‌کنند، مهیج چشم‌اندازی برای خود، در این نظام دزد و غارتگر نمی‌بینند بدین‌جهت به‌طور روزافزون بر نفرت آن‌ها از نظام ولایت‌فقیه افزوده می‌شود و راه خود را در شعارهای سیاسی علیه نظام و برای تغییر نظام جستجو می‌کنند شعارهایی مانند سوریه را رها کن فکری به حال ماکن، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت‌فقیه، ..... 
دومین اعتصاب بازاریان و کسبه و اصناف درسراسرکشور نشان داد که تهدیدهای سرکوبگرانه رژیم علیه بازاریان، تهدید به دستگیری و گرفتن جواز کسب آن‌ها، تهدید به بستن مغازه‌های آن‌ها..نه‌تنها مانع تداوم اعتراض و اعتصاب آن‌ها نشده است، بلکه دستگیری نمایندگان و افراد بازاری و به زندان انداختن و زیر شکنجه بردن، آن‌ها را بیشتر به خشم آورده و آن‌ها را در ادامه مبارزه‌شان جدی‌تر و قاطع‌تر کرده است. چراکه آن‌ها می‌بینند رژیم ولایت‌فقیه در سراشیب سرنگونی و فروپاشی دست‌وپا میزند و همان‌طور که توان حل مسائل اقتصادی را ندارد، قدرت سرکوب ومهارکردن خیزش‌ها و قیام‌های اجتماعی را هم ندارد. 
درزمینهٔ تداوم قیام بازاریان و اصناف و کسبه یک عامل مهم و اساسی نقش داشته است و آن اعتصابات و اعتراضات و تحصن‌ها و خیزش‌های سایر اقشار و طبقات اجتماعی بوده است. ازجمله: 
۱-سومین اعتصاب رانندگان کامیون که به مدت متجاوز از سه هفته سراسر ایران را فراگرفت و در ۳۱۰ شهر بزرگ و کوچک ایران گسترش یافت. این اعتصاب‌ها به‌شدت سازمان‌یافته و دارای خواست مشترک بود و رژیم را به‌زانو درآورد. فشارهای سرکوبگرانه و تهدیدها برای متوقف کردن آن‌ها به‌جایی نرسید. دستگیری بسیاری از آنان و متهم کردن آن‌ها به قطاع‌الطریق و تهدید آن‌ها به اعدام، مسئله‌ای از رژیم حل نکرد و قیام رانندگان کامیون‌ها ادامه یافت. تا آنجا که رژیم مجبور شد در برابر این قیام سازمان‌یافته عقب‌نشینی کند و به برخی از خواست‌های آن‌ها جواب مثبت دهد. بااین‌وجود رانندگان قانع نشدند و مشروط کردند به اینکه ببینند در عمل رژیم چه می‌کند و چگونه به خواست‌های آن‌ها اقدام می‌کند. 
در پیوند با این اعتصاب رانندگان بود که رانندگان مینی‌بوس‌ها و رانندگان تاکسی و حتی لنج داران جنوب هم به اعتراض روی آوردند و همبستگی خود را با رانندگان کامیون اعلام کردند. 
۲-اعتصاب معلمین که با اعلام قبلی به مدت دو روز به‌طور سراسری گسترش‌یافته و همبستگی خود را با رانندگان کامیون‌ها اعلام کردند . این اعتصاب هم بسیار سازمان‌یافته است چراکه معلمین سال‌ها تجربه مبارزه و اعتراض و اعتصاب دارند و جایگاه مهم و انگیزاننده‌ای در جامعه ایران دارند. به دنبال اعتصاب آن‌ها دانش آموزان مدارس نیز در حمایت از معلمین خود در مدارس دست به اعتصاب زدند. این نوع جدیدی از گسترش و عمق گیری قیام مردم ایران به شمار می‌رود. 
۳-بازنشستگان نیز با اعلام قبلی اقدام به تظاهرات و اعتراض دسته‌جمعی و سراسری کردند و قدرت‌نمایی خوبی از خود نشان دادند و همبستگی ملی و مردمی خود را در برابر رژیم به نمایش گذاشتند. 
این اعتصابات و اعتراضات سراسری رژیم را به در انظار مردم به ضعف می‌کشاند و بقیه اقشار اجتماعی را به حرکت و اعتراض فرامی‌خواند . 
۴-سازمان‌یافتگی این حرکات اعتراضی باعث شده است که از یک‌سو مقاومت قیام‌کنندگان در برابر سرکوب بالا برود و از سوی دیگر به قیام مردم تداوم بخشد، تا آنجا که علیرغم دستگیری‌ها و ضرباتی که رژیم سرکوبگر و جنایتکار به قیام میزند ولی آمادگی جمعی و پشتیبانی و همبستگی و همیاری عمومی تلاش‌های سرکوبگرانه رژیم را به شکست می‌کشاند و گسترش قیام‌ها را تضمین کند . 
۵- بدین‌جهت بازاریان و دیگر اقشار و طبقات اجتماعی که در نظام ولایت‌فقیه راهی برای بقاء و حیات اجتماعی و اقتصادی خود نمی‌یابند استراتژی سرنگونی رژیم را در پیش می‌گیرند و با شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت‌فقیه، می‌جنگیم؛ می‌میریم - ایران را پس می‌گیریم، مصمم به تغییر نظام و سرنگونی رژیم ولایت‌فقیه می‌شوند . در این زمینه همه این اقشار و طبقات اجتماعی همبسته و متحد هستند.

«مرغ سحر ناله سرکن»!




«مرغ سحر ناله سرکن»!
سراینده این ترانه که پس از اجرایش در دلها نشست و بر زبانها جاری شد، ملک الشعرای بهار بود.
اما وقتی در سال ۱۳۰۶ اجرا شد نام سرایندۀ آن را پنهان داشتند. زیرا این ترانه، «ترانه یی است که استاد بهار برای مخالفت با رضاشاه سروده است» (۱). 
«بهار» در هنگام اجرای این ترانه «اگر چه مغضوب دستگاه بود، هنوز نمایندگی مجلس را برعهده داشت... به روایت نیّر سینا، یک ماه پس از ضبط "مرغ سحر" با صدای ملوک ضَرّابی، شهربانی رضاشاهی جلوِ توزیع آن را گرفت» (۲).
«در هفتم تیر ۱۳۰۶، روزنامۀ طنزآمیز "ناهید" جشنی به مناسبت آغاز هفتمین سال انتشار خود برپاکرد و "تصنیف در ماهور"، "یادگار جشن آغاز هفتمین سال ناهید"، "اثر طبع یکی از اساتید سخن" در آن جشن اجرا شد و متنش را پیوست اولین شمارۀ سال هفتم کردند. محل اجرا هم "باغ سهم الدّوله" بوده است»(۳)

 

***
(سری اوّل)
«مرغ سحر ناله سر کن/ داغ مرا تازه‌تر کن
زآه شرربار این قفس را/ 
بر شکن و زیروزبر کن
بلبل پربسته ز کنج قفس درآ/ نغمۀ آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصۀ این خاک توده را/ پرشرر کن.
ظلم ظالم، جور صیّاد/ آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت/ شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است/ ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است.
شعله فکن در قفس ای آه آتشین/
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه/ ای تازه گل از این/ بیشتر کن
بیشتر کن/ بیشتر کن.
مرغ بیدل/ شرح هجران/ مختصر، مختصر کن.
(سری دوّم)
عمر حقیقت به سرشد/ عهد و وفا پی سپر شد
نالۀ عشّاق/ ناز معشوق/ هر دو دروغ و بی‌اثر شد.
راستی و مهر و محبّت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پیِ (=به خاطر) دزدی، وطن و دین بهانه شد/
دیده تر شد
جور مالک/ ظلم ظالم/ زارع از غم گشته بی‌تاب.

