‏نمایش پست‌ها با برچسب یک دشت شقایق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یک دشت شقایق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ فروردین ۱۱, جمعه

م. سروش: ای تازه تر از باران در صبح سحرگاهی

ای نام تو خوشبوتر از جمله گلستانها
برآمده ای چون گل در باغ و به بستانها

هنگامه به پا خیزد آنگه که سخن گویی
از معجزۀ باران در خاطر ریحانها

یک دشت شقایق را هر جا نگری، بینی
پرورده و رویانده از خاک به دورانها

ای تازه تر از باران در صبح سحرگاهی
با نام تو می روید در باغ، بهارانها

چون گشته عجین نامت با فصلِ شکوفایی
شوق تو فروزان شد، در بارگه جانها

آن لحظه که می گفتی از سرو و گل لاله
از خاطر من یکجا، رفتند زمستانها

ای صبح شکفتنها در فصل گل و سبزه
در مقدم سبز تو آباد همه ویرانها

در فصل بهارِ تو گل می دهد اندیشه
شاداب گلستانها از نم نم بارانها

گفتند و من این نکته یک بار دگر گویم
با عطر گل مریم زیباست بهارانها

ای نام تو خوشبوتر از جمله گلستانها م. سروش



ای نام تو خوشبوتر از جمله گلستانها
برآمده ای چون گل در باغ و به بستانها

هنگامه به پا خیزد آنگه که سخن گویی
از معجزۀ باران در خاطر ریحانها

یک دشت شقایق را هر جا نگری، بینی
پرورده و رویانده از خاک به دورانها

ای تازه تر از باران در صبح سحرگاهی
با نام تو می روید در باغ، بهارانها

چون گشته عجین نامت با فصلِ شکوفایی
شوق تو فروزان شد، در بارگه جانها

آن لحظه که می گفتی از سرو و گل لاله
از خاطر من یکجا، رفتند زمستانها

ای صبح شکفتنها در فصل گل و سبزه
در مقدم سبز تو آباد همه ویرانها

در فصل بهارِ تو گل می دهد اندیشه
شاداب گلستانها از نم نم بارانها

گفتند و من این نکته یک بار دگر گویم
با عطر گل مریم زیباست بهارانها
Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Telegram