۱۳۹۵ آذر ۳۰, سه‌شنبه

                 
               
                           شب يلدا مبارك !
                          شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.
یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود. خانواده‌های ایرانی در شب یلدا، معمولاً شامی فاخر و همچنین انواع میوه‌ها و رایج‌تر از همه هندوانه را مهیا و دور هم صرف می‌کنند. پس از صرف تناولات، قصه‌گویی بزرگان خانواده برای دیگر اعضای فامیل و همچنین فال‌گیری با دیوان حافظ رایج است.
«یلدا» برگرفته از واژهٔ سریانی ܝܠܕܐ به معنای «زایش» و «تولد» است. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است. درآثارالباقیه بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است
چلّه، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز) است. واژه چلّه برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و صرفاً نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزاماً چهل روزه) است
چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید (مهر) نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند کریسمس مسیحیان نیز ریشه در همین اعتقاد دارد[۱].[۷] در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه «سَرِدَ» (Sareda) یا «سَرِذَ» (Saredha) که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۸]
در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
یلدا، شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی  تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۱۰] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی  می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.
                            
ـ منبع ويكي پديا

۱۳۹۵ آذر ۲۹, دوشنبه

                 
         
             مصاحبه فرزند آقاي منتظري ... شكستن طلسم اختناق 
            

         


 
در همین ماجرای اخیر که برای فایل صوتی  منتشر شده بازجویی  می‌شدم،   دائما می‌گفتند که خانواده معدومین آمده‌اند و با شما دیدار کرده‌اند.
 هر بار تکرار می‌کرد که خانواده معدومین چنین کردند و چنان کردند. در جوابشان گفتم این خانواده معدومین که شما تکرار می‌کنید، همان کسانی هستند که عزیزانشان را از دست داده‌اند. شما می‌گویید معدومین، اما آنها فرزندان‌شان را از دست داده‌اند. پدر و مادرشان را یا همسرشان از دست داده‌اند. دختر یا پسرشان را از دست داده‌اند. آنها احساس می‌کنند که حق‌شان ضایع شده و ظلمی بر آنها رفته است.
 بالاخره در مقابل این وضع باید در حکومت جایی باشد که بتوانند دادخواهی کنند و امید به احقاق حق داشته باشند، تا چشم به خارج از ایران یا دادگاه‌های بین‌المللی نداشته باشند. گفتم باید اینها بدانند در اینجا هم جایی هست که شکایت کنند و حق‌شان ستانده می‌شود. مسئولین مملکت، باید که این مسائل را بپذیرند…

باید بررسی شود تا مشخص شود کسانی که تحت ظلم قرارگرفتند، در چه حدی بوده و چگونه باید خسارتهای وارد شده جبران شود. حتی فرض کنید طبق قوانین موجود کسی باشد که حکمش اعدام است، باز هم چنین کسی حقوقی دارد. باید دادرسی عادلانه داشته باشد. باید بعد از دادرسی بتواند با بستگانش ملاقات کند. حتی    بعد از اجرای حکم هم بستگانش باید بتوانند که سوگواری کنند و برای او طلب آمرزش کنند و یادبودی برگزار کنند. این موارد، حداقل حقوقی است که باید رعایت شود. رعایت حقوق مردم، فقط مربوط به حقوق موافقان حکومت نیست، بلکه شامل همه افراد و از جمله مخالفان هم می‌شود. بنابراین دادخواهی و حق‌خواهی از جمله حقوق افراد است و اگر در هر مرحله‌ای به آنها ظلمی شده باشد باید احقاق حق صورت گیرد.

اشاراتی به نوار مرحوم آیت‌الله منتظری کردید. در این مدت انتقاداتی درباره زمان و نحوه انتشار این نوار شنیده شده است. برخی از نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی مدعی شدند که انتشار این نوار موجب سواستفاده دشمنان حکومت شده است. برخی هم انتقاد داشتند که انتشار چنین اسنادی نمی‌تواند کمکی به حل مشکلات امروز کند و انتشار آن در جهت همراهی با حل بحران جامعه ایران نیست.

این منتقدان باید توجه کنند که کشتار سال ۱۳۶۷ اتفاق افتاده و از نظر حکومت از دو حال خارج نیست. یا حکومت این اتفاق را حق می‌داند و یا می‌پذیرد که عمل باطلی بوده است. اگر این اعمال درست بوده و به گفته آن چهار نفر که گفتند حکم خدا را اجرا کرده‌اند، پس چرا اجرای حکم خدا را کتمان می‌کنند؟ چرا آن را پنهان می‌کنند؟ و اگر می‌پذیرند که عمل باطلی بوده، باید مشخص شود که مسئول آن کیست و در شرع و قانون هم مشخص است که اگر تخلفی شده باشد، باید خسارت‌ها جبران شود. حتی در این اعدام‌ها، هرچند جان کسی را نمی‌توان بازگرداند، اما بالاخره باید کشف حقیقت شود. فرض کنید هیات تحقیقی بررسی کند و مشخص شود که چه تعداد از افراد بی‌جهت اعدام شده‌اند. بعد از آن باید دیه این افراد از بیت‌المال داده شود و حقوق انسانی آنها جبران شود و مسئولانش هم عذرخواهی کنند. بعد هم حق خانواده‌ها باید اعاده شود و رضایت آنها جلب شود. اما اینکه ماجرا کتمان شود مساله حل نخواهد شد. وقتی حقیقت را معلوم نکنند، خلاء اطلاعات با شایعات پر خواهد شد. امروز متاسفانه حتی تعداد کسانی که اعدام شده‌اند، مشخص نیست. به همین دلیل ارقام مختلفی مطرح می‌شود و در این شرایط هرچه رقم بالاتر باشد، بیشتر مورد پذیرش افکار عمومی قرار می‌گیرد.

اگر حکم خدا را اجرا کرده‌اید، چرا آمار و اطلاعات آنرا منتشر نمی‌کنید؟ این ماجرا که قابل کتمان نیست. امروز بعد از ۲۸ سال آیا هنوز وقت کشف حقیقت نیست؟ همانطور که آقای دکتر مطهری بیان کرد، باید یک هیات حقیقت‌یاب در این مورد تشکیل شود تا ابعاد ماجرا مشخص شود. چنین کاری موجب دلگرمی مردم خواهد شد. مگر نه اینکه مردم صاحب اصلی این کشور هستند؟

این مساله چیزی نیست که فقط به خانواده کشته‌شدگان مربوط باشد، بلکه همه مردم باید در برابر آن آگاه شوند. این مساله هم یکی از مسائل بحرانی در جامعه ما است، بنابراین برای حل بحران جامعه ما هم مفید است. مردم باید بدانند که حقیقت چیست. اگر انتشار این نوار موجب اختلاف میان نیروهای اصلاح‌طلب شده باشد، من فکر می‌کنم که این اختلاف موقتی است و هر زمان که زمینه بحث و گفتگو فراهم شود و حقیقت روشن گردد دیگر اختلافی هم نخواهد بود. اگر حقیقت مشخص شود و بعد احقاق حق صورت گیرد، من فکر می‌کنم که همه راضی خواهند بود. افکار عمومی هم خواهد دید در اتفاقی که افتاده و فاجعه‌ای که بوده، در نهایت مسئولینی بودند که لیاقت داشتند و احقاق حق صورت گرفت.


آیا این احتمال وجود دارد که نامه دیگری هم درباره گروه‌های چپ نوشته شده و خواستار اعدام آنها شده باشد؟

برفرض که چنین نامه‌ای باشد، آن را هم باید ارائه کنند. گفتم که اگر هیات حقیقت‌یابی تشکیل شود و حقایق به مردم گفته شود، اتفاق مبارکی خواهد بود. باید این بخش از تاریخ از حالت رازهای مگو دربیاید. مگر مسئولین این ماجرا تا کی زنده هستند؟ همان چهار نفری که در این کمیته بودند بالاخره پیر خواهند شد و از دنیا می‌روند. بعد از آن هرچه که گفته شد دیگر این افراد نیستند تا حرفشان را بزنند. این افراد باید درباره حقایق ماجرا حرف بزنند و اگر نامه یا نامه‌های دیگر و اسناد بیشتری هست که من خبر ندارم منتشر کنند. و اگر اشتباهی بوده، بیایند و اعتراف کنند به اشتباهشان و عذرخواهی کنند. اولویت اصلی خانواده‌های قربانیان آن است که حقیقت روشن شود. با بعضی از این خانواده‌ها من هم ملاقات کرده‌ام و گفته‌اند که خواست‌شان کشف حقیقت است و اینکه چرا چنین چیزی اتفاق افتاد. بخشی از آنها هم دنبال انتقام نیستند.

اما به نظر نمی‌رسد که جمهوری اسلامی و مسئولانش آمادگی مواجهه با گذشته و بازاندیشی درباره آن را داشته باشند. پس با چه امیدی چنین نواری را منتشر کردید؟

انتشار این نوار تنها به امید اقدامات آنها نبود. همین آگاه‌سازی‌ها و افزایش تقاضای کشف حقیقت دستاورد مهمتری است و در نهایت منجر به آن می‌شود که مسئولان هم پاسخگو باشند. ناگزیرند که چنین کنند و هرچه زودتر بهتر. جلوی این ضرر را هر وقت بگیرند به نفعشان است. کشف حقیقت هم کار یکی دو روز نیست. باید کمیته‌ای تشکیل شود و از افراد بی‌طرف مثل آقای دکتر مطهری در آن حاضر شوند و کار شروع شود. چنین هیاتی اگر تشکیل شود، نیمی از راه را رفته‌ایم. بعد هم بیایند از طریق اسنادی که مانده و افرادی که دخیل بودند، تحقیق کنند و حقیقت را به مردم بگویند. چنین کاری موجب تقویت نظام هم خواهد بود. حتی اگر نگران حق مردم نیستند، حداقل برای دنیای خودشان خوب است. موجب رضایت مردم خواهد شد و آبرویی ایجاد خواهد کرد. من امیدوارم که با افزایش آگاهی مردم و پافشاری بر این مسائل، زمینه پاسخگویی هم فراهم شود.

مرحوم آیت‌الله منتظری از چهره‌های مهم تاریخ معاصر ایران است و تقریبا همه گروه‌ها به صداقت و ظلم‌ستیزی ایشان احترام می ‌گذارند. اما از طرفی بعد از انتشار این نوار، برخی نیروها و فعالان سیاسی مخالف انتقاداتی را هم مطرح کردند. از جمله اینکه برخی خانواده‌های قربانیان انتقاد کردند که آیت‌الله منتظری در آن زمان همچنان مصالح نظام و حکومت را مقدم دانسته و در نهایت این اتفاقات را افشا نمی‌کند. آنها می‌گویند اگر ماجرا افشا می‌شد شاید چنین ابعادی پیدا نمی‌کرد.

دلیل اصلی اینکه چرا ایشان حرفهای‌شان را علنی مطرح نکردند این بود که امکان آن را نداشتند. در آن زمان وسایل ارتباط جمعی مثل امروز نبود که هرچه گفته شود بلافاصله در سراسر جهان منتشر می‌شود. هر حرفی هم اگر می‌گفتند در نطفه خفه می‌شد، تکذیب می‌شد و اجازه انتشار هم پیدا نمی‌کرد. چه بسا ایشان را هم مجازات می‌کردند و اسناد را هم از بین می‌بردند که معلوم نشود چه شد.

در آن زمان همچنین گاهی گفته می‌شد که چرا علنی انتقاد نمی‌کنید و فقط نامه به رهبر انقلاب می‌نویسید، ایشان در مواردی می‌گفتند که موضع‌گیری علنی آخرین کاری است که باید انجام داد. چون این آخرین کاری است که انجام می‌شود و ایشان می‌خواست تلاش کند که از داخل جلوی این مظالم گرفته شود. من فکر می‌کنم اگر جو سیاسی و امنیتی آن زمان را تصور کنید، تصدیق خواهید کرد که امکان علنی کردن ماجرا نبود. روزنامه‌ها همه یک چیز می‌نوشتند و رسانه مستقلی وجود نداشت. تلوزیون که کاملا در انحصار بود. وقتی آیت‌الله منتظری در سال ۶۸ برکنار شد، هیچ رسانه‌ای وجود نداشت که حرف متفاوتی منتشر کند. همه یک چیز و علیه ایشان می‌نوشتند. نه آقای منتظری و نه هوادارنش امکان نداشت که بتوانند صدایشان را به‌گوش مردم برسانند. آن اتفاقات هم در سال ۱۳۶۷ بود که یک سال قبل از برکناری است. هرچه به طرف گذشته بروید، فضا بسته‌تر هم می‌شود. پس در آن زمان اگر حرفی گفته می‌شد به گوش کسی نمی‌رسید و در نطفه خفه می‌شد. آقای خمینی هم با نفوذ و کاریزمایی که داشت می‌توانست هر کاری بکند.