***

«شادروان [یزدان بخش] قهرمان، از قول [پدر زنش] مرحوم بهار می‌گفت: "تصنیف مرغ سحر را ساخته بودم و در آن قسمت از آهنگ که می‌گویم "شام تاریک ما را سحر کن"، ابتدا گفته بودم: "شام من، شام من را سحر کن". یک‌شب شنیدم رهگذری به شام من، شام ما می‌گوید: "شام تاریک ما را سحر کن" و من دیدم چه کلمۀ مناسبی را همین مرد رهگذر که میزان سوادش هم معلوم نیست، انتخاب کرده، درحالی‌که من توجه نداشته‌ام و شعر را، به همین شکل اصلاح کردم» (۴).
این نکته هم گفتنی است که «سالی پس از نخستین اجرای "مرغ سحر" [ملک الشّعرای بهار] به زندانی افتاد که آغاز یک دورۀ رنج آمیز پنج‌ساله بود» (۵).
(تارنمای رسمی ملک الشعرای بهار، «دربارۀ ترانۀ "مرغ سحر"، نوشتۀ دکتر ناصرالدین پروین. این یادداشت، نخست در مجلۀ «بخارا» به چاپ رسیده است).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
۱ ـ «قصۀ شمع»، خاطرات هنری اسماعیل نوّاب صفا، تهران، نشر البرز، ۱۳۷۷، ص۳۴۱.
۲ ـ «ضبط موسیقی در ایران»، ساسان سپنتا، اصفهان، نشر «نیما»، ۱۳۶۶.
۳ ـ «نمایش به مناسبت تجدید سال ناهید»، «ناهید»، شماره ۱، سال ۷، تیر۱۳۰۶.
۴ ـ «قصۀ شمع»، نوّاب صفا، ص۷۷.
۵ ـ «یادگار زندان»، دیوان ملک الشعرای بهار، چاپ ملک زاده، جلددوم، صفحۀ ۶۵.

۱۳۹۷ آبان ۳, پنجشنبه

مهرداد هرسینی: راه‌ کار اروپا - نجات‌بخش یا طناب دار

با نزدیک شدن موعد تحریم‌های ثانویه از سوی ایالات‌متحده علیه دستگاه مالی، بیمه، کشتی‌رانی و صادرات نفت و پتروشیمی رژیم آخوندی، اکنون دل‌شوره عجیبی در میان متولیان و کارگزاران حکومتی پدیدار شده است.
گذشته از هارت‌وپورت‌های هفته‌ای از سوی ولی‌فقیه زهر خورده که صرفاً مصرف داخلی و برای روحیه دادن به نیروهای زهوار دررفته سپاه، بسیج و اطلاعات رژیم دارند، باید به بی‌انگیزگی، بی‌روحیگی، وارفتگی و «عاقبت‌اندیشی» بخش بزرگی از روسا، مدیران حکومتی و حتی در سطح وزرا در دولت آخوند روحانی اشاره نمود که تماماً سخن از «بی چادری بی‌بی» درصحنه روزگار رادارند.
بر این منطق ریزش نیروها، فرار آقازاده‌ها و خانواده‌های گزمگان خامنه‌ای به خارج و یا انتشار ابعاد اختلاس و دزدی میلیاردها دلار از سرمایه‌های مردم محرم و انتقال آن‌ها به بانک‌های خارج کشور، به‌یقین مکمل همان پازل بحران عمیق در درون رژیم آخوندی می‌باشند.
این وضعیت، به‌ویژه رشد نارضایتی‌های عمومی و خیزش مردم به‌جان‌آمده در شهرهای میهن که روزانه خود را در مجموعه بزرگی از اعتراضات و تحصن‌ها به نمایش می‌گذارند، در منطق خود رژیم را نه‌تنها «هاج و واج » نموده، بلکه آخوندها را وادار به دست انداختن به هر خس و خاشاک نموده است.
سیاست روی آوردن ولی‌فقیه به «شرق » و یا آویزان شدن به «طناب پوسیده‌ای » بنام «راه کار اتحادیه » اروپا که این روزها در رسانه‌های حکومتی به‌وفور منتشر می‌شوند، سخن از رازهای پنهان برای سرخ نگه‌داشتن صورت و پنهان نمودن وضعیت بحرانی رژیم رادارند. 
جواد ظریف در تازه‌ترین سخنان خود بی‌محابا تمامی پرده‌ها را کنار زده و می‌گوید: « با توجه به محدودیت زمانی چهارماهه‌ای که ما داریم، ناچار هستیم اف ای تی اف را بپذیریم ». ( خبرگزاری سپاه پاسداران، فارس ۱ آبان ۱۳۹۷)
ترجمان این جملات شکست همان سیاست «عزت» است که تا چندی پیش بخشی از شعارهای توخالی خامنه‌ای را تشکیل می‌داد. قبول عجولانه لایحه مربوط به کنوانسیون پالرمو و به‌تبع آن جمع‌کردن «جنازه‌ای» بنام، اف ای تی اف که تا به امروز به ایجاد شکاف هرچه بیشتر در درون رژیم راه برده، دقیقاً بخشی از خواسته‌های اصلی اتحادیه اروپا به‌عنوان شریک تجاری رژیم می‌باشد. 
همچنین پیش‌شرط دیگری بنام «راه‌اندازی و بازگشایی» دفتر اتحادیه اروپا که آن نیز به موضوع کشمکش‌های باندی تبدیل‌شده است، از دیگر بخش‌های شروط آن «رفیق نیمه‌راه » می‌باشند.
درحالیک آب دهان دولت آخوند روحانی برای هرچه زودتر «آنتنی» نمودن و سرانجام «راه کار» جدید به راه افتاده و وی آن را به‌عنوان ناجی برای «حفظ » دیکتاتوری آخوندی می‌پندارد، باند مقابل که تا به امروز و به فرموده رهبر معظم، همچنان به عربده‌کشی ادامه می‌دهد، بازگشایی چنین دفتری را صرفاً برای «نفوذ و خرابکاری » می‌داند.
اما بسیاری به‌درستی بر این باورند که سکوت ولی‌فقیه زهر خورده در رابطه با چنین مسائل مهم و راهبردی که به‌یقین از «اوجب واجبات» حکومتی است، خود به بهترین بینه برای «سردرگمی» درراس نظام برای «تقابل یا عدم تقابل» با خواسته‌های طرف مقابل است.
در این راستا نگاه باند روحانی به اروپا اساساً «اقتصادی و مالی» بوده و تلاش وی بر این است تا با دورزن تحریم‌های آمریکا، مکانیزمی برای گرفتن «تضمین » برای صادرات نفت و چرخش مالی رژیم از سوی بانک‌های اروپایی به دست آورد. 
بر این منطق نیز تنها آرزوی وی، پیدا کردن «چوب زیر» بغل برای حفظ نظام بوده تا بدین‌سان باند مقابل را مجاب نماید و مجموعه فشارها بر دولت بی «تدبیر» و بی «امید» را کم‌تر کند.
اما نگاه باند مقابل به چنین درخواست‌ها و پیش شرایطی، اساساً نگاهی «امنیتی» است و در پشت هر مراوده تجاری و یا اقتصادی، نخست «درجه و میزان» ضربه‌پذیر بودن کلیت نظام را مدنظر قرارمی‌دهد. 
خامنه‌ای به‌خوبی می‌داند که هدف از باز شدن دفتر اتحادیه اروپا در تهران که منطقاً می‌تواند به‌عنوان «سفارتخانه » نیز عمل نماید، همان «پرداختن به موضوع حقوق بشر» است، امری که به‌یقین پاشنه آشیل دیکتاتوری مذهبی، آن‌هم در شرایط رشد قیام و خیزش‌ها در شهرهای میهن، می‌باشد.
یک کارگزار رژیم این واقعیت را این‌گونه به زبان آورده است: «ما در حالت عادی نیز با اتحادیه اروپا مشکل‌داریم به‌ویژه در موضوع برجام. آن‌ها در حال پیگیری و پیشبرد سیاست‌های خود در تهران هستند و با افتتاح این دفتر در حقیقت ما دست آن‌ها را برای این کار بازتر می‌کنیم... این برای ما ایجاد یک فشار است و ما را در موضع پاسخگویی به سؤالات قرار می‌دهد». ( سایت یورونیوز ۱۵ اکتبر ۲۰۱۸)
به‌هرحال وضعیت برای دیکتاتوری روبه سقوط ولی‌فقیه بسیار بحرانی‌تر آنی است که تصورش می‌رود. ورود رژیم به چنین میدانی، به معنای نزدیک شدن به جام زهر دیگری بنام «حقوق بشر» می‌باشد و عدم قبول به معنای بروز تنگناهای هرچه بیشتر و دوری جستن تنها شریک تجاری رژیم در غرب است. مضافاً بر این خواسته‌ها نیز باید به علائم و فشارهای اتحادیه اروپا به دیکتاتوری خامنه‌ای درزمینهٔ «صدور بنیادگرایی » و جنگ‌های نیابتی در«سوریه» و یا برنامه‌های مخرب «موشکی» اشاره نمود، تا بدین‌سان مجموعه دل هراسی‌های «مقام معظم» روشن‌تر گردند.