۱۳۹۷ مرداد ۲, سه‌شنبه

کامل نورانی فرد: روابط کردها و سازمان مجاهدین خلق ایران و وحشت رژیم

جنبش خلقمان به دلیل چگونگی و شکل مبارزاتش و شعار سرنگونی که شعار اکثر نیروها و جریانات سیاسی کردستان ایران است مجموعه‌یی از موضوعات را به طور سیستماتیک وارد دستور کار جریانات سیاسی می‌کند و جستجو به دنبال دوست و گسترش حلقه همکاری و مبارزه مشترک برای تحقق اهداف مشترک یکی از وظایف سازمانهای کردستان ایران است.
روابط و نزدیکی جنبش آزادیخواهانه مردم کردستان با نیروها و جریانات سراسری ایرانی یکی از این موضوعات است که همیشه مورد توجه بوده و حائز اهمیت است و بحثهای زیادی را برانگیخته است. 
برای غنی بخشیدن به موضوع وارد جزئیات و سوابق این روابط نمی‌شوم و همچنین از تحلیل و ارزیابی بقیه نیروها و جریانات سراسری خودداری می‌کنم و فقط به سازمان مجاهدین خلق ایران به عنوان یک طرف اصلی و برجسته و دارای موقعیت و اعتبار کشور ایران اشاره می‌کنم و این سوال را مطرح می‌کنم که چرا رژیم آخوندی از روابط کردها و سازمان مجاهدین خلق ایران وحشت دارد؟.
یگانه نیروی اپوزیسیون سراسری که در سالهای متمادی و خیلی پیش از وجود این اتهاماتی که اکنون علیه کردها به مجاهدین می‌زنند، نیرویی که متفاوت از ملیتهای دیگر، به حقوق کردها اعتراف کرده و در چهارچوب یک مصوبه شورای ملی مقاومت ایران خود را موظف به اجرای آن در چهارچوب آن می‌کند سازمان مجاهدین خلق ایران است. این واقعیت حکومت آخوندی را دجار مشکلات کرده است. علت آن نیز به ارزش و اهمیت این دو جریان برمی‌گردد و رژیم به خوبی از توان آنها مطلع است و نزدیکی و گرد هم آمدن این دو نیروز همیشه کابوس آخوندهای ایران بوده است.
روشن و بدیهی است که قبل از این اتهامات که صحبت از ضدیت سازمانمجاهدین خلق با کردها می‌کند و هزینه هنگفتی به آن اختصاص یافته است تا وانمود کند مجاهدین نمی‌تواند دوست کردها باشد و موضوعات جعلی از قبیل کشتار و شرکت در انفال کردها و شرکت در سرکوب قیام ۹۱ و ... برای آن درست کند. این در حالی است که بالعکس این مسئله از طرف مقامات اقلیم بیان شده و تاکنون هیچ دادگاهی در مورد این اتهامات مجاهدین را فرانخوانده است.
حملاتی که اخیرا به آقای کاک باباشیخ حسینی، دبیرکل و سازمان خبات به طور عام صورت گرفته از همین زاویه است و می‌توان گفت تنها نیرویی که در این جبهه و جریان، با حکومت آخوندی و شانتاژ و تبلیغات زهرآگین روبروی می‌شود سازمان خبات است و به جهت گسترش جبهه نیروهای مؤثر و سرنگونی‌طلب، مبارزه خود را به پیش می‌برد.
موضوعات به قدری زیاد و روشن هستند که فقط مقداری دقت برای فهم آن کافی است و می‌بینیم جریاناتی که رژیم وحشت زیادی از آنان دارد، سازما مجاهدین خلق را مورد حمله قرار می‌دهد و علیه آنها شانتاژ و تبلیغات به راه می‌اندازد.
از فقدان پایگاه اجتماعی و اعتبار و نامحبوب بودن مجاهدین صحبت می‌شود اما می‌بینیم آنکه کارهای بزرگی که در جهارچوب مبارزه علیه رژیم صورت می‌گیرد توسط مجاهدین صورت می‌گیرد.
صحبت از این می‌شود که با پول مردم را جمع می‌کند و اجلاس سالانه در پاریس با پول برگزار می‌شود. هر چند که بخشی از آماده‌سازیهای جلسه‌ اینچنینی به پول نیاز دارد اما روشن و بدیهی است که جلسه‌یی با این گستردگی و با شرکت صدها سیاستمدار و حقوقدان و شخصیت از سراسر جهان و از ملیتها و کشورهای مختلف به زحمت و ایمان و یک اعتبار بزرگ نیاز دارد که به نظر من بسیار مشکل است دیگران چنین کاری بکنند. اگر همه چیز فقط پول است بگذارید پسر شاه یا هر کس دیگری بیاید و جلسه‌یی نه مانند جلسه مجاهدین، بلکه در ابعاد یک دهم برگزار کند.
مجاهدین در تحولات نقش و موقعیت خود را دارند و در داخل ایران نیز دارای نقش و تاثیر چشمگیر خود هستند. وظیفه کردها نه دشمنی و مقابله با مجاهدین، بلکه حمایت و دوستی با این نیروی مؤثر است و ضروری است برای محقق کردن این کابوسی که همیشه آخوندها را نگران کرده است، یعنی ضرب شدن نیروها و انرژی‌های جنبش مردم کردستان و سازمان مجاهدین خلق ایران تلاش شود و برای سرعت بخشیدن به پروسه سرنگونی این حکومت کار شود.
برگرفته از سایت سازمان خبات

۱۳۹۷ تیر ۲۸, پنجشنبه

رحمان کریمی: موتور سوختگان با نعل وارونه زدن، رژیم را شارژ می کنند!!


 
 
Save

شرمشان باد ز هنگامه رسوایی خویش 
این متاع شرف از وسوسه بفروختگان 
 فریدون توللی 

«کوری عصاکش کور دگر شود» 
 ضرب المثل فارسی
اخیرا به نقل از سایت اخبار روز «ده ها تن از فعالین سیاسی، روشنفکران و نویسندگان چپ و سوسیالیست ...»!! پای اعلامیه یی با عنوان «بیانیه فراخوان عمومی – سرنگونی آری، به دست مردم» امضا گذاشته اند و گفته اند: «ما امضا کنندگان زیر اقدامات دولت ترامپ را بیش از هر چیز دیگر ضربه ای آشکار و مختل کننده بر مبارزات در حال گسترش و ژرفش مردم ایران علیه رژیم جهنمی جمهوری اسلامی می دانیم». 
 عبارت پرداز که بنظر می آید سواد سطح بالای فارسی دارد! توجه نکرده که وقتی فراخوان می گوید خود حاوی یک متن است و دیگر نیازی به کلمه «بیانیه» ندارد. این نابغه فارسی نویس نمی داند که هر گردی، گردو نیست. با هر کلمه یی نمی توان مصدر یا اسم مصدر ساخت، از جمله صفت «ژرف» که نمی توان و نباید صفت را مصدر کرد. این عمل بی قاعده که مدت هاست در خارج متداول شده نمی دانم از ابتکارات! ادبای داخل یا خارج کشور است. 
 و اما «ده ها تن از فعالین سیاسی، روشنفکران و نویسندگان چپ و سوسیالیست» یعنی مجموعه موجودی توده یی ها، اکثریتی ها، راه کارگری های شاخه محمدرضا شالگونی و تعدادی از اصلاح طلبان شناخته شده که اکنون به تزویر نظامی را که می خواستند به سال ها نجات دهند، امضا می گذارند که رژیم جهنمی ست. به راستی چرا؟ چون دیگر کار از این حرف ها گذشته است و مهم آنکه با صد فحش و بد و بیراه هم که شده با زدن نعل وارونه به کمک و یاری برخاست. هر چند این برخاستن تف سربالا باشد و به روسیاهی خودشان برگردد، تازگی که ندارد، دیگر به الحمدلله دنده همه شان به حد کافی پهن شده است. 
 فراخوان عالمگیر!! با این عبارات ادای عبادت و ارادت و تجدید عهد و میثاق به درگاه ولایت متزلزل فقیه می کند و شما خوانندگان عزیز خوب و تیز مواظب عبارات به شدت ریاکارانه باشید: (دولت ترامپ با زیر پا گذاشتن «برجام» و«تهدید ایران با راه اندازی شدیدترین تحریم های تاریخ» به همان منطق زورگویانه ای روی آورده است که دولت بوش ...) این همان انشا و منطق قلمزنان مطبوعات رِژیم و ایادی و مزدوران آنان در خارج کشور است و لاغیر. یعنی زیانکار خروج از قرارداد ناقص و ابتر برجام و برقراری تحریم نه رژیم است که مردم ایران!!. تمام مواد متن با شامورتی بازی توده کیانوری برای اثبات این ادعاست. 
 اینان در پنهان کردن حقایق ناگزیر و معذورند وگرنه یک شاگرد اکابر سیاسی هم از یاد نمی برد که در قیام ۸۸ این مردم ایران بودند که فریاد می زدند «اوباما باما یا اونا». می پرسم: پیش از هر تحریم وضع زندگی، کار و معیشت مردم تحت ستم ایران چگونه بود؟ می پرسم: وقتی اوباما میلیاردها دلار به اقتصاد رژیم ارسال و تزریق کرد چه گشایشی برای مردم ایجاد شد؟ جز آنکه روز به روز گرانی، محرومیت و سرکوب بیشتر و بیشتر گردید. من که نمی توانم نه جای شالگونی منحط و ساقط شده خجالت بکشم از این ترهات و نه جای دیگری از امضا کنندگان. اما مطمئنم که تاریخ ایران و فرزندان سلحشور ایران و جمع عظیم زحمتکشان و درماندگان و آبرومندان آبروباخته و مادران و پدران پرشمار داغدار جز شما می اندیشند و از هر امکانی که رژیم را به تضعیف بکشاند استقبال می کنند. شمایان بقا و منافع رژیم سفاک، جنایت پیشه و سراپا فاسد متزلزل را نمایندگی می کنید و نه مردم ایران را. شمایان نه روشنفکرید نه چپ و نه سوسیالیست که تعاریف و نشانه های خاص خود را دارد. در بهترین پزکسیون در خط محافظه کاران و چپ های نئولیبرال شده اروپا که تجارت و محاسبهٌ سود و سرمایه تنها هدف شان هست، حرکت می کنید. جالب اینکه در همان بند اول فراخوان، تحریم را نه علیه رژیم که علیه ایران قلمداد کرده اید. لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده باشد ننوشته اید که تحریم علیه رژیم به زیان ملت ایران تمام می شود. تقصیر ندارید زیرا خائن که دهان باز کند و یا قلم بردارد خواه ناخواه خود را لو می دهد. هرچند شما لو رفته سالیان هستید. 
 این فراخوان کاملا مشکوک و رسوا با این عبارات تمام می شود: «از همه نیروها و جریان های مدافع آزادی و برابری و به ویژه هواداران سوسیالیسم تقاضا داریم با تمام قوا (کو قوا؟) هدف های شوم دولت ترامپ را افشا کنند و با جریان هایی مانند فرقه رجوی و چلبی های وطنی رنگارنگ به مقابله برخیزند». 
 به روغن سوزی بدی افتادید تا اصل نیت تان را برملا کردید. شما نه با رژیم کاری دارید و نه چلبی های وطنی (من نمی دانم چلبی عراقی چقدر و تا کی در عراق نقش و حضور داشت که مزه دهان همه خائنان ایران شده است) کار و درد شما با مجاهدین خلق ایران و کلا مقاومت ایران است. ترس و هول برتان داشته که نکند آنان به قدرت برسند. غافلید که هم از حیث آرمان آزادیخواهی و هم آمادگی و تربیت تشکیلاتی و انسانی، در صورت سرنگونی تمام عیار رژیم ولایت فقیه؛ مجاهدین خلق به یک ساختمان سازمانی داشتن در تهران قانع اند تا سفره دل را برای مردم ایران بگسترانند و بگویند طی سال ها برآنان چه گذشت و حقایق امور چگونه بود تا مردم ایران بیش از امروز به حال مبارزان و انواع خائنان آگاه و واقف شوند. 
 ضمنا مطمئنم که هر کدامتان در باره توطئه بمب گذاری رژیم در ویلپنت بخواهید سخن بگویید یا سرقلم بروید جز آنکه همگنتان حشمت رییسی گفت که کار خود مجاهدین خلق است!! چیز دیگر نخواهید گفت و نخواهید نوشت. میل کرده ام که آخر عمری، خائنان رسوا را رهنمودی دهم و آن اینکه حواستان باشد که همه اش روی زوج تروریست سوار نشوید بلکه برای نقش دیپلمات تروریست دستگیر شده رژیم فکری بکنید که او هم مجاهد است یا نه؟!! 

۱۳۹۷ تیر ۲۷, چهارشنبه

«رسوایی توطئه‌گر» - دکتر منوچهر هزارخانی



 
 
Save
(سرمقالۀ هفته نامۀ «ایران زمین»، شمارۀ۶، ۹تیرماه ۱۳۷۳)
«طی هفت‌ هشت روزی که از فاجعۀ انفجار بمب در حرم امام رضا می‌گذرد، شکل جنون‌ آسا و محتوای زهرآگین تبلیغات رژیم برای این‌که گناه آن را به گردن مقاومت بیندازد، بیش از هر چیز انظار را به خود جلب کرده است.
 رژیم خمینی از همان بدو تأسیس تاکنون، نه‌ تنها در ایران بلکه در سراسر جهان دست به عملیات تروریستی بیشماری زده و هر بار کوشیده است مسئولیت جنایت خود را بر دوش مخالفانش بگذارد. گاه صحنه‌ سازیهای رژیم در این زمینه آن‌قدر بیشرمانه و مضحک بوده که قُبح عمل تروریستی را تحت‌ الشعاع قرار داده است. مثلاً در نوامبر گذشته [۱۹۹۳]، هنگامی که عوامل رژیم با نارنجک به محل سفارت فرانسه و دفتر ارفرانس در تهران حمله کردند، نخست رژیم آنها را از امّت "حزب‌الله جنوب تهران" معرفی کرد که از فرط غیرت به این‌ وسیله خواسته‌ اند به دولت فرانسه برای پناه‌دادن به خانم رجوی اعتراض کنند. اما یکی دو روز بعد تغییر رأی داد و کسانی را به تلویزیون آورد تا این تهاجم را کار "منافقین" معرفی کنند.
 امّا هیچ‌گاه سابقه نداشته که پس از حادثه‌ یی، هر اندازه مهم و هر اندازه فجیع، تمامی رأس رژیم با این سراسیمگی و شتابزدگی، در مقیاسی چنین گسترده، با این شدّت بی‌ سابقه و با این صحنه ‌سازی تئاتری، وارد میدان شوند، فقط برای این‌که از خود رفع اتّهام کنند. بیهوده. چون وقتی بلافاصله پس از انفجار بمب و پیش از آن‌که فرصت هیچ نوع تحقیقی باشد، خامنه ‌ای شخصاً پا پیش می‌گذارد تا با حالتی هیستریک، مجاهدین را مسئول این فاجعه معرفی کند؛ وقتی رفسنجانی به خود می‌بالد که این انفجار باعث پشتیبانی بیشتری از رژیم می‌شود؛ وقتی ولایتی تمام سفیران و نمایندگان سیاسی خارجی را فرا می‌خواند و از آنها مصرّانه می‌خواهد که با منزوی‌کردن مجاهدین در کشورهای خود، با رژیم همدردی کنند یا موقعی که در یک حرکت نمایشی، سفرش به عراق را ـ که هیچ‌گاه یک طرح جدّی نبوده لغو می‌کند؛ وقتی واعظ طبسی با حالتی سرشار از کینۀ شتری اعلام می‌کند که "تلاش برای متهم‌کردن عناصری غیر از منافقین در حادثۀ مشهد پرداختۀ صهیونیستها برای ایجاد تفرقه در نهضت اسلامی است" و هنگامی که روزنامه‌های دولتی، با وقاحت خاص دستگاه آخوندی، همین اتّهامات یاوه را تکرار می‌کنند… هرکس از عقل متعارف کاملاً بی‌بهره نباشد، خواه و ناخواه از خود می‌پرسد که این حرکتهای جنون ‌آمیز برای چیست؟
 دلیلش هر چه باشد، رژیم تا به این‌جا نتیجه‌ یی را به‌ دست آورده که عکس آن چیزی است که می‌خواسته القا کند. به واقع تاکنون هیچ‌کس، حتی به تلویح و اشاره، اظهاری مبنی بر معتبرشمردن اتّهامات رژیم نکرده است. به‌‌ عکس، هر که در این زمینه اظهارنظری کرده، به تصریح و با استناد به سوابق متعدد، رژیم را عامل توطئۀ انفجار دانسته است. پس مسئولیت کامل و انحصاری رژیم در این عمل ننگین امری روشن و پذیرفته شده است. تمام بحث بر سر این است که علّت این حرکتهای جنون‌آسا چیست؟
 این‌که رژیم نخست توطئه ‌یی به‌ راه می‌اندازد و سپس آن را دستاویز سرکوبی ملت و پایمال‌کردن حق مردم ستمدیده می‌کند، امری نیست که بر کسی پوشیده باشد. مردم ما طی این پانزده‌‌سال حکومت نکبت‌بار آخوندی، انواع این توطئه‌ ها را به‌چشم دیده و بسیاری خود قربانی آن بوده‌اند. این‌بار نیز، بی‌‌هیچ تردید، رژیم ضدّبشری از این بهانه نهایت سوء استفاده را خواهد کرد. به همین دلیل هم سخنگویان و نمایندگان مقاومت در کشورهای مختلف، در مصاحبه‌ های مطبوعاتی خود طی روزهای اخیر، بر منشأ این اقدام جنایتکارانۀ ژریم ـ که مقابله با "هفتۀ همبستگی" در داخل کشور و تظاهرات ۳۰تیر در خارج کشور، برای حمایت از مقاومت و ریاست‌جمهوری برگزیدۀ آن است ـ تأکید کرده و به حق بر خطر تهاجم نظامی رژیم به قرارگاههای مقاومت در نوار مرزی یا اقدامات تروریستی بر ضدّ مخالفان در کشورهای مختلف جهان، انگشت گذارده و هشدار داده اند. با این‌همه، این عملکرد "طبیعی" و "عادی" رژیم را نمی‌توان توضیح ‌دهندۀ واکنش غیرعادی سردمدارانش دانست. واکنش غیرعادی آنان از نوعی است که قاعدتاً در هنگام غافلگیریهای سخت بر اثر اشتباه محاسبه، مشاهده می‌شود. می‌توان تصور کرد که توطئه‌گران رژیم، بمب‌گذاری در حرم را براساس این فرض "معقول" و قابل انتظار در نظر گرفته و تجویز کرده‌ بودند که در آن روز چندین انفجار و عملیات نظامی دیگر نیز، مثل سالهای گذشته، از جانب سازمان مجاهدین، برای یادبود ۳۰خرداد انجام خواهد گرفت. اگر این فرض "معقول" و قابل انتظار تحقّق می‌یافت، در آن صورت به‌ سادگی می‌شد انفجار حرم را هم، مثلاً در ردیف انفجار لوله‌ های نفت، به حساب این سازمان گذاشت. امّا از بخت بد رژیم، امسال سازمان مجاهدین عملیات نظامی نداشت.‌ در نتیجه انفجار بمب در حرم، تک ‌نمودی شد که فقط می‌توانست رژیم توطئه‌ گر را رسوا کند. چنین فرضی، در همان روز اول حادثه، مورد اشارۀ یکی از رادیوهای فارسی‌ زبان خارجی هم قرار گرفت. یعنی که رسوایی رژیم در این ماجرا، در انظار خارجی هم امر انجام شده‌ یی است».

۱۳۹۷ تیر ۲۱, پنجشنبه

جمشید پیمان:‌ پس گردنی خوری های شیخ حسن در اتریش!

سفر حسن روحانی به اتریش (و سوئیس) بیان تمام عیار مذلت یک رژیم فرومانده و در حال غرق شدن بود. درست به غریقی می ماند که برای لحظه ای روی اب ماندن و یافتن فرصتی اندک برای نفس کشیدن، به هرچه دم دستش بیاید، آویزان می شود، ولو دم کوسه و گردن سوسمار! اگر بگویم او را فراخوانده بودند تا چند تا پس گردنی دیپلوماتیک نثارش کنند، در سخنم هیچ مبالغه ای نیست.
در حقیقت شیخ حسن در حضیض ذلت و درماندگی هم پول را داد و هم چوب را خورد و هم پیاز را:
ـــ در باره اسرائیل با صراحت به او گفتند، فضولی چهل ساله موقوف! بر اسرائیل، تو و رژیمت که سهل است، بسا بزرگ تر از تو نمی تواند خشی بیندازد! به او فهماندند که اگر می خواهد اندک حضوری در صحنه بین المللی بصورت یک دولت معمولی پیدا کند، قبل از هر چیز باید از دشمنی و آنتریک و توطئه های تروریستی علیه اسرائیل دست بر دارد. البته شیخ حسن در پاسخ به این پس گردنی شلاقی، چرندیاتی در زمینه طلبکاری از یهودی ها (لابد مقصودش کورش بزرگ و داستان آزاد سازی بابل بوده است) تحویل داد که بلاهت سیاسی اش را ریخت روی دایره و دشمنی و کینه پایان ناپذیر خودش و رژیمش نه تنها نسبت به اسرائیل که به قوم یهود را عملن مورد تاکید قرار داد!
ـــ در باره تداوم و توسعه همکاری های اقتصادی و صنعتی نیز اتریشی ها حالیش کردند که شرکت های تجاری و صنعتی اتریش در تصمیم گیری و کارشان مستقل هستند و به خودشان مربوط است که بین کار با طرف ایرانی (بگو رژیم آخوندی) و آمریکا، انتخاب کنند و این امور به دولت ربطی ندارد! برخورد صریح و روشن، البته در دل خود پیامی آمیخته با خفت به حاکمیت ملاها را هم داشت؛ ما (یعنی اتریشی ها) تو را به اینجا آورده ایم که اگر چیزی ته جیبت باقی مانده است بگذاری روی میز و بروی! شیخ حسن فلاکت زده هم چاره ای جز تسلیم و رضا نداشت!
ـــ در ارتباط با برنامه تروریستی دولتی برای بمب گذاری در تظاهرات بزرگ شورای ملی مقاومت در ویلپنت پاریس، رئیس جمهور اتریش، نخست وزیر و مسؤلان وزارت خارجه این کشور با صراحت، عصبانیت و قاطعیت به شیخ حسن حالی کردند که دست از این جنقولک بازی ها بردارند و شرائط را برای خودشان وخامت بار تر نکنند. آنها برای جدی بودنشان در این تذکر دیپلماتیک، با لغو مصونیت دیپلومات تروریست ـ اسدالله اسدی ـــ یک تو پوزی محکم به رئیس جمهور حکومت آخوندی و دستگاه دیپلومات ــ تروریستی او زدند!
ـــ و بالاخره، رئیس جمهور اتریش در حالی که از برجام به عنوان مبنائی برای جلوگیری از دست یابی به سلاح اتمی سخن گفت (برای خالی نبودن عریضه!)، بلافاصله بر این نکته تاکید ورزید که موضوع های دیگری هستند که در برجام نیامده اند و باید جداگانه رسیدگی شوند؛ و این یعنی دفتر و دستک حسابرسی ها درباره تروریسم آخوندی، نقض حقوق بشر، گسترش تولید سلاح های کشتار جمعی و تو سعه طلبی های جنایتکارانه این نظام در کشور های منطقه و سایر جاها، کاملن باز است و باید برای دانه به دانه آنها مسؤلیت بپذیرد، حساب پس بدهد و غلط کردمش را رسمی کند!
خلاصه، علاوه بر مثل اولی که گفتم، مَثل مشابه آن را که هموطنان یزدی با لهجه شیرینشان و در بزنگاه هائی اینچنین بیان می کنند، الان به یادم آمد:
پول بده، کالا بده، یَک "چیزی" هم بالا بده!
بله، این است وضع واقعی شیخ حسن مفلوک به عنوان نماینده تمام رخ جمهوری اسلامی در سفر به سوئیس و اتریش!

عارف قزوینی در سوگ کلنل محمدتقی خان پسیان:


 
 
Save
 عارف قزوینی
 در سوگ کلنل محمدتقی خان پسیان:
 «گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد»
محمدتقی خان پسیان (زادۀ ۱۲۷۰ ـ درگذشته ۹مهر۱۳۰۰، قوچان)، از نظامیان اواخر دورۀ قاجار و اولین ایرانی که دورۀ آموزش خلبانی را در آلمان طی کرد.
پسیان در دولت مشیرالدوله (۷تیرماه۱۲۹۹ تا۳آبان۱۲۹۹) به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب شد. پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و روی کار آمدن دولت سید ضیاءالدین طباطبایی، پسیان در روز ۱۳فروردین ۱۳۰۰، قوام السّلطنه، حاکم خراسان، را دستگیرکرد و تحت الحفظ به تهران فرستاد. روز بعد سیدضیاء او را به سِمَت والی نظامی خراسان منصوب کرد.
 دولت سیدضیاء الدین بیش از سه ماه نپایید و قوام السّلطنه که همچنان در زندان بود، به صدارت منصوب شد.
 قوام السلطنه از ابتدای روی کارآمدنش مخالفت با کلنل پسیان را، که تن به اطاعت از دولت کودتا نداده بود، آغازکرد. او را یاغی و خودسر خواند و برای برکناری اش به زمینه چینی پرداخت.
 پسیان از والی تعیین شده از سوی قوام السلطنه برای حکومت بر خراسان تن نداد و حکومت خراسان را خود به عهده گرفت. وعده و وعیدهای قوام السلطنه در وی تأثیرنکرد و حاضر به همکاری و همراهی با دولت کودتا نشد.
دولت مرکزی برای ازمیان بردن جنبشی که او در خراسان پدید آورده بود به کمک قوای دولتی و همکاری خانهای سرسپردۀ محلی به خراسان لشکرکشی کرد و بجنورد را به تصرّف درآورد. در درگیریهای نابرابری که میان قوای ژاندارم زیر فرمان کلنل با نیروهای دولتی و خانهای شورشی همدست آنها رخ داد، کلنل پسیان تا آخرین دم زندگی که یکّه و تنها مانده بود، از رویارویی دست نکشید و تن به ذلّت تسلیم به نیروهای کودتا نداد و در ۱۱مهرماه ۱۳۰۰ خون پاکش فدیۀ راه آزادی ایران زمین شد.
 و سرانجام به کمک کردهای شورشی قوچان، که بجنورد را به تصرف درآورده و ژاندارمهای زیرفرمان کلنل پسیان را خلع سلاح کرده بودند، توانست بر قوای ژاندارمری که هم شمارشان اندک بود و هم مهمّاتشان به پایان رسیده بود، چیره شود.
 کلنل پسیان، فرمانده پاکباز ژاندارمری خراسان، در حالی که تنها مانده بود و بدون مهمّات و در محاصرۀ قوای دشمن، تا آخرین فشنگی که داشت جنگید و دلیرانه جان باخت.

 عارف قزوینی در سوگ او تصنیفی با مطلع «گریه کن که گر سیل خون گری، ثمر ندارد»، سرود و در سال ۱۳۰۱ در کنسرتی که در گراند هتل تهران برگزارکرده بود، خواند.
 متن «تصنیف» عارف را در زیر می خوانید:
«گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد/
 ناله یی که ناید ز نای دل اثر ندارد
هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد/
دل ز دست غم مَفَر (=راه فرار) ندارد/
 دیده غیر اشکِ تر ندارد/
 این محرّم و صفر ندارد.

گر زنیم چاک،/ جیبِ (=گریبان) جان چه باک/
 مرد، جز هلاک،/ هیچ چارۀ دگر ندارد/
 زندگی دگر ثمر ندارد.
***
شاه دزد و شیخ دزد و میر و شِحنه و عَسَس (=پاسبان) دزد/
دادخواه و آن که او رسد به داد و دادرس دزد/
میر کاروان کاروانیان تا جرس دزد/
 خسته دزد بس که داد زد دزد/
 داد تا به هر کجا رسد دزد
 کشوری بدون دست رد دزد.

بشنو ای پسر، ز این وکیل خر/
روح کارگر، می خورم قسم، خبر ندارد/
 که این وکیل جز ضرر ندارد.
***
دامنی که ناموس عشق داشت، می درندش/
هر سری که سرّی ز عشق داشت، می بُردنش/
کو به کوی و برزن به برزن همچو گو (=توپ چوبی) برندش/
ای سرم فدای همچو سر باد/
 یا فدای آن تنی که سر داد/
 سر دهد زبان سرخ بر باد.

مملکت دگر/ نخل بارور/ کاو دهد ثمر،
جز تو هیچ، یک نفر ندارد/
چون تو باشرف پسر ندارد.
***
ریشۀ خیانت ز جنگ مَرو اندر ایران/
 ریشه کرد زان شد دو نخل بارور نمایان/
 یک وثوق دولت، یکی قوام سلطنت زان/
 این دو بدگهر چه ها نکردند/
 در خطا بدان خطا نکردند/
 آن چه بد که آن به ما نکردند.
 چرخ حیله گر/ زین دو بی پدر،/
 ناخلف پسر/ زیر قُبۀ (=گنبد) قمر ندارد/
 آن شَجَر (=درخت) جز این ثمر ندارد».

***
 استاد روح الله خالقی در جلد اول کتاب ارزندۀ «سرگذشت موسیقی ایران»، دربارۀ این کنسرت به یادماندنی خاطره یی را تعریف می کند که در زیر می خوانید:
 «من عارف [قزوینی] را ندیده بودم ولی تصنیفهایش را که می ساخت و دهان به دهان می گشت، در مجالس دوستانه شنیده بودم. اشعارش را از روی کتابچۀ پدرم استنساخ کرده و از طفولیت خوانده و با این آهنگها اُنس فراوان داشتم. از وقتی به تهران برگشته بودم، بسیار میل داشتم او را ببینم ولی اتّفاق نیفتاده بود. وقتی موضوع را با پدرم در میان گذاشتم، گفت: آدمی زود رنج و احساساتی است، امّا گویا درصددِ دادن کنسرتی است. اگر مجالی فراهم شد، خواهیم رفت.
 این وعده تحقّق یافت و در سال ۱۳۰۱ بود که برای اولین بار عارف را در صحنۀ سالن گراند هتل دیدم. در حالی که چند سبد گل اطرافش گذارده و نوازندگان مانند نیم دایره دورش نشسته بودند.
 پرده عقب رفت و کنسرت با پیش درآمدی شروع شد. بعد نوبت آواز رسید. شکری که تارزن مورد علاقۀ عارف بود و ساز را بسیار دلچسب و شیرین می نواخت، درآمدِ دشتی را آغاز کرد و عارف غزلی را که با این بیت شروع می شد با آوازی جانسوز خواند:
 "بار گران عشق تو بر دل گران نبود/ 
 دل هیچ گه ز جور تو دل ناگران نبود"
 
 نوبت به تصنیف رسید و عارف ترانه معروفی را که به یاد دوست ناکامش محمدتقی خان پسیان ساخته بود [«گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد»] به همراهی ارکستر خواند.
 این تصنیف که از بهترین نمونه های ساخته های عارف است با تأثّری بی پایان خوانده شد که در دلها اثری عمیق داشت.
 صوت مؤثّر عارف و ناله های جانکاه آهنگ، از داستان ملتی غمزده که در راه آزادی، کوششها کرده و به نتیجه نرسیده بود، حکایتها می کرد. آنها که از این حکایت با خبر و شریک داستان بودند، بیشتر متأثر شدند، چنان که دامان شکیبایی از دست دادند و اشکی از دیده فشاندند ولی آنان که از فداکاری دیگران استفاده کرده و به ناحق به مقامی که درخور آن نبودند، رسیده بودند، به مَثَل معروف، به ریش ناکامان خندیدند.
 من در آن زمان هنوز فکرم به آنجا نمی رسید که علت واقعی تأثرات تصنیف­ساز را دریابم. ولی همین­قدر متوجه بودم که بیشتر تماشاچیان رازی نهفته در دل داشتند که بی آن که فاش کنند، وقتی به دوستان و همدستان خود می رسیدند، تنها با نگاهی از آن راز حکایتها می گفتند؛ همان رازی که در مقابل اَغیار بر زبان نمی آمد ولی در سینه های سوزان، آتشی فروزان برافروخته بود. من نیز با خاطری اندوهناک، تالار کنسرت را ترک کردم و دنبال پدرم به راه افتادم.
 در راه چون پدرم را خاموش و غمگین دیدم، دم فرو بستم ولی او خود به زبان آمد و گفت: این هم عارفی که از کودکی تصنیفهایش را می خواندی و شوق دیدارش را داشتی. گفتم: چه تصنیف زیبایی خواند، باید آن را فراگرفت.
 گفت: با شکری آشنایم و از او خواهم آموخت، به تو هم یاد می­دهم. سپس آهی کشید و گفت: ولی افسوس!
 گفتم: چرا افسوس خوردید؟
گفت: تصنیفهای عارف را فراموش نکن، شاید دیگر مانند آنها را نشنوی!
 گفتم: عارف جوان است، از آوازش هم پیداست که دلی پر غوغا و ذوقی پرشور دارد.
 گفت: آری، امّا خاطری افسرده، زیرا از این پس آنچه بر دلش بگذرد بر زبانش جاری نخواهد شد.
 گفتم: چرا؟
 تأمّلی کرد و گفت: شاید زبانش بسته شود.
 با شگفتی گفتم: پدرجان چرا با زبانی سخن می گویید که نفهمم؟
 گفت: همه چیز را نمی توان گفت، اگر بعدها خواستی بفهمی، تجسّس می کنی و علت را درمی یابی و اگر هم نخواستی درک کنی مانند بسیاری از مردم که عمری را به نادانی می گذرانند به جستجو نخواهی رفت. به احترام گفته پدر سکوت کردم. امّا سکوتی که حاکی از عدم رضایت بود.
 دنباله این گفت و شنود هم مانند تمام داستانهای زودگذر دورۀ طفولیت فراموش شد. اما عارف دیگر تصنیفی از آن قبیل نسرود.
 پدرم درست گفته بود. زیرا عارف دم فروبست».
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
(«سرگذشت موسیقی ایران»، روح الله خالقی، جلد اول، انتشارات «مؤسسۀ فرهنگی ـ هنری ماهور»، تهران، ۱۳۳۳)

۱۳۹۷ تیر ۱۴, پنجشنبه

مهرداد هرسینی:‌ تروریسم ولایت – فرق «سیاه دانه» با «تی ای تی پی»!

بواقع اگر بخواهیم به دجالیت و دستگاه دروغ پردازی رژیم پابگور خامنه ای نمره ای اعطاء کنیم، به به یقین همان «نمره بیست» است و لاغیر.
تازه‌ترین نمونه آن به دروغگویی های آشکار دستگاه دیپلماسی دیکتاتوری ولی‌فقیه بر می‌گردد. بهرام قاسمی سخنگوی وزارت خارجه رژیم در رابطه با طرح سوءقصد تروریستی نیروی تروریستی قدس که منجر به دستگیری یک دیپلمات حکومتی گردید، ضمن وارونه نمایی می‌گوید: «افراد بازداشت شده در بلژیک» از اعضای شناخته شده و عملیاتی آن سازمان تروریستی (مجاهدین خلق) محسوب می‌شوند و مقامات ذی‌صلاح ایران آمادگی دارند تا با ارائه اسناد و مدارک لازم در جهت روشن ساختن ابعاد واقعی این سناریوی از پیش طراحی شده گروه مزبور همکاری‌های لازم را به عمل آورد». (خبرگزاری حکومتی ایرنا ۱۴ تیر ۱۳۹۷)

در اینکه دستگاه اطلاعاتی رژیم در وضعیتی هست تا برای هر ایرانی به‌ویژه کادرهای عملیاتی نیروی تروریستی قدس و اطلاعات «اسناد و مدارک» رنگارنگ دست و پا کند، در این واقعیت هیچ ایرانی آزاده‌ای ذره‌ای شک و شبهه ندارد.
اما در فرای این فرافکنی و نعل وارونه زدن‌های کور که نشان از عمق و ابعاد هراس وحشت رژیم از تبعات داخلی و بین‌المللی قضیه دارد، باید به وضعیت درب و داغان ولی‌فقیه زهر خورده و طلسم شکسته و نیاز مبرم وی برای صدور تروریسم هار، آنهم از نوع «ولایی» اش اشاره نمود.

ابعاد فضاحت این طرح تروریستی علیه گردهمایی بزرگ مقاومت ایران و خانم رجوی در پاریس که به نوشته رسانه‌های خارجی «در نوع خود بی‌سابقه» بوده است، اکنون در اتحادیه اروپا و ایالات متحده زنگ‌های خطر را به صدا در آورده است.
استفاده ابزاری رژیم آخوندی از اهرم دیپلماتیک برای پیشبرد مقاصد تروریستی ولایت، آنهم در این ابعاد، به یقین سخن از سیاست حاکمیت به‌شدت روحیه باخته و ضربه خورده آخوندی در راه‌اندازی ماشین ترور و بلوا را دارد.

به عقیده بسیاری از کارشناسان مسائل امنیتی، زمان انتخاب برای این طرح تروریستی را باید در تحلیل دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی، به‌ویژه نیروی سپاه پاسداران رژیم ایران جستجو نمود، زیرا حکومت آخوندی در جمع‌بندی نهایی به این باور غلط رسیده که با خروج ایالات متحده از برجام، اتحادیه اروپا مناسب ترین میدان برای بازی‌های رژیم، چه از نوع تروریستی آن گرفته تا ابعاد تجاری و اقتصادی، می‌باشد.
بر این منطق است که «شورای امنیت ملی» رژیم تمایل اروپا برای ارائه بسته پیشنهادی در خصوص برجام را به مثابه «چراغ سبزی» برای هرگونه فعالیت ارزیابی کرده و با دست باز و در روز روشن دست به صدور تروریسم می‌زند.
در این رابطه روزنامه بیلد آلمان (۰۴ جولای ۲۰۱۸) به‌صراحت ضمن به چالش کشیدن سیاست مماشات از سوی اتحادیه اروپا می‌نویسد: «اروپا حق ندارد برای جلادان و تروریست‌ها فرش قرمز پهن نماید».

بدین‌سان ملاحظه می‌شود که چگونه خامنه‌ای زهر خورده اکنون اتحادیه اروپا را برای بازی‌های کثیف خود و راه‌اندازی شبکه‌های تروریستی مجددا مورد استفاده ابزاری قرار می‌دهد. از تاریخچه نه چندان دور فعالیت‌های تروریستی رژیم نیز به‌خوبی می‌دانیم که بیشترین عملیات و سوءقصد و تلاش‌های تروریستی حکومت تا به امروز در خاک کشورهای اروپایی انجام گرفته است. بر این منطق است که اکنون ایرانیان و افکار عمومی هرگونه سیاست نزدیکی به پدرخوانده تروریسم را در هر «پوش» و یا «سیاستی» به چالش می‌کشند و از طرف‌های مربوطه به‌ویژه شورای وزیران اتحادیه اروپا خواستار اعمال قاطعیت در مقابل رژیم آخوندی می‌باشند.
به‌کرات نیز ثابت شده است که حربه سوخته و از کار افتاده‌ای بنام «مذاکره» با اعضاء نیروی تروریستی قدس که اکنون در پوش «دیپلمات» در پایتخت‌های اروپایی پرسه می‌زنند، به یقین بهترین مآمن برای طرح‌های تروریستی رژیم ایران بوده و بهای آن را مقاومت ایران، مجاهدین و تبعیدیان ایرانی پرداخت خواهند کرد.

نمونه اخیر از سوی لانه جاسوسی و ترور رژیم در اتریش، به یقین بهترین مورد آن است، زیرا طی ماه‌های گذشته مقاومت ایران و مجاهدین خلق به‌کرات نسبت به تبدیل شدن این به‌ظاهر سفارتخانه در وین به مرکز «ترور و جاسوسی» به‌کرات هشدار داده بود.
در این رابطه کمیسیون ضد تروریسم شورای ملی مقاومت از جمله تاکید کرده است: «قبل از اسدالله اسدی، فردی بنام مصطفی رودکی رئیس ایستگاه اطلاعات سفارت رژیم در اتریش بود. وی سپس به تهران منتقل شد و در سال ۱۳۹۶ برای توطئه علیه مجاهدین در آلبانی رییس ایستگاه اطلاعات سفارت رژیم در آلبانی شد».

جمشید پیمان:‌ نــــــــســـــیــــــــــمِ آزادی

تقدیم به آنان که شکوهِ کهکشان آزادی را 
در سی ژوئن امسال در ویلپنت پاریس افراشتند!
دلم خوش است
که شب بگسلد، سحر برسد.
سپیده سر بزند،
صبحِ خوش خبر برسد
دلم خوش است
که باغ از شکوفه گر گیرد
درخت غنچه برآرد،
بهار سر برسد
دلم خوش است
که محبوبِ جان ــ خجسته ی من
گذر کند ز بهمن وُ 
با خنده های خورشیدش
درست، اولِ نوروز
پشتِ در برسد.
غم قدیمی من
می روی، برو، بدرود!
سفر ز کوچه ی من کن
به ناکجا آباد
دوباره کوچه ی من
می شود پُر از شادی.
مباد پشت سرت را
نگه کنی ای غم
مباد اینکه بخواهی دوباره برگردی،
از این دیار سفر کن
ز من مکن یادی.
خوشا به حالِ دلم،
می رسد بهارانم
و عشق در نگهَم 
باز می زَنَد لبخند
و می وزد به تنِ کوچه ام 
نسیمِ آزادی.