برگردیم به تبعات نواری که چندی پیش منتشر شد. گفته بودید که شرایط حاکم در جلسات دادگاه بگونه‌ای نبود که چنین حکمی صادر شود. می‌خواستم از شرایط دادگاه بپرسم و اینکه چرا فکر می‌کنید چنین حکمی از جای دیگر دیکته شده است؟

دادگاه حدود چهار ساعت طول کشید و مواردی که دادستان مطرح می‌کرد من جواب می‌دادم. حتی بخشی از کیفرخواست چنان شعارگونه تنظیم شده بود که گاهی قاضی هم اعتراض می‌کرد و می‌گفت اینها چیست که می‌خوانی؟! مثلا گفته بود که من با مشورت “خارج‌نشینان” چنین کاری کرده‌ام. خب این خارج نشینان چه تعریفی دارد؟ یا چه اثر حقوقی دارد که یک نفر با خارج‌نشین مشورت کند؟ کیفرخواست مشابه مقالاتی بود که در روزنامه کیهان منتشر می‌شود. در چنین شرایطی و در جریان دادگاه برخی موارد را که قاضی سوال کرد و من جواب دادم، احساس می کردم که قانع شده است. اما بعد که چنین حکمی آمد عجیب بود.

در یکی از گفتگوهایتان خبر از اسناد دیگری دادید که ممکن است در آینده منتشر شود. می‌خواستم بپرسم که برنامه شما برای انتشار این اسناد چیست؟

در جو مسمومی که الان درست شده امکان انتشار اسناد فعلا نیست. اما به هر حال آیت‌الله منتظری جلسات با ارزشی داشتند که برخی از آنها ضبط شده و تاریخ این کشور است. یا برخی بحث‌های علمی که با علمای دیگر درباره مسائل نظام داشتند وجود دارد. همه این اسناد بسیار ارزشمند است. من احساس می‌کنم که برخی از این اسناد اگر در اختیار افراد تندرو بود می‌گفتند که باید معدوم شود. در یکی از جلسات بازجویی هم گفتم که برخی نمی‌خواهند که حتی اسمی از آقای منتظری در تاریخ باشد. اما بالاخره نام ایشان در حدی که بود و اثری که داشت باید در تاریخ ذکر شود و به نسل آینده معرفی شود. و این حوادث تاریخی، تجربه‌ای برای نسل آینده است. البته الان وقتش نیست. اگر نظام حاضر به کشف حقیقت شد، در آنصورت باید ما را تشویق هم بکند و بخواهد که بقیه اسناد را هم منتشر کنیم. این اسناد البته اسراری نیست که ما بخواهیم افشا کنیم. اینها خیال می‌کنند که ما به اسراری دسترسی داریم. در حالی که اینطور نیست و اگر سری یکبار گفته شود که دیگر سر نیست. برای مثال، محتوای همین نوار مربوط به فاجعه ۶۷ در خاطرات آیت‌الله منتظری منتشر شده بود و بنابراین در اینجا دیگر سری وجود ندارد. باید آستانه تحمل بالا رود تا نظرات منتقد هم منتشر شود.

درباره لایحه‌ای که برای تجدید نظر می‌نویسید هم توضیحی بدهید.
من روی لایحه دفاعیه کار می‌کنم و در ده روز آینده حتما لایحه را به دادگاه خواهم داد. فکر می‌کنم لایحه مناسبی است. امیدوارم که موثر باشد و اگر عادلانه حکم صادر شود، من چیزی غیر از تبرئه انتظار ندارم. چون جرمی صورت نگرفته و نوار را از صندوق وزارت اطلاعات که منتشر نکردم. این نوار صحبت‌های آیت‌الله منتظری بود و نشر آثار ایشان بخشی از وظیفه ما است. اگر هم چیزی را محرمانه می‌دانند، قبلا در خاطرات توسط خود آیت‌الله منتظری مطرح شده است.
                   
             
              مصاحبه دكتر ملكي :
          سوريه ، كوچ استاد طاهري وتظاهرات مردمي 
    
          
دکتر محمد ملکی در مصاحبه هفتگی خود با شبکه جهانی « در تی وی» با پرداختن به حکم ۲۱ سال حبس و خلع لباس روحانیت برای احمد منتظری گفت، حکمی که به آقای منتظری داده اند جنبه ترساندن دارد و این حاکمیت مانند کسی است که در حال غرق شدن است که به هر چیزی دست میزند، به نظر من این نظام به آخر خط رسیده است و آبرویی برایش نمانده است.
دکتر محمد ملکی با اشاره به اظهارات رهبر نظام در ارتباط با نخست وزیر انگلستان گفت، واقعا چگونه رهبر مردم میتواند با چنین کلماتی از نخست وزیر کشور دیگری یاد کند، این با کدام اخلاق، انسانیت و منطق سازگار است؟! متاسفانه ایشان نمی دانند که با بکار بردن چنین ادبیاتی از شخصیت و ارزش خود میکاهد.
دکتر محمد ملکی با پرداختن به کمپین «یا مرگ یا آزادی» شاگردان محمد علی طاهری و کوچ بیش از ۴۰ تن از آنها به زندان اوین گفت، این حرکت بسیار زیبا و پسندایده ای است، ولی من با اعتصاب غذای خشک این بچه ها موافق نیستم چرا که اعتصاب خشک سریعا انسان را از پا در می آورد، این بچه ها اسوه های جامعه هستند، به کاری که می کنند ایمان دارند و باید حالا حالا ها باشند.
دکتر محمد ملکی گفت این حرکت  کوچ به زندان شاگردان آقای طاهری حرکت بسیار پسندیده ای است که گروههای دیگرنیز مانند کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و ... باید به این حرکت بپیوندند و به مد روز تبدیلش کنند. 
 دکتر محمد ملکی گفت وقتی گروههای مختلف به هم بپیوندند و به جای تجمعهای پراکنده با یکدیگر اقدام به برگزاری تجمعات مسالمت آمیز یکپارچه کنند مردم هم به آنها خواهند پیوست و این تنها راه نجات است، یعنی قرار گرفتن حاکمیت در برابر قدرت و اتحاد مردم، و حاکمیت هم دیگر مانند دهه ۶۰ نمی تواند به جنایات و کشتارهای آنچنانی دست بزند، رسانه ها همه جا هستند و اجازه چنین کاری را به حکومتها نمی دهند.
دکتر محمد ملکی با پرداختن به جنایات سپاه قدس و  روسیه در حلب گفت، واقعا جای تاسف است که دنیا تا این اندازه تهی از اخلاق و شرافت و انسانیت شده است، هر روز شاهد تصاویر کودکان قتل عام شده در حلب هستیم آنوقت ایتها میگویند که با تروریستها میجنگیم!!
 دکتر محمد ملکی گفت روسیه و سپاه قدس مردم بی دفاع سوریه را قتل عام میکنند آنگاه با افتخار میگویند که پیروز شده ایم و جشن میگیرند و در خیابانها شیرینی پخش میکنند، و قاسم سلیمانی هم به حلب میرود و در میان جنازه ها و خرابه های سوخته شده قدم میزند.
 دکتر محمد ملکی در پایان خطاب به نظام حاکم گفت، کمی شرف و انسانیت داشته باشید، همه این جنایتها را را با نام دین انجام میدهید و بزرگترین ضربه را به دین شماها زدید، خواستید اسلام را گسترش دهید ولی اسلام را در کشور خودتان هم به روزگار سیاه نشانده اید.»
             
                   

               

        نرگس غفاری: تنها مقاومت است که می ماند

               
        
به یاد می آورم فریاد هواداران مجاهدین خلق را: "اشرف، اشرف، شهر شرف"،
و مسعود رجوی را که می گفت: "اگر اشرف بایستد جهان به ایستادگی و حمایت از آن قیام خواهد کرد"،
به یاد می آورم مقاومت ساکنان اشرف را که تنها با مشتهای گره کرده در مقابل نیروهای عراقی مسلح به توپ و تانک و هاموی، مقاومت می کردند،
به یاد می آورم ایستادگی جانانه ساکنان لیبرتی را که بر خرابه های بنگالهای موشک خورده با ترانه-سرود "روز حساب" چنین خواندند:
"اینجا آغاز پایان توست، کانون ترس پنهان توست
با روی سرسخت رزم ما، بنگر اینجا گورستان توست"
و در قاب خاطره هامان به یادگار نگاه خواهیم داشت
حلب، سمبل مقاومت
حلب، این کانون ایستادگی و پایداری
و حلب، این شهر خونین را

بقول فروغ:
"نهایت تمام نیروها پیوستن است،
پیوستن به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور"


آری، تنها مقاومت است که می ماند
و تاریخ دوباره تکرار خواهد شد.

۱۳۹۵ آذر ۲۸, یکشنبه



             مهرداد هرسینی:‌ 

          حلب قهرمان- دستان آغشته به خون خامنه‌ای


  
سرانجام پس از قریب دو سال بمب، ترور، کشتار به توبره بستن خانه به خانه و خیابان به خیابان، نیروی تروریستی قدس به یاری نیروی هوایی روسیه وارد حلب قهرمان و خون‌فشان شدند.
از اواسط آبان ماه سپاه پاسداران به همراه نیروهای حزب الشیطان، بازوی تروریستی رژیم آخوندی در لبنان و مزدوران عراقی رژیم و نیز با پشتیبانی هوایی روس‌ها حملات گسترده‌ای را علیه شرق حلب آغاز کردند. در این نبرد نابرابر که در آن نیروی تروریستی قدس، نقش نیروی زمینی بشار اسد خون‌ریز را ایفا کرده است، خامنه‌ای جنایتکار که بقول متولیان نظام، خاکریز خود برای فرار از سرنگونی نظام آخوندی را در سوریه بسته است، به هر جنایتی به‌ویژه کشتار کودکان، زنان و غیرنظامیان دست زد.

ابعاد جنایات رژیم خون‌ریز ولی‌فقیه را میلیون‌ها مردم در سراسر جهان بروی شبکه‌های تلویزیونی و یا از طریق شبکه‌های مجازی روزانه رصد می‌کردند. صحنه‌های دردآور کودکان ماتم زده، شوکه شده، با صورت‌های خونین و زخم‌های عمیق در زیر آوار ساختمان‌های بمباران‌شده، زنان باردار زخمی و شهروندان پیر سوری که برای فرار از بمب‌های فسفری و خوشه‌ای وحشیانه و یا حملات توپخانه‌ای و بمب‌های بشکه‌ای هرگز امکان جابجایی به محل‌های امن را نیافته بودند، بهترین گواه بر ابعاد سبوعیت و جنایات یک حاکم خون‌ریز بنام بشار اسد با پشتیبانی دیکتاتور خون‌ریز دیگری بنام علی خامنه‌ای است.

مردم جهان و افکار عمومی به‌ویژه مدافعان حقوق بشر دیدند که چگونه سیاست مماشات با بی‌عملی و بی‌تفاوتی، به خون‌ریزی‌های خامنه‌ای و اسد «چک سفید» داد و چگونه در سایه «مذاکرات اتمی» زیر تمامی عهد و پیمان‌های خود و به‌ویژه «هارت پورت‌های» قلابی بر سر مرز سرخی بنام «استفاده از سلاح شیمایی» زد.
همان تعهداتی را که روزانه آینه «دمکرات منشی» و دستاویزی برای اثبات دفاع از «حقوق بشر» با سس و خردل «ارزش‌های جهان‌شمول حقوق بشر» خود قرار داده بودند تا بدین‌سان بحران انتخاباتی را پشت سر گذاشته و بدون دادن هرگونه هزینه‌ای، عطای «حقوق بشر» را به لقای آن و در یک سینی طلا به ولی‌فقیه زهر خورده ببخشند.

در این رابطه اوباما در یک کنفرانس خبری و در آخرین روزهای ریاست‌جمهور خود در کاخ سفید با اعتراف به سردرگمی حاکم بر سیاست خارجی ایالات‌متحده در زمینه سوریه، بی‌محابا گفت: «از خود می‌پرسم آیا ایالات‌متحده آمریکا برای پایان جنگ در سوریه به قدر کافی تلاش کرده است؟».
به‌یقین پاسخ به این سوال به مانند تمامی سوالات شبیه به آن، حال در رابطه با ایران و مقاومت ایران و آن کشتارها و موشک زنی‌های سبوعانه رژیم آخوندی به همراه مالکی جنایتکار در عراق علیه اشرف قهرمان و یا زندان لیبرتی و یا این آخرین نمونه در سوریه علیه رزمندگان ارتش آزاد، منفی به توان دو می‌باشد.

به‌هرحال آنچه در حلب قهرمان گذشت، بیانگر واقعیتی بنام «مقاومت» تا آخرین سنگر و تا آخرین آجر این شهر غم‌زده اما استوار، بود. قهرمانان ارتش آزاد سوریه دفاع جانانه‌ای از خانه و کاشانه خود و از تمامی ارزش‌های انسانی برای سوریه‌ای آزاد و بدون اسد کردند.

مردم جهان دیدند و ما ایرانیان و یاران مقاومت با چشمان اشکبار دیدیم که با الهام از ارزش‌های مبارزاتی و دست یازیدن به نخ نباتی بنام «مقاومت تمام‌عیار», می‌توان دیکتاتورها را به چالشی ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی کشید. در این راستا است که باید گفت، با وجود عقب‌نشینی نظامی، با وجود دادن صدها هزار قربانی، اسیر، زخمی و مفقود سرانجام این مردم و مقاومت سرافراز سوریه بود که در حلب پیروز شد و پوزه دیکتاتورها را بر خاک مالید.
همچنین یکبار دیگر این واقعیت که نفس حیات و بقاء مقاومت ایران است، برای رزمندگان دیگر کشورها و به‌ویژه ارتش آزادی در سوریه روشن گردید که همواره همان شعار “کس نخارد» است و مابقی فرع و خارج از تمامی محاسبات معمول و چرتکه‌اندازی‌های امروزی بشمار می‌روند.

اما در آنطرف این صحنه پرشکوه، هنوز خون‌های ریخته شده مردم بی‌دفاع در حلب بر سنگفرش خیابان‌ها و جوی‌ها خشک نشده بود که رئیس‌جمهور دولت “تدبیر و امید» قتل‌عام مردم حلب را به بشار اسد «تبریک و شادباش!!» گفت. بشار اسد نیز متقابلا ضمن «تشکر» از ولی‌نعمت خود، تاکید کرد: «حمایت ایران از سوریه در مبارزه با تروریسم در تمامی بخش‌های نظامی و اقتصادی باعث تقویت پایداری و نقش بسزایی در پیروزی‌های ارتش سوریه داشته است» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس تسنیم ۲۴ آذر ۱۳۹۵)

در ورای تمامی این دجالگری ها و قهرمان سازی‌های پوشالی باید اذعان کرد که بازنده استراتژیک در سوریه در وهله نخست بشار اسد و سپس حامیان وی مانند علی خامنه‌ای هستند.
تسخیر شهرسوخته حلب به‌یقین به معنای پیروزی نهایی دو دیکتاتوری بر مردم این کشور و تعیین و تکلیف جنگ آزادی‌بخش مردم سوریه نیست؛ زیرا با نگاهی به روند تحولات و خشم نفرت عمیق مردم در سراسر جهان از ابعاد جنایات سپاه پاسداران به سرکردگی پاسدار قاسم سلیمانی، به‌یقین در طولانی‌مدت این خامنه‌ای و هم‌پیمانان خون‌ریز اسد هستند که در این جنگ اراده‌ها شکستی سنگین نصیب اشان شده. قلوب مردم بروی مردم سوریه و مقاومت آن باز شد و لعن و نفرین و تف ابدی بشریت نثار هردو دیکتاتور گردید.
ولی‌فقیه ارتجاع امروز در تازه‌ترین موضع‌گیری پس از حمام خون در حلب و با اعتراف به واقعیتی بنام «ابعاد منفوریت رژیم» در میان مردم جهان و منطقه می‌گوید: «کشورهای اسلامی حرف دشمنان را درباره تهدیدات و دشمنی‌های درونی جهان اسلامی قبول و به‌صراحت از سیاست‌های آن‌ها تبعیت می‌کنند؟».

همچنین آن روی دیگر شکست خامنه‌ای همان به راه افتادن سیل خشم و خروش و اعتراضات میلیون نفر از مردم جهان با شعار «دیکتاتور برو گمشو» و یا «پایداری تا سقوط نظام» می‌باشد که خود بهترین بینه بر این ادعا است. خروج موفقیت‌آمیز هزاران رزمنده آزاده سوری از حلب خون‌چکان مبین این واقعیت است که جنگ آزادی‌بخش تازه در این کشور تا سرنگونی کامل بشار اسد و کوتاه کردن دستان خونین ولی‌فقیه در این کشور به راه افتاده است. به این واقعیت نیز دی میستورا، نماینده سازمان ملل در امور سوریه به‌صراحت اعتراف کرده و می‌گوید: «حتی اگر دولت سوریه در جنگ حلب پیروز شود، این به معنای این نیست که وی پیروز شده است».

            

       
 زنان ـ خانم مريم رجوي

                  


 حقوق زنان


آزادی‌ها و حقوق برابر زنان
درباره آزادی و برابری زنان در ايران فردا بر موارد زير تأكيد میكنيم:
۱- آزادی‌ها و حقوق اساسی
ـ زنان بايد بطور برابر حق برخورداری و حفظ همه حقوق‌بشر و آزادی‌های اساسی را داشته باشند.
ـ زنان از هر قوميت، مذهب و طبقه اجتماعی، در هر سنی كه هستند و در هر كجا سكونت دارند ـ شهر يا روستا ـ بايد از حقوق برابر با مردان در همه زمينه‌های اقتصادی، اجتماعی، سياسی برخوردار باشند. تبعيض (1) نسبت به زنان در تمام اَشكال آن بايد محو شود.
ـ زنان در انتخاب محل سكونت، نوع شغل و تحصيل آزادند و از حق انتخاب آزادانه همسر، حق انتخاب پوشش، حق مسافرت آزادانه، حق خروج از كشور، حق كسب تابعيت، حق تفويض تابعيت به فرزند، حق طلاق، حق حضانت و حق ولايت بر فرزند برخوردارند. 
ـ اعتقاد به دين و مذهب و عقيده معينی نبايد موجب تحقير هيچ زنی يا منع آن‌ها از دسترسی به فرصت‌های شغلی، امكانات آموزشی يا دادخواهی شود.

۲- برابری در مقابل قانون
ـ زنان بايد به‌طور برابر با مردان از حمايت قانون برخوردار باشند.
ـ در مقابل خشونت، تجاوز، تبعيض و نقض آزادی، زنان بايد به راه‌كار‌های قضايی مطمئن دسترسی داشته باشند.
ـ زنان بايد از حق برابر با مردان در دادخواهی برخوردار باشند.
ـ دادگاه ها بايد اعتبار شهادت و سوگند زنان با مردان را برابر محسوب كنند. 
ـ سن قانونی برای دختران ۱۸ سال تمام خواهد بود. دختران تا قبل از اين سن مسئوليت جزايی ندارند.
۳- آزادی انتخاب پوشش
ـ زنان در انتخاب پوشش خود آزادند. 
ـ قانون حجاب اجباری لغو می‌شود. 
ـ مقرراتی كه رعايت نكردن حجاب را مستوجب مجازات‌های اداری براي كارگران يا كارمندان زن دانسته، لغو می‌شود. 
ـ قوانين نوشته يا نانوشته كنترل پوشاك و رفتار زنان تحت عنوان «بدحجابی» كه حق آزادی و امنيت زن ايرانی را نقض كرده، در ايران فردا جايی ندارد.

۴- مشاركت برابر در رهبری سياسی
ـ زنان بايد از «حق شرکت در تعيين سياست‌های حکومت و اجرای آن‌ها و به‌عهده داشتن پست‌های دولتی و انجام وظائف عمومی در تمام سطوح حکومتی» برخوردار باشند. 
ـ به‌طور خاص زنان بايد حق مشاركت برابر در رهبری‌سياسی جامعه را داشته باشند. 
ـ من پيشنهاد خواهم كرد در راستای رفع نابرابری، دولت نيمی از اعضای كابينه خود را از ميان زنان انتخاب كند. من همچنين پيشنهاد می‌كنم احزاب سياسی حداقل نيمی از كانديداهای خود برای شركت در انتخابات پارلمان را از زنان انتخاب كنند.
ـ هر قانونی كه منع و محدوديتی برای تصدی زنان در پستهای مديريتی و مشاغل عالیرتبه قضايی و حقوقی قائل باشد، فسخ می‌شود.
۵- برابری اقتصادی
ـ زنان بايد دارای حقوق مساوی با مردان در برخورداری از سهم‌الارث هم‌چنين در انعقاد قراردادها و اداره اموال باشند.(۹) 
ـ در بازاركار، زنان بايد از فرصت‌های برابر با مردان برخوردار باشند. 
ـ در ازاء كار مساوی، زنان بايد از دستمزد و مزايای مساوی با مردان برخوردار باشند. همچنين از امنيت شغلی و تمام مزايا.
ـ در دسترسی به مسكن، تغذيه مناسب، خدمات بهداشتی، تحصيل و فعاليت ورزشی و هنری زنان بايد از فرصت‌های مساوی با مردان برخوردار باشند.

۶- برابری در خانواده
ـ زنان بايد حق آزادانه و يکسان برای انتخاب همسر، ازدواج و طلاق داشته باشند.
ـ چند همسری ممنوع است.
ـ ازدواج قبل از رسيدن به سن قانونی ممنوع است. در زندگی خانوادگی هرگونه اجبار و تحميل به زن ممنوع است. 
ـ مسئوليت‌های خانوادگی همچون خانه‌داری و نگهداری از کودکان، فعاليت شغلی و آموزش كودكان مسئوليت مشترك و برابر زن و مرد است. 
ـ زنان بايد از حق حضانت فرزندان خود برخوردار باشند. 
ـ از به كارگماردن دختربچه‌ها قبل از رسيدن به سن قانونی ممانعت خواهد شد و برای آنان امتيازات ويژه در زمينه آموزشی در نظر گرفته خواهد شد.
ـ. تفتيش و دخالت حكومت در زندگی خصوصی زنان ممنوع است.

۷- منع خشونت
ـ اَشكال مختلف خشونت نسبت به زنان، اقدام‌های تهديد‌آميز يا محروم كردن اجباری آنان از آزادی‌هايشان جرم محسوب می‌شود.

۸- منع بهره‌كشی جنسی
ـ تجارت جنسی ممنوع است.
ـ قاچاق زنان و واداشتن آنان به تن‌فروشی جنايت است و عوامل آن تحت تعقيب قرار می‌گيرند. 
ـ كسانی که مرتکب جرايم جنسی نسبت به کودکان شوند بايد تحت پيگرد قانونی قرار گيرند.
ـ منع هرگونه بهره‌كشی جنسی از زن تحت هر عنوان و الغای كليه رسوم و قوانين و مقرراتی كه بر طبق آن پدر و مادر، ولی، قيم يا ديگری دختر يا زنی را، به‌عنوان ازدواج يا هر عنوان ديگر، برای تمتع جنسی يا بهره‌كشی به ديگران واگذار می‌كنند.

۹- لغو قوانين شريعت آخوندی
ـ احكام شريعت آخوندی در قوانين ايران فردا جايی نخواهد داشت.
ـ « لغو کليه مقررات کيفری داخلی که باعث به‌وجود آمدن تبعيض عليه زنان می‌باشند» مورد تأكيد قرار می‌گيرد. 
ـ قوانين ننگين و موحشی نظير سنگسار برخواهد افتاد. 
ـ كليه قوانينی كه جنايت عليه زنان را به بهانه‌های ناموسی مجاز شناخته، لغو می‌شود.
۱۰-تسهيلات اجتماعی
ـ زنان بايد از تأمين اجتماعی به‌ويژه در موارد بازنشستگی، بيکاری، بيماری، دوران پيری و ساير اَشكال کارافتادگی و همچنين حق مرخصی استحقاقی در زمان بارداری و زايمان وحق برخورداری از تغذيه و خدمات رايگان در اين دوران برخوردار باشند.
ـ دولت برای تأمين مهد كودك و شيرخوارگاه مورد نياز برای نگهداری فرزندان زنان شاغل برنامه‌ريزی كند و همه زنان شاغل به مهد كودك و شيرخوارگاه‌ برای نگهداری فرزندان‌شان دسترسی داشته باشند.
ـ زنان متعلق به گروه‌های اقليت، پناهنده و مهاجر، زنان ساكن مناطق روستايی يا دورافتاده، زنان بينوا، زنانی زندانی، دختربچه‌ها، زنان معلول، ناتوان يا کهنسال بايد از حمايت‌های مالی، آموزشی و بهداشتی ويژه دولت برخوردار شوند.
ـ محروم كردن زنان استخدام شده بر اساس قراردادهای موقت، از تأمين اجتماعی ممنوع است.
ـ اخراج زنان يا كاهش دستمزد آنان به‌خاطر بارداری يا زايمان يا سپردن مشاغل زيان‌آور به آن‌ها در اين دوران ممنوع است.
ـ حمايت از زنان سرپرست خانوار يك وظيفه ضروری برای دولت است.


مشارکت فعال و برابر زنان در رهبری سیاسی
تجربه ما (در درون جنبش مقاومت) اين است كه شكستن طلسم نابرابری، بدون يك جهش، ممكن نيست و بايد مواضع مسئول رهبری كننده را بدون هيچ نگرانی به ذيصلاحترين زنان سپرد. 
هژمونی زنان در اين مقاومت، به‌مثابه يك تحول ساختارشكن برای زنان، راه مسئوليت‌پذيری را در همه زمينه‌ها باز كرد.
بر اثر اين كارزار، آن‌ها موفق به كسب ارزش‌های نوين شدند و بر فرهنگ كهنه و ارتجاعی غلبه كردند.
در اولين قدم، آن‌ها به خود و توانمندی‌های خود باور كردند. و هنگامی كه دريافتند كه نقش مسئولانه آنان چقدر در پيشبرد مبارزه با استبداد مذهبی ضروری ‌است، از دنيای غيرمسئول و كنش‌پذير و از دنيای زنی كه تنها به اتكاء ديگری اعتبار می‌يابد، به دنيای زنان مسئول كه هدايت يك مبارزه را با همه پيامدهای آن به‌دست می‌گيرند، قدم گذاشتند.
آن‌ها ضدارزش‌هايی مانند، حسادت، قياس، اصالت دادن به‌ويژگی‌های فيزيكی، مثل شكل و قيافه، و جوانی و پيری را كه همه شما خوب می‌دانيد كه خوره انرژی‌های زنان است، از خود دور كردند. آن‌ها هم‌چنين توانستند تزلزل و شكنندگی را تبديل به صلابت و استحكام كنند. آن‌ها ترس از شكست، و ضعف نشان دادن در مقابل هجوم سختی‌ها را از خود دور كرده‌اند و به‌جای فروريختن، آموختند كه قدرت غلبه بر شكست را در خود بپرورانند. آن‌ها ياد گرفتند كه به‌جای نااميدی، همواره اميدوار و سخت كوش، به‌سمت پيروزی راه باز كنند. 
درجنبش ما رابطه زنان به گونه‌يی تغيير كرده كه مانند خواهران تنی در كنار يكديگر كار می‌كنند، همديگر را می‌شنوند و پشتيبان يكديگرند و سخت ترين مسئوليت‌ها را اين چنين با‌هم پيش می‌برند.
آن‌ها رقابت منفی بين زنان را كنار زده‌اند؛ به نحوی كه ارتقای هر زن، عامل تشويق و انگيزش ساير زنان است، تلاش جمعی برای ارتقای مسئوليت ساير زنان، يك ارزش است و همه زنان می‌توانند اين ارزش‌ها را كسب كنند.
آن‌ها به اين باور رسيده‌اند كه با پشتيبانی و همكاری با ساير زنان، خودشان توانمندتر می‌شوند. و در اين مسير قدرت بالايی برای ايثار كردن نسبت به ساير خواهران شان كسب كرده‌اند.
به همين دليل است كه توانسته‌اند اشرف را در سخت‌ترين و بغرنج‌ترين نبردهای ده‌سال گذشته، رهبری كنند...
برای بنای ايران آزاد فردا نيز بايد به‌همين ديدگاه، مجهز بود؛ تا با آن بتوان نهادهای دموكراسی را در جامعه فردا تأسيس كرد. يعنی مقاومت ما اين رسالت را نيز بر دوش دارد كه سازنده و تأسيس‌كننده باشد.
اگر دموكراسی بر برابری زن و مرد، مشاركت برابر همگان، انتخاب آزادانه آحاد جامعه و بيان آزاد و بی‌قيد و شرط بنانشود، به‌سرعت به انحراف و ارتجاع كشيده می‌شود.
امر برابری در درون جنبش ما، نويد الهام‌بخشی برای جامعه ايران، به‌خصوص برای زنان و جوانان است. 
وقتی كه جنسيت‌گرايی را هدف قرار می‌دهيد، داريد سنگ بنای ولايت‌فقيه را درهم می‌شكنيد. و‌وقتی كه زن‌ستيزی آخوندها را نشانه می‌رويد، قلب ايدئولوژی آن‌ها را نشانه رفته‌ايد. در اين صورت، ديگر نه فقه و شريعت آخوندی، و نه قوانين و فرهنگ ارتجاعی آن ها، تكيه گاهی پيدا نمی‌كند.
اين توضيح، روشن كننده اين امر است كه چرا آخوندها بی‌وقفه، گسترده و با دجاليت تمام،‌ مجاهدين را هدف قرار می‌دهند. 
نخستين جرم مجاهدين از نظر آن‌ها، تعهد به آرمانشان برای تغيير رژيم در ايران است. اما علاوه بر اين، در شريعت آخوندها، مجاهدين و مقاومت ايران، گناه كبيره مرتكب شده‌اند. زيرا اين مقاومت معتقد است كه زن ايرانی شايستگی آن را دارد و بايد سكان رهبری را در ايران دموكراتيك فردا به‌دست بگيرد. ...
زيرا اين جنبشی است كه به كلی با ايدئولوژی و رفتار رژيم ديكتاتوری مذهبی ، سر ستيز دارد و به‌پاخاسته تا كاخ ستم و نابرابری را از اساس واژگون سازد.
(سخنرانی در كنفرانس بين المللی روز جهانی زن، ۹مارس۲۰۱۳ ـ ۱۹اسفند۹۱)

علیه حجاب اجباری
عرصه فراگیر دیگر در اعمال خشونت و اجبار در ایران، حجاب اجباری است. زنان ایران از نخستین هفته‌های حاکمیت خمینی به حجاب اجباری اعتراض کردند. در همان روز‌ها زنان مجاهد نیز فعالانه در تظاهرات علیه حجاب اجباری شرکت داشتند....
سلسله‌یی از قوانین وضع شده که آزادی فردی و اجتماعی را از زن ایرانی سلب می‌کند. چند نهاد ویژه سرکوب تأسیس کرده‌اند که کارشان مقابله با بدحجابی است...در واقع‌، آن‌ها، ایران را به زندان بزرگ زنان تبدیل کرده‌اند. 
به‌همین دلیل ما باز هم می‌گوییم: زن ایرانی باید آزاد باشد! باید خودش انتخاب کند که چه عقیده‌یی داشته باشد‌، چه بپوشد، و چگونه زندگی کند. و تکرار می‌کنیم که نه به حجاب اجباری، نه به دین اجباری و نه به حکومت اجباری.
(سخنرانی در کنفرانس زنان متحد علیه بنیادگرایی به مناسبت روز جهانی زن، پاریس، ۲۷ فوریه۲۰۱۶)
زن ستيزی محور سركوب عليه تمام جامعه است و بقای استبداد آخوندی به آن مشروط است. علت زن‌ستيزی اين رژيم، تعصب كور مذهبی يا تلاش برای حفظ عفاف جامعه يا كيان خانواده نيست. در دوران آخوندها، جامعه ايران شاهد فرو ريختن ارزش ها و همچنين گسترش فحشا بوده است. زن‌ستيزی به بهانه دين، به اين دليل سيستماتيك و مستمر شده كه اهرمی برای سلطه انحصاری ولايت فقيه است. ده‌ها نهاد سركوبگر رژيم برمحور زن‌ستيزی می‌چرخد. 
اين، دستاويز و توجيه‌گر عمليات كنترل دائمی مردم در خيابان‌ها، و موضوع كار گشت‌های سركوبگر خيابانی و نهادهايی مانند «اداره مبارزه با منكرات» يا «پليس امنيت اخلاقی» و ۲۰نوع پليس ديگر شده است. كما اين‌كه مقابله با زنان به بهانه بدحجابی، از مؤثرترین حربه‌ها برای ايجاد خفقان توسط رژيم در جامعه و خاموش‌کردن هرصدای اعتراضی است....
به بند‌كشيدن زنان با تشبث به بهانه‌های به‌اصطلاح مذهب، هر مرز و محدوديتی را برای آخوندها از بين برده است. يعنی بدين وسيله، آن‌ها دست خود را برای دخالت و كنترل، در همه‌جا بازتر می‌بينند. از جمله در محيط‌های آموزشی و اداری و توليدی، در گزينش كارمندان يا اخراج آن‌ها، در كنترل دائمی رفت‌وآمد زنان و جوانان در خيابان‌ها، در ورود خودسرانه به خانه‌های مردم، در سانسور كتاب و فيلم و تئاتر و موزيك، در فيلترينگ سايت‌ها و شبكه‌های اجتماعی و در پرونده‌سازی‌های قضايی يا حمله به ميهمانی‌ها. 
به‌همين خاطر است كه در رژيم آخوندها تحميل و كنترل حجاب، اين همه در سياست ها و قوانين رژيم اهميت يافته و آشكارا بی حجاب را مترادف ضد انقلاب معرفی می‌كنند. 
به‌همين خاطر است كه هرگاه رژيم دچار يك شكست سياسی و بين‌المللی می‌شود يا هرگاه با قيام‌ها و شورش‌های اجتماعی مواجه می‌شود، از يك طرف تعداد اعدامذها را بالا می‌برد و از طرف ديگر عمليات مبارزه با بدحجابی را شدت و گسترش می‌دهد....
آخوندهای حاكم می‌دانند كه اگر از حجاب اجباری يا هر يك از قوانين و سياست‌های خود عليه زنان دست بردارند، نيروی زنان به‌سرعت پيشروی می‌كند‌ و تمام جامعه را به‌حركت در می‌آورند. 
(سخنرانی در روز جهانی زن، پاریس- ۱۸اسفند ۱۳۹۴- ۸ مارس ۲۰۱۵)

            

       ” برنامه ۱۰ماده‌ای خانم مريم رجوي”


۱- از نظر ما آرای مردم، تنها ملاك سنجش است و بر همين اساس، خواهان يك حكومت جمهوری مبتنی بر آرای مردم هستيم.
۲- ما خواهان يك نظام كثرتگرا و آزادی احزاب و اجتماعات هستيم. در ايران فردا ما به كليه آزادی‌های فردی احترام می‌گذاريم و بر آزادی بيان و آزادی كامل رسانه‌ها و دسترسی بی‌قيد و شرط همگان به فضای مجازی تأكيد داريم.
۳- ما در ايران آزاد شده فردا، از لغو حكم اعدام دفاع می‌كنيم و نسبت به آن متعهديم.
۴- مقاومت ايران از جدايی دين و دولت، دفاع خواهد كرد. هرگونه تبعيض در مورد پيروان كليه اديان و مذاهب، ممنوع خواهد بود.
۵- ما به برابری كامل زنان و مردان در كليه حقوق‌سياسی، اجتماعی و مشاركت برابر زنان در رهبری‌سياسی، معتقديم و هر گونه اَشكال تبعيض عليه زنان، ملغی خواهد شد و آنان از حق انتخاب آزادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصيل و اشتغال، برخوردار خواهند بود.
۶- ايران فردا، كشور عدالت و قانون است. ما خواهان ايجاد يك نظام قضايی مدرن، مبتنی بر احترام به اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاكمه علنی و استقلال كامل قضات هستيم. همچنين قانون شريعت آخوندی، در ايران فردا جايی نخواهد داشت.
۷- ايران فردا كشور احترام به حقوق بشر است. ما متعهد به «بيانيه جهانی حقوق بشر» و ميثاق ها و كنوانسيونهای بين‌المللی از جمله: «ميثاق بين‌المللی حقوق مدنی و سياسی»، «كنوانسيون عليه شكنجه» و «كنوانسيون حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان» می باشيم. 
ايران فردا، كشورِ برابری همه مليت‌هاست. ما بر خودمختاری كردستان ايران كه طرح آن را شورای ملی مقاومت تصويب كرده، تأكيد داريم. زبان و فرهنگ هموطنان ما از هر مليتی كه هستند، در زمره سرمايه های انسانی تمام مردم اين كشور است كه بايد در ايران فردا ترويج شود و گسترش پيدا كند. 
۸- ما مالكيت شخصی، سرمايه‌گذاری خصوصی و بازار آزاد را به رسميت می شناسيم و اين اصل را پيشاروی خود داريم كه چه در اشتغال و چه در كسب و كار، تمام مردم ايران بايد از فرصت های برابر برخوردار باشند. 
از نظر ما ايران فردا كشور حفاظت از محيط زيست و احيای آن خواهد بود.
۹- سياست خارجی ما مبتنی بر همزيستی مسالمت‌آميز، صلح و همكاری‌های بين‌المللی و منطقه‌ای و احترام به منشور ملل‌متحد خواهد بود.
۱۰- ايران آزاد فردا يك كشور غيراتمی و عاری از سلاح های كشتار جمعی خواهد بود.
(سخنرانی در اجتماع بزرگ ایرانیان، اول تيرماه۱۳۹۲، پاریس)