۱۳۹۶ مهر ۲۲, شنبه

به‌مناسبت ۲۱مهر سالگرد درگذشت خانم مرضیه : مرضیه صدای جاودانه



مرضیه صدای جاودانه
 

مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها

مرضیه، ستاره درخشان آسمان ادب و هنر ایران هرگز غروب نخواهد کرد. وقتی ستاره‌ها غروب کنند، افسانه‌ها متولد می‌شوند و چون رودی نیلگون در صفحات تاریخ جاری می‌گردند. صدای مرضیه که برای آزادی می‌خواند، برای همیشه در کوه‌ها و دشت‌های ایران و در دل‌ها و جا‌نهای آحاد این ملت مقاوم، جاودانه طنین ایران و آزادی آن خواهد بود. مرضیه صدای صداها و فاتح جنگ اراده‌ها مرگ به سراغش نیامد، بلکه جاودانگی از او استقبال کرد…

مرضیه - تولد با طبیعت

مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه

در هنگامه رقص شکوفه‌ها، درست در اولین روز رویش جوانه‌ها، در اولین روز بهار زندگی‌بخش و ساعتهایی پس از تحویل سال در نخستین روز فروردین سال ۱۳۰۳کودکی چشم به جهان گشود که لحظه تولدش در انطباق با تولد طبیعت، خبر از خلاقیت، شکوفایی و جاودانگی می‌داد. کودکی که نام اشرف‌السادات را بر گوش او زمزمه کردند و تقدیر چنین بود که اشرفی چشم از جهان فرو بندد.

مرضیه - ورود به عرصه هنر

خدیجه خانم ملقب به اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه در خانواده‌یی هنر دوست و اهل هنر متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر، از تبار دوستداران شعر و هنر که مشوق اصلی مرضیه در کار شعر و آواز بود.

در ۱۹سالگی به‌طور حرفه‌یی قدم در عرصه هنر نهاد و در آواز تحت تعلیم اساتید بزرگی چون استاد ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی قرار گرفت. وی در سنین جوانی در دورانی در ایران شروع به خوانندگی کرد که برای یک زن جوان کار ساده‌یی نبود. اما زیبایی صدای وی، زمان را در نوردید و او از محبوبیتی بی‌سابقه در میان مردم به‌عنوان یک خواننده مردمی بهره‌مند شد.
آخرین سالهای دهه ۱۳۰۰خورشیدی، ترانه‌ها و آوازها یا از مجالس پیرامون دربار برمی‌خواستند و یا از کلبه‌ها و خانه‌های روستاییان و یا از محافل خصوصی شهری. از سوی دیگر محدوده چهاردیواری از هر طرف راه زن را مسدود می‌کرد. بزرگترین فعالیت اجتماعی برای زن نگهداری کودکان و خدمتکاری مردان بود. راه تحصیل و دانش بر زنان بسته بود. خراب کردن چهاردیواری محاصره کننده زنان به قرنی تلاش نیازمند بود.

در چنین فضای بسته فرهنگی، آواز خواندن توسط یک زن، یک گستاخی و یک شورش علیه فرهنگ مسلط زمانه بود. قهرمان ما یکی از این شورشگران علیه فرهنگ مسلط بود. او با جسارت تمام، بار این مبارزه را به دوش گرفت، قدم به میدان نهاد، پیشتاز این صحنه شد و با شهامت بسیار صدای خود را در راه مردم گذاشت.

مرضیه – آغاز کار حرفه‌یی

مرضیه در سال ۱۳۲۱زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. در ابتدا با بازی در نقش شیرین در نمایش «خسرو و شیرین» در تئاتر باربد در تهران به محبوبیت رسید. در این نمایش موزیکال چون هنرپیشه اول نمایش، خواننده نبود، مرضیه از پشت صحنه به‌جای او آواز می‌خواند. کمی بعد، از مرضیه دعوت شد تا در برنامه «شیروخورشید سرخ ایران» که از رادیو ایران پخش می‌شد، شرکت کند. مرضیه در این برنامه شعر و آهنگ معروف «شیدا» به نام «امشب شب مهتابه» را خواند و صدایش به دل هزاران شنونده رادیو نشست.
مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
حالا دیگر نام مرضیه بر سر زبانها افتاده بود و مردم می‌خواستند این خواننده تازه نفس را ببینند. جامعه باربد یک بار دیگر نمایش «خسرو و شیرین» را به روی صحنه برد، اما این بار مرضیه شخصاً در نقش شیرین ظاهر شد. استقبال تماشاگران از این برنامه به حدی بود که استاد مهرتاش ناچار شد تا مدتها اجرای آن را بر روی صحنه ادامه بدهد. این نمایش برای مرضیه یک کامیابی بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال بسیار مردم روبه‌رو شد. مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند.

مرضیه در زمانی که خوانندگی به‌عنوان یک سرگرمی و یا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و به‌خصوص زنان در خانه‌ها محبوس بوده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند، به‌عنوان یک زن جوان به خوانندگی به‌عنوان یک هنر غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی نگریست و در نهایت برای خود جایگاهی در صحنه هنر ایرانی با وجود همه گوناگونی‌های فرهنگی وزبانی ایجاد کرد.

مرضیه یکبار گفته بود: «نخستین دوره آموزش‌ها، هفت سال و به‌طور مستمر ادامه داشت. یعنی در حقیقت، من در طول این زمان می‌توانستم با زحمتی خیلی کمتر در یکی از رشته‌های علمی یا ادبی دکترا بگیرم، می‌توانستم این کار را بکنم تا در آن سال‌ها کسی به من نگوید 'آوازه خوان' و مجبور نشوم آن قدر خون دل بخورم. ولی من تصمیم گرفته بودم نشان دهم که یک زن می‌تواند هم آواز بخواند و هم خانم باشد و پاک و پاکیزه زندگی کند.

مرضیه - برنامه گلها
مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
مرضیه از نخستین خوانندگان برنامه گلها، برنامه ارزشمند موسیقی رادیو ایران بود. برنامه‌یی که نوازشگر قلب و روان میلیون‌ها ایرانی شد. اولین کنسرت او به همت شاعر بزرگ ایران، ملک الشعرای بهار، اجرا گردید که حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد و آنان را در طول کنسرت نسبت به هنرمند جوان و جسور خود به تحسین بی‌نظیری واداشت. جمعیت شرکت‌کننده در کنسرت برای اولین بار دریافتند با هنرمندی مواجهند که حرفی نو برای گفتن دارد. روزی که اولین برنامه مرضیه از رادیو پخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزدیک به ۷دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور تاریخی با خود عجین و همراه کند، قلب‌ها را به تسخیر خود در بیاورد و سرود عشق و مهربانی را در همه جای ایران بگستراند. کوله باری از دو هزار ترانه و آواز، او را تا مرزهای رمز‌آلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه کرد.

مرضیه - روی کار آمدن آخوندها
اما دیو مهیب ارتجاع در راه بود…
مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت ننگین آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای پرغوغا و همیشه دلنواز و پرتوانش را ۱۵سال در سینه پنهان ساخت.
مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها 
مرضیه صدای جاودانه
اما نه، او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت ۱۵ساله، آرامش قبل از توفان بود. آن توفان عشق و آزادی ایران، که در وجود او خروشان بود، قرار بود درخشان‌ترین صفحات حیات او را رقم بزند و او را به ستاره‌یی روشن در آسمان هنر ایران بدل کند.

مرضیه در اینباره گفته بود: «ملاها صدای عشق و احساسات انسانی را به سکوت کشاندند. آنها نسیم و مهتاب و بهار و لبخند سرزمین مادری من ایران را به زندان افکندند. سرزمینی که روزی یکی از بزرگترین تمدنها و فرهنگهای تاریخی و گهواره شعر و ادبیات و موسیقی و انسانیت بود، اینک در زیر ضربات شلاق یک حکومت ضدتمدن و فرهنگ، ضد زن و ضدانسانیت قرار گرفته است».

مرضیه – تولدی دوباره

چنین بود که تک ستاره آواز ایران، پس از نیم قرن هنرنمایی و چشیدن سرد و گرم روزگار، جلای وطن و ترک خانمان و عزیزان کرد و سر انجام به سوی مجاهدین و مقاومت ایران پرکشید. تولدی نو در پروازی دیگر بسوی رهایی.

مرضیه آنگاه خروشید:

«آزادی چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس در کنار مردم و مقاومت مردم ایران، در کنار مجاهدان ایستاده‌ام…».

«من بعد از ۱۵سال وقتی آمدم، اول نیامدم روی سن پاله دکنگره یا آلبرت هال. صاف و مستقیم رفتم وسط آن بیابانهای بی‌آب و علف و داغ. وسط آن زنان و مردان شجاع و رشید و وطن‌پرست که به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی سر از پا نمی‌شناسند».
مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
رفتم روی تانکهای داغ در هوای ۵۰درجه فریاد کشیدم و سرود خواندم. سرود جنگی و نظامی، سرود برای مجاهدان، به‌خاطر آزادی، به‌خاطر مردمی که عشق من هستند».

«با همه خلوص می‌خواهم بر روی اولین تانک به جانب دشمن بشتابم. فکر همه خطرات را هم کرده‌ام و صد بار قاطع‌تر از پیش مبارزه خواهم کرد و خواهم جنگید…».

بدین ترتیب خاتون شهر شعرها و شورها، بلبل سرگشته در دل صحرای تاریخ ایران، نیمه شبان تنها، بسان درویشی شیفته و سوخته جان، عاقبت گم شده خود را در هفتاد سالگی یافت:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش


مرضیه - کنسرت‌های خیره‌کننده
مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
آنگاه کنسرت‌های وی در پراعتبارترین مراکز هنری جهان، هم‌چون آلبرت هال سلطنتی لندن، المپیای پاریس و سالن ویلشر هال لس‌آنجلس با ترکیبی از موسیقی و پیامهای سیاسی برگزار گردید.
مرضیه وقتی در هشتاد و دو سالگی می‌خواست به همراه یک ارکستر بزرگ در سالن المپیای پاریس ظاهر شود و در برابر پنج هزار نفر نزدیک به سه ساعت آواز بخواند، فیگارو روزنامه مشهور فرانسوی درباره این رویداد بزرگ نوشت:
«اگر کسی بخواهد مرضیه را برای فرانسویان توصیف کند، جز با تلفیق چندین چهره نمی‌تواند این کار را بکند: عشقی از نوع «کاترین سُوژ» برای شعر و شاعران، طعم صدای بی‌انتها در زمینه ویولن‌ها مانند «نانا موسکوری»، هیبت قوی مانند «جون بائز»، گرمای جذب کننده شرقی‌ام کلثوم… مرضیه و هزاران هنرمند ایران زمین، هزاره‌ها و قرن‌هاست که با آتش بانگ‌نای‌شان شعله این فرهنگ را در مقابل توفانها زنده نگه داشته‌اند و از نسلی به نسلی دیگر سپرده‌اند». (روزنامه فیگارو- ۲۵فروردین ۸۵ -به قلم «برتران دیکال)
به این ترتیب بود که این شوریده حال دلسوخته صدای سحرانگیز خود را به فریاد خروشان یک شورشی بدل نمود و عزم کرد تا تمام هنر خود را وقف مقاومت برای آزادی مردم میهنش کند. مردمی که به آنها عشق می‌ورزید. او همه آزارها و دشنام‌های نامردمان را پذیرا شد، رفاه و آسایش را بر خود حرام کرد تا در دیار بیقراران، پیکی شود برای مهر تابان و عاقبت هم حلقه به در زد و سلاح بر دوش کشید:
مرضیه – رزمنده ارتش آزادیبخش

«… اراده و عزم جزم کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم. من برای رزمیدن و آزادی مردمم ترک خانمان و عزیزان و جلای وطن کردم، به دامن سیمرغ رهایی چنگ زدم، بر آستان علی (ع) و سیدالشهدا سرساییدم و گرد و غبار اشرف و مجاهدان پاکبازش را توتیای دیده نمودم و به نام گل سرخ خواندم».
۲۱مهر، اگر‌چه به ظاهر روز پرکشیدن اوست، اما او درست در چنین روزی در بیش از یک دهه پیش، تولدی دیگر یافته و پرکشیده بود. چرا که در جنگ اراده‌ها، اراده خلل‌ناپذیرش او را به‌سوی ارتش آزادی کشاند. گوش کنید:
«برای پیروزی سهل و آسان نیامده‌ام. آمده‌ام تا در همه غم و شادی و شکست و پیروزی رشیدترین و پاکترین زنان و مردان ملتم شریک باشم. به خدا دیگر حال و حوصله خارجه و اروپا را ندارم…
من رزمنده ارتش آزادیبخش هستم. لااقل برای بچه‌ها و راهگشایان ملتم آشپزی که بلدم. اگر نه دست‌کم دعایی بدرقه راهشان می‌کنم، اما اراده کرده‌ام که به‌عنوان رزمنده ارتش آزادیبخش به ارتش مریم بپیوندم…

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه هست
».
 مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
آنگاه عزم خود را چنین فروتنانه مزین به شعری زیبا نمود:
گفتا که کیست بر در
گفتم کمین غلامت
گفتا چه کار داری
گفتم مها سلامت
گفتا چه عزم داری
گفتم وفا و یاری
گفتا ز من چه خواهی
گفتم که لطف عامت
و آن وقت، شور خود برای رزمندگی را چنین ابراز کرد:
گفتا که تا چند رانی
گفتم که تا بخوانی
گفتا که چند جوشی
گفتم که تا قیامت

مرضیه - یک اشرفی

باری، مرضیه، اشرف السادات هنرمندان آزاد و رها، به اشرف رسید. به شهر شهرها، شهر حماسه‌ها، شهر افسانه‌ها:
گفت معشوقی به عاشق، کی فتی!
تو به غربت دیده‌یی بس شهرها
گو کدامین شهر از آنها خوش‌تر است
گفت آن شهری که در آن دلبر است
صدای او پس از ورود به اشرف، قلوب مردم ستمدیده در ایران و ایرانیان آزاده در سراسر جهان را تسخیر کرد، آنجا که گفت: «در کمال افتخار و سربلندی، لباس رزم به تن کردم و به‌خاطر آزادی تا آخرین نفس و با تمام هستی خودم در کنار مردمم، سربلند و شاد و سرشار از افتخار، می‌ایستم.

مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
من آمده‌ام تا همه استعداد و توان و انرژی و هنر و صدایم را برای آزادی مملکت، برای آزادی ایران و مردم شریف و بزرگوارمان به‌کار بگیرم. آمده‌ام تا دست یاری بانوی بزرگ مقاومت ایران را به‌گرمی بفشارم… در تو با تو، با تو در تو، بهاران می‌شوم».
به این ترتیب مرضیه در میدان مبارزه سیاسی نیز به‌خواندن غزل خیره‌کننده و آتشینی که غزل شرف و افتخار است، پرداخت. هنرش فروزان‌تر شد و از ”کاوه میهن“ و ”ایران زمین“ تا ”مثل جنگل“ و ”ارتش آزادی“ و صلای اذانی که با سلام به فاطمه زهرا (ع) مزین است، بی‌محابا ”به نام گل سرخ“ نغمه سر داد تا رهروان تنهای «نیمه شبان» شاه و شب تیره و تار شیخ را بیشتر و بیشتر برانگیزد و «بوی جوی مولیان» وطن را عطرافشانی نماید.
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان زخط مشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
تا در طلب شود دلم امیدوار دوست
او که تمامی هنر خود را در مسیر مقاومتی پرشکوه و سترگ در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داده بود، از این پس تا هنگامی که صدایش برای همیشه به‌جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی‌اش مجموعه‌یی ارزشمند از هنر و مقاومت شد و او را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه در تاریخ هنر ملت‌های معاصر، منحصربه‌فرد و کم نظیر کرد.

مرضیه - تولد افسانه‌ها
 مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
مهرماه سال ۱۳۸۹در حالی که هوای سرد پائیز می‌رفت تا هر چه بیشتر سرمای خود را به رخ بکشد، ایران گرم‌ترین صدای خود را از دست داد. زنی که با تارهای جادویی حنجره طلایی‌اش در شکستن تارهای ضخیمی که زنان و زندگی آنها را در هم تنیده بود، یک‌تنه ایستاد و در مسیر انسان‌دوستی و میهن‌پرستی، جسور و استوار به پیش تاخت. او به مردم زمانه خود متکی بود و به آنها تعلق داشت.
مرضیه صدای صداها، خاتون شهر شعرها و شورها
مرضیه صدای جاودانه
مردم نیز به شایستگی آن‌چنانکه سزاوارش بود، از او به نیکی یاد کردند. ۲۱مهر امسال ۷سال از سفر ابدی مرضیه این قمری خوشخوان مردم می‌گذرد. ولی نام و یادش هم‌چون نور ماه و مهتاب دل‌انگیز بر آسمان تیره و تار آسمان ایران روشنی می‌بخشد و صدای آسمانی‌اش هنوز در خاطره جمعی ایرانیان زنده مانده است. چرا که:
تنها صداست که می‌ماند
من از سلالة درختانم
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
مرضیه هرگز غروب نخواهد کرد. وقتی ستاره‌ها غروب کنند، افسانه‌ها متولد می‌شوند….

سواری که سکوت سهمگین را تاراند ( س . ع )



مرضیه: ترنم طبیعت و انسان
***
س.ع.نسیم
 
«گوش کن!
دورترین مرغ جهان می‌خواند:
بهترین چیز
رسیدن به نگاهی‌ست
که از حادثه‌ی عشق
تَـر است.»
(سهراب سپهری، شعر «شب تنهایی خوب»)

سواری که سکوت سهمگین را تاراند*
                                    مرضیه ـ گلبانگ رؤیاها و آرزوها
فرهنگ هر ملت و جامعه‌یی، آسمانی‌ست سایه‌افکنِ حیات و روزگارانش. این آسمان را ستارگانی آذین می‌کنند؛ اما کم‌اند اخترانی که نام و اثرشان مرادف فرهنگ جامعه‌شان باشد. یکی از این کوکب‌های نادر عرصه‌ی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران، مرضیه است.
مرضیه، نامی‌ست مرادف صمیمیت نافذ سرشتی که همه زندگی‌اش «حادثه‌ی عشق» بود. صدایی مأنوس فرهنگ ایران. نوایی که برای شصت سال حیات مردم ایران، تصنیف و خاطره آلبوم کرد. وجودی که ظرافت‌های روح‌انگیز و دلنواز و کمال‌خواهیِ هنر را با شخصیت اجتماعی و فرهنگ پیشرو جامعه‌اش آمیخت و زندگی‌اش را با ارزش‌هایی که آنها را ندا و نوا می‌کرد، سازمان و نظم داد و قوام بخشید.

سواری که سکوت سهمگین را تاراند*
                            مرضیه ـ صدای سروی و بیدی بر لب جویی

تـرّنم طبیعت و انسانمرضیه، خاطرات چند نسل را در صدایش جای داد و جاری نمود. خاطراتی که با گردش روزگاران، در سیر و گذارند؛ با بلند آبشاران بر شانه‌های سحرگاهان و شامگاهان، گیسو افشانند؛ با جریان بی‌مرگ و تجلّی‌های نیرومند زندگی عجین‌اند و در جویبار شعر و ترانه و فرهنگ زمانه، جاری. در پیوند با چنین فرهنگ انسانی بود که مرضیه نوای سوک و سور مردم سرزمینش گشت. زنـی که جلوه‌های متنوع زندگی را با پیوندی از طبیعت و انسان، مترّنم کرد.

سواری که سکوت سهمگین را تاراند*
                                       مرضیه ـ زمزمة مدام گل‌ها

همبسته با فرهنگ و تاریخ یک ملتعصرانه‌های دلنواز چهار فصلِ «گل‌های تازه»، ضیافت منادیان شعر بالنده و موسیقی ماندگار ایران بود. شمع‌های فروزان و گل‌های رنگارنگ این ضیافت، مرضیه بود و بنان، روح‌الله خالقی، نورعلی برومند، خوانساری، همایون خرّم، ابوالحسن صبا، حسین قوامی، رهی معیری، نوّاب صفا، علی‌اکبر شیدا، عارف قزوینی، مرتضی و منوچهر محجوبی، احمد عبادی، حسن کسایی، فرامرز پایور، داریوش صفوّت، جواد معروفی، تورج نگهبان و... سال‌هاسال سرآمدان ترانه‌سرا و آهنگساز این بوم و بر، در هاله‌ی سِحر آوای فریبای مرضیه گرد آمدند. این همه، با رسولان زبان فارسی و فرهنگ ایران و تاریخ آزادیخواهی‌اش به هم آمیختند. همان آمیختگی که نحله‌ی پلید ارتجاع خمینی و آخوندهای انسان‌ستیز، تا همین امروز هم نتوانسته این پیوند تاریخی ـ فرهنگی ـ انسانی را بگسلد و هرگز هم نخواهد توانست. همان آمیختگی و همبستگی که کمرِ نیزه‌ی اسکندر و تبرزین مغول و... را در طول زمان شکست.

جاده صدا می‌زند از دور قدمهای تو را (۱)
سکوت پانزده ساله‌ی نغمه‌های مرضیه در برابر ایلغار هنرکش خمینی، اعتراض هنرمند و هنر اصیل ایران‌زمین در برابر ساطورچیان قداره‌بند و متشرعان دین‌فروش آخوندی بود که «به کشتن چراغ» آمده‌اند.
سواری که سکوت سهمگین را تاراند*
مرضیه ـ نگاهی در خاطرات ایران

در تابستان ۱۳۷۳ با پیوستن به مقاومت سراسری مردم ایران، فصلی نوین را در زندگی خود آفرید. در آموزه‌های تاریخ ملت‌ها، بی‌حکمت نیست در برابر ارتجاع آخوندی که سمبل زن‌ستیزی و آزادی‌کشی است، زنی که سمبل هنر ایران است، علم آزادی و رهایی از استثمار و بردگی برمی‌افرازد و دوشادوش رزمنده‌ی آزادی، به مصاف با ولایت اهریمن‌خویِ فاشیسم مذهبی می‌شتابد.

مرضیه «سوار» ی بود که به دلمان برات شده بود «خواهد آمد» تا «سکوت سهمگین را از» سرای هنر «بتاراند». و او آمد و جنگاوری و زیبایی را در هم سرشت و با پیمودن این مسیر، آلبوم پنجاه سال نواهای عاشقانه را به سروش و خروش آزادی پیوند زد تا آنها در حافظة تاریخی میهنش:
«مناجات درختان را هنگام سحر
بغض پاینده‌ی هستی را در گندم‌زار
جای مهتاب به تاریکی شب‌ها
در دل ساغر هستی» (۲)
باشند...
هزار قناری در گلوی تو می‌خوانند
سواری که سکوت سهمگین را تاراند*
                                     مرضیه ـ تنها صداست که می‌ماند
هزار سال شعر فارسی در صدا‌ی مرضیه طنین یافت. از رودکی در قرن چهارم تا سعدی و مولوی در قرن هفتم، حافط در قرن هشتم و تا لشکری از طبع روان شعر و نغمه‌های ایران‌زمین از مشروطیت تاکنون.

در فصل خاطره‌انگیز پاییز چهارمین سالگرد سکوت ستاره‌ی درخشانی از این کاروان نوا و صدا و یاد، در پس افق‌ها‌ و شفق‌های ارغوانی، دستان مغرور هنر بالنده و ملی و ماندگار، گیسوان پرتوهای طلوع و غروب آسمان فرهنگ ایران را شانه می‌کند؛ اگر‌چه در گذار فلق‌ها و شفق‌هایش، گاه‌گاهی:
«دلتنگی‌های آدمی را
باد
ترانه‌یی می‌خواند...» (۳)
آلبوم تصنیف‌های مرضیه، پاسخ رنج‌ها، شادی‌ها، نیازهای عاطفی و سفارش‌های اجتماعی مردم بود و هست. مرضیه با هوشیاریِ ناشی از یک ضمیر روشن و بینا، ظرافت‌های هنرش را درک نمود و همیشه در حشمت و شوکت زیست. همیشه خود را در اوج نگه داشت. هرگز نگذاشت حرمت این غرور دلپذیر انسانی، در پای زرق و برق ناپایدار و گذرا، و پیش پای سفلگان زمانه لکّه‌دار شود. او ابتذالی را که چون گرگی گرسنه به کمین سرمایه‌ی هنر می‌نشیند، به خوبی شناخت و با آن مرزبندی داشت. هرگز به «هنر اتو کشیده و وظیفه‌خور حاکم» تن نداد. این همه، به او زیباییِ شکوه‌واری بخشیدند. این‌گونه عمر خویش را در بستر زمان سازمان و نظم داد. این‌گونه صمیمیت نافذ سرشت بی‌آلایش خویش را با تارهای عشق و آزادی سرشت و با آن‌ها، خاطره و هنرش را در آسمان فرهنگ ملت و جامعه‌اش، جامه‌ی فاخر پوشاند و «جاودانگی / رازشش را / با او در میان نهاد» (۴)...

آنجا که سپهر عشق را پرده نبود
نجوای شبِ ستارگان را که سرود؟
پروین به نوا و بانگ «ماهور» ی خواند:
تا هستم و هست، بر لبم هست درود...
نشانی‌ها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*عنوان مقاله، وامی است از شعر «سوار خواهد آمد»، سروده‌ی سیمین بهبهانی

از شعر «شب تنهایی خوب»، سهراب سپهری
از شعر «آخرین جرعه این جام»، فریدون مشیری
از مارگوت بیکل، ترجمه‌ی احمد شاملو
از شعر «مرثیه»، احمد شاملو

۱۳۹۶ مهر ۲۱, جمعه

اعلام استراتژی جدید آمریکا علیه رژیم ایران توسط دونالد ترامپ



 
ساعت 2020:
خلاصه ای از بیانیه پنتاگون:
سخنگوی پنتاگون در بیانیه‌یی اعلام کرد که آمریکا برای اعمال فشار بر ایران راههای تازه‌یی را پی می‌گیرد.
او گفت: 'ما عرصه‌های جدیدی را که می‌توانیم با همکاری متحدانمان بر رژیم ایران فشار بیاوریم شناسایی خواهیم کرد، برای این‌که بتوانیم نفوذ بی‌ثبات کننده ایران را خنثی کنیم و قدرت تهاجمی آن به‌خصوص حمایت از گروهای تروریستی و شبه‌نظامی را محدود کنیم.'

ساعت 2010:
رئیس جمهور آمریكا پس از كنفرانس مطبوعاتى و در جمع خبرنگاران گفت: هر وقت بخواهم می‌توانم برجام را از بین ببرم.

دونالد ترامپ در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سوالی درباره اینکه چرا همین حالا به برجام پایان نمی‌دهد، گفت: 'من روند دو مرحله‌اى را دوست دارم. هر وقت بخواهم می‌توانم برجام را از بین ببرم. در مدت كوتاه خواهیم دید كه آیا كنگره عمل می‌كند یا نه. اگر نكند برجام را به هم میزنم.'

ساعت 1925:
دونالد ترامپ استراتژی دولت آمریکا در قبال رژیم ایران را اعلام کرد. وی گفت: من تبعیت رژیم ایران از توافق اتمی را تأیید نمی‌کنم. این رژیم بارها همین توافق اتمی را نقض کرده و به بازرسان اجازه بازرسی نمی‌دهد.

دونالد ترامپ افزود: رژیم ایران در کنترل یک حکومتی یاغی است که یک ملت پرافتخار را به بند کشیده است. این رژیم از گروه‌های تروریستی مثل القاعده و داعش و از جنایات شیمیایی بشار اسد حمایت می‌کند. رژیم ایران به تروریسم و جنگ در سراسر خاورمیانه ادامه می‌دهد و من یک استراتژی جدید برای مقابله با آن ارائه می‌کنم.

رئیس‌جمهور آمریکا گفت:
سپاه پاسداران نیروی تروریستی فاسد رژیم ایران است. استراتژی جدید آمریکا با تحریمهای سخت علیه سپاه پاسداران شروع می‌شود. من به خزانه‌داری اجازه می‌دهم تا تمامیت سپاه پاسداران را مورد تحریم قرار بدهد.

دونالد ترامپ گفت: قربانیان اصلی رژیم ایران مردم ایران هستند که قیمت بسیار سنگینی به‌خاطر این حکومت پرداختند. مردم ایران خواهان آن هستند تاریخ پرافتخار خود را به دست بیاورند.
 
ساعت 1913:
رئیس جمهور آمریكا: من اعلام میكنم كه تبعیت رژیم ایران از توافق اتمی را تایید نخواهیم كرد.
 
ساعت 1912:
دونالد ترامپ: استراتژی جدید آمریكا با تحریمهای سخت علیه سپاه پاسداران شروع میشود‎
ترامپ: به خزانه داری آمریكا اجازه میدهم تا تمامیت سپاه پاسداران را تحریم كند.
 
 
ساعت 1910:
دونالد ترامپ: ایران در کنترل یک حکومت یاغی است که یک ملت پرافتخار را به بند کشیده است.
ترامپ: رژیم ایران از گروههای تروریستی مثل القاعده و داعش حمایت می‌کند.

رئیس‌جمهور آمریکا: رژیم ایران بارها همین توافق اتمی را نقض کرده و به بازرسان اجازه بازرسی نمی‌دهد.

دونالد ترامپ: رژیم ایران به تروریسم و جنگ در سراسر خاورمیانه ادامه می‌دهد و من یک استراتژی جدید برای مقابله با آن ارائه میکنم.
 
 
 
ساعت 1900:
 
دونالد ترامپ: ایران در کنترل یک حکومتی یاغی است که یک ملت پرافتخار را به بند کشیده است.
 
ساعت 1845:
سایت فرانس 24، 13اکتبر 2017 – (21مهر96، خزانه‌داری آمریکا سپاه پاسداران رژیم ایران را به‌عنوان یک سازمان تروریستی نامگذاری می‌کند).

۱۳۹۶ مهر ۲۰, پنجشنبه

سالروز درگذشت بانوی هنر ایران مرضیه



 

 21مهر1389-خانم مرضیه، بانوی هنر ایران درگذشت.

 

 آغاز زندگی مرضیه

مرضیه در سال 1303 در خیابان عین‌الدوله  تهران متولد شد. پدر، مردی فاضل و روحانی و مادر از خانواده‌یی اهل هنر بود که در بینشان مجسمه‌ساز، نقاش، مینیاتورساز، موسیقیدان و آوازخوان فراوان بودند. مشوق اصلی او در کار هنری، مادرش بود.
 
 

مرضیه-گام گذاشتن در زندگی هنری

 اشرف السادات مرتضایی با نام بلند آوازه ”مرضیه“، از 19سالگی فعالیت هنری خود را آغاز کرد. او موسیقی و آوازخوانی را نزد اساتیدی چون ابوالحسن خان صبا، مرتضی محجوبی، حشمت دفتر، ‌اسماعیل مهرتاش، ‌عبدالله‌خان دوامی و رکن‌الدین مختاری فراگرفت.
اولین کنسرت او به همت شاعر و رجل نامی، ملک الشعرای بهار اجرا گردید.
مرضیه در سال 1322، یعنی نزدیک به 3سال پس از شروع کار رادیو ایران، به این رادیو راه یافت و جزء اولین هنرمندانی شد که در رادیو برنامه اجرا کرد.
 
روزی که اولین برنامه او از رادیوپخش شد، صدایی صاف، شفاف و دلنشین در ایران طنین‌انداز شد که می‌رفت تا برای نزد‌یک به هفت دهه خاطرات تلخ و شیرین سه نسل را در یک سرزمین پهناور به نوعی با خود عجین و همراه کند و قلبها را به تسخیر خود در بیاورد.
مرضیه بانوی هنر ایران در زمینه هنری با شناخت شعر و موسیقی و تلفیق ماهرانه آنها با هم به جایگاه ارزشمندی دست یافت. او با کسب فیض از بزرگترین استادان شعر و موسیقی به آن درجه از مهارت، تکنیک، شناخت و احساس رسیده بود که آهنگسازان و ترانه‌سرایان بر سر این‌که مرضیه آثار آنها را اجرا کند، ‌با یکدیگر به رقابت می‌پرداختند و آن‌را از بزرگترین افتخارات هنری خود به‌شمار می‌آوردند.
از اولین کارهای هنری مرضیه، شرکت در ارزشمندترین برنامه موسیقی رادیو ایران ـ گلهای رنگارنگ بود.
تسلط اعجاب‌آورش در فن تلفیق شعر و موسیقی، و کوله‌باری با بیش از دو هزار ترانه و آواز ‌او را تا مرزهای رازآلود یک چهره اسطوره‌یی جاودانه می‌کند.
اما، چیزی که فراتر از ارزشهای هنری مرضیه، می‌درخشد، شخصیت انسانی بزرگ زنی برجسته، و میهن‌پرستی شجاع است که وی را به‌عنوان بانوی هنر ایران منحصربه‌فرد می‌کند.
مرضیه، در پس همه‌ویژگیهای هنریش، همواره به‌عنوان دوست‌داشتنی‌ترین هنرمند خواننده، تا اعماق قلبهای دوستدارانش نفوذ کرده بود. از همین رو جامعه ایران، همواره او را، به‌عنوان یکی از شاخصهای ارزشمند فرهنگیش، مورد احترام و ستایش قرار داده است.
مرضیه پس از صعود به بالاترین قله آواز ایران، در حاکمیت ننگین آخوندها سکوت اختیار کرد و صدای همیشه پرغوغا و پرتوانش را برای 15سال در سینه پنهان ساخت. اما نه. او تصمیم به سکوت نداشت. سکوت 15ساله مرضیه، آرامش قبل از تو‌فان بود. توفان عشق و شوق آزادی ایران عزیز که در وجود او خروشان بود، بزرگترین و درخشان‌ترین و آخرین صفحه حیات زندگی او را رقم زد.
 

 دیدار مرضیه با مریم رجوی

روز 26مرداد سال 1373 مرضیه که چند هفته پیش از آن ایران را ترک کرده بود با رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران دیدار کرد و حضور خود را درکنار مقاومت ایران اعلام داشت.
 
 
از این تاریخ تا هنگامی که صدای او برای همیشه به جاودانگی پیوست، کارنامه زندگی او مجموعه‌یی ارزشمند از تلفیقی است که مرضیه را نه تنها در تاریخ هنر ایران، بلکه به جرات می‌توان گفت در تاریخ هنر ملتهای معاصر، پدیده‌یی منحصربه‌فرد و کم نظیر می‌کند. تلفیقی از هنر و مبارزه برای آزادی. او تمامی هنر خود را در مسیر مقاومت پرشکوه ملتش در مقابل سیاه‌ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر قرار داد. حضور او برای سالیان در کنار رزمندگان ارتش آزادی، کنسرتهای متعدد او در بین هموطنانمان در کشورهای مختلف جهان، فعالیتهای سیاسی و دیدارهای او با شخصیتهای برجسته سیاسی، همه و همه پشتوانه‌یی شد برای ملت ایران در مسیر رسیدن به آزادی.
 

 درگذشت مرضیه

سرانجام بانوی هنر ایران، مرضیه، روز 21مهر1389 در پاریس، دیده از جهان فروبست. اما مرضیه در کنار آثار هنری، با پیوستن به مقاومت ایران بر ضد دیکتاتوری، نام و یاد خود را برای همیشه در تاریخ ایران، جاودان کرد.
آری. مرضیه، آفتاب سرکش موسیقی ایران هرگز غروب نخواهد کرد و صدای او که برای آزادی می‌خواند، برای همیشه در کوهها و دشتهای ایران، و دلها و ضمیر آحاد این ملت کبیر، جاودانه طنین ایران و آزادی آن خواهد بود. 

۱۳۹۶ مهر ۱۹, چهارشنبه

نامه شجاعانه خشایار دیهیمی به لاريجاني رييس قوه قضاييه : ﺟﺰ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺭﻋﺎﺏ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﻼﻕ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ



صادق لاریجانی رییس دستگاه قضا تمام روزنامه ها ورسانه ها را تهدید کرده که اگر در زمینه فسادها و دزدیهای میلیاردی حکومتی اقدام به بزرگ نمایی کنند ، با آنها برخورد شدید خواهد شد.
خشایار دیهیمی مترجم و ویراستار آثار فلسفی‌ست در پاسخ به تهدید لاریجانی نامه ای شجاعانه نوشته که متن کامل آنرا در زیر میاید:
ﻗﺎﻧﻮﻥ !
ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺋﯿﺲ ﻗﻮﻩ ﻗﻀﺎﺋﯿﻪ !
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﻨﯽ !
ﺟﺰ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺭﻋﺎﺏ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﻼﻕ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ .
ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺷﻼﻕ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﻝﻣﻦ ﺍﺧﻼﻕ !
ﺗﻮ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﻓﺴﺎﺩ ﻻﻧﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭﻧﻈﺎﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﺳﺖ . ﺁﻥ ﻫﻢ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ، ﺑﻠﮑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﺍﺧﻼﻗﯽ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯾﯽ ، ﻭ ﺣﻖ ﺭﺍ ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥ .
ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻫﺴﺖ.
ﻣﺮﺟﻊ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮ نیستی.ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻻﭘﻮﺷﺎﻧﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ .
ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﺭﺷﺪ ﻗﺎﻧﻮﻥ !
ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺷﮑﻨﺎﻥ ، ﺭﺍﻧﺖ ﺧﻮﺍﺭﺍﻥ ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﯾﺎﻥ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺑﺎﻻﯼ ﭼﺸﻤﺘﺎﻥ ﺍﺑﺮﻭﺳﺖ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﻋﻘﻮﺑﺖ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ .
ﻃﺸﺖ ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯﺑﺎﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺍﻭﻝ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﮑﯿﺪﻥ ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺎﺯﻩ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻨﺼﺒﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺤﺎﮐﻤﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺍﻭﻝ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﺤﺮﺯ ﺷﺪﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ؟
ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺰﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺸﺪ ﻻﭘﻮﺷﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﮐﻨﯿﺪ .
ﻭ ﺗﻮ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻻﻓﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻋﺎﻗﺒﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳﺨﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ . ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮔﺰﺍﻓﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﺕ ﻋﻤﻞ ﮐﻦ .
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺗﺤﺖ ﺍﻣﺮﺕ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻓﺮﺍﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ .
ﺑﯿﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻫﯽ ﻋﻠﻨﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﯾﮏ ﻻﻗﺒﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ . ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﮐﻬﺮﯾﺰﮎ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﯼ .
ﮔﻤﺎﻥ ﻣﺒﺮ ﮐﻪ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﻣﺪﻧﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻻﻑ ﻭ ﮔﺰﺍﻓﺖ . ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻀﺎﻭﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ.
اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ ﻣﺴﻨﺪ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻭ ﻏﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﻨﺪ . ﻣﻦ ﻧﻪ ﻣﺴﻨﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺟﺰ ﻋﺰﺕ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﯽ.
ﻗﺎﻣﺖ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﺯﻭﺭﺗﺎﻥ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﻢ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯ ﺍﺳﺖ . ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻓﺨﺮ ﻣﻔﺮﻭﺵ . ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﮑﻠﯿﻒ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
– ﺧﺸﺎﯾﺎﺭ ﺩﯾﻬﯿﻤﯽ.
———————————–
ﺧﺸﺎﯾﺎﺭ ﺩﯾﻬﯿﻤﯽ مترجم و ویراستار آثار فلسفی‌ست. او صدوبیست عنوان کتاب ترجمه کرده است
.

رادیوفرهنگ

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

حسین پویا: یادداشت کوتاه. عاقا باید بره!



زمانی که مجاهدین و مقاومت ایران فعالیتهای مخفیانه رژیم را برای ساختن سلاح هسته ای افشا کردند، در واقع طناب دار را به گردن نظام ولایی و "عاقا" اندختند و حالا نکش، کی بکش.
دمشون گرم. سیدعلی و دار و دسته ش می خندیدندو کرکری می خواندند. گاهی هم برای بی اعتبار کردن افشاگریهای مقاومت، اینجا و اونجا اعلام میکردند که این اطلاعات را اسرائیلی ها و امریکائیها و ... به مجاهدین داده اند و همه ش دروغه  و از این دست حرفای آخوندی. جامعه بین المللی عکس العمل نشان داد و تحریمها شروع شد. سیدعلی می گفت که "ما خط قرمز داریم"!. یک اصطلاحاتی هم از سانتریفیوژ و این مسائل فنی سایتهای غنی سازی یاد گرفته بود که برای امت همیشه در صحنه خرج میکرد و خط قرمز می کشید. فکر میکرد که این "تحریم بازیها" الکیه و با چند تخته قالیچه ابریشمی دادن به رئیس سازمان انرژی اتمی و رئیس سازمان ملل و این یکی و اون یکی قضیه حله و تا دنیا بخواد بفهمد که چی شده، بمب اتم تو دست عاقاس. و اما برای اینکه در همین دوران گذر هم بتوانند نفت کافی بفروشن باید یک آدم زرنگ! از میان حزب اللهی های قدیمی بیارن که خیلی بارش باشه. هم اقتصاد و علم احضار جن بلد باشه و هم سیاستمدار باشه. خلاصه احتیاج به یک "چرچیل حزب اللهی" داشتن که عاقا پیداش کرد. احمدی نژاد. کسی که "نظر عاقا بیش از همه با نظر ایشون نزدیک بود"! و یارو را با زور و تقلب کردش رئیس جمهور. و یارو هم شروع کرد به "هدایت کشتی"! در کنار عاقا. دوستانش را هم وارد میدان کرد. بابک خان زنجانی و بقیه دارو دسته. در کنار دور زدن تحریمها و فروش نفت قاچاق، خود احمدی نژاد هم برای حفظ روحیه امت همیشه در صحنه شعار میداد و به قطعنامه های سازمان ملل دهن کجی میکرد. می گفت که: " اونقدر قطعنامه بدید تا قطعنامه دانتان پاره بشه." و بیچاره سازمان ملل که با "قطعنامه دان" پاره شده درگیر هزار مشکلات بود. هشت سال که گذشت عاقا فهمید که با این تحریمها نه تنها بمبی نتوانسته بسازه بلکه هرچی هم که نفت فروخته توسط دوستانش و سران سپاه و دوستان احمد نژاد به غارت رفته و اوضاع پَسه!. این بود که تصمیم گرفت یک نفر را بیاره که با "قطعنامه دان"! سازمان ملل کاری نداشته باشه و بلد باشد که مذاکره کنه. روحانی رو آورد. "خط قرمزها" را هم براش توضیح داد. روحانی در مذاکرات فهمید که کار خیلی بیخ داره و باید عاقا از همه خط قرمز ها عقب نشینی کنه. عاقا در حالیکه همچنان برای حفظ روحیه امت همیشه در صحنه به رجز خانی ادامه میداد، رفت زیر بار خوردن جام زهر. "برجام" امضا شد. اوباما هم که برای حل مشکلش در عراق به عاقا احتیاج داشت یه مقدار امتیاز مخفی و علنی به عاقا داد و عاقا خوشحال و راضی از آوردن روحانی گرفت خوابید. اما "بدشانسی"! دست از سر عاقا بر نداشت. اوباما رفت و ترامپ آمد. خط مماشات امریکا عوض شد . برجام بی برجام. عاقا که انگار دیگر پشمی به کلاهش نمانده بود و توان رجزخانی برای امت همیشه در صحنه را نداشت، روحانی را فرستاد که رجز بخواند. حالا روحانی شروع کرده:
آهای امریکائیا؛ "ده تا ترامپ هم که بیاد نمیتواند دستاوردهای ما را از برجام از بین ببرد". البته چه خوب شد که نه به "قطعنامه دان" سازمان ملل حمله کرد و نه خط قرمزهای عاقا را یادآوری کرد. هاهاهاها.
 حالا وقتی تحریمهای جدید شروع بشود عاقای درمانده باید کِی را بیاورد؟ آن طناب داری که مقاومت بر گردن عاقا انداخت حالا دارد عاقا را خفه می کند. ظاهرا چنته عاقا از حقه بازیها خالی شده و عاقا "باید بره!". سِدعلی بای بای!

۱۳۹۶ مهر ۱۷, دوشنبه

عامل اصلی اعتیاد زنان کیست؟



در میان انبوه بحرانهای اجتماعی مرگباری که امروز میهن اسیرمان را در گرداب فقر و خانه خرابی غوطه‌ور نموده است پدیده اعتیاد و گسترش سرسام‌آور آن خصوصاً در میان زنان و دانش‌آموزان چنان عمیق و دامنه‌دار شده است که به درستی باید گفت این پدیده شوم و خانمانسوز هم به یکی دیگر از مشکلات لاینحل و غیرقابل بازگشت در حاکمیت غارت و چپاول ولایت آخوندی تبدیل شده است.

در توصیف شرایط دردناک و جانکاه این زنان معتاد در میهن دربندمان رسانه‌های رژیم ضمن اعتراف به نقش قوانین زن‌ستیزانه در رژیم پلید آخوندی به‌عنوان عامل اصلی این پدیده شوم و ضدانسانی می‌نویسند: «وقتی در جامعه‌ای اعتیاد میان زنان افزایش می‌یابد به این معناست که میزان مهر، محبت، عاطفه و ارتباط عاطفی در جامعه کاهش یافته، یا به عبارت دیگر نیازهای عاطفی زنان برآورده نشده و از آنها حمایت‌های لازم به‌عمل نیامده است. در نتیجه سطح استرس و ناامنی زنان بالا رفته و این عوامل سبب روی آوردن زنان به رفتارهای پرخطر نظیر اعتیاد شده است». (خبرگزاری حکومتی میزان 20فروردین 96) 

ابعاد تباه سازی پدیده اعتیاد که روز به روز نیز در حال فزونی و گسترش است تا آنجا بالا گرفته است که خبرگزاری حکومتی آرمان 9مرداد 96 طی مطلبی تحت عنوان 10میلیون نفر در ایران گرفتار مسأله اعتیاد هستند به‌نقل از به‌اصطلاح وزیر بهداشت دولت آخوند شیاد روحانی می‌نویسد: «وضعیت و روند اعتیاد در کشور روند خوبی نیست، گسترش اعتیاد در کشور معلول سوء تدبیر و سوء رفتار ما مسئولان است که در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی وجود داشته است. علت این‌که در کنترل اعتیاد موفق نبوده‌ایم این است که تعهد سیاسی در بین مسئولان وجود ندارد، حرف زیاد زده‌ایم اما عمل ما برخلاف گفتارمان است».

وزیر بهداشت آخوند شیاد روحانی در نهایت ضمن تأیید گسترش روزافزون این پدیده شوم در یک برآورد آماری اعتراف می‌کند: «آمارهای متغیر و متفاوتی وجود دارد اما حدس من این است که حتی اگر آمارها زیر این عدد آمار رسمی هم باشد، باز هم با توجه به این‌که هر خانواده ایرانی بین چهار یا پنج نفر است و چون هر معتاد کل فامیل خود را گرفتار می‌کند، حدود 10میلیون نفر در کشور گرفتار اعتیاد هستند».

در یک نمونه دیگر خبرگزاری مجلس ارتجاع موسوم به خانه ملت 5مهر 96 به‌نقل از یکی از اعضای مجلس ارتجاع به رشد 2برابری مصرف سیگار در میان دختران میهن این چنین اعتراف می‌کند: «متأسفانه میزان مصرف دخانیات در کشور به‌ویژه سنین پایین و دختران به سرعت در حال رشد است و قبح مصرف سیگار و قلیان در میان زنان کشور از بین رفته‌ است... طبق آمارها با افزایش 2برابری مصرف سیگار در دختران کشور مواجه هستیم و این هشداری جدی است که باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد.

این عضو مجلس ارتجاع ضمن اعتراف به نبود تفریحات سالم و بیکاری که از آن به‌عنوان عوامل مؤثر در روی آوردن جوانان به سمت دخانیات نام برده است مافیای قدرتمند دولتی را تحت عنوان دستهای پشت پرده نام برده و اضافه می‌کند: «دخانیات مانندمواد مخدر یک پدیده چند وجهی بوده و مسائل اجتماعی، اقتصادی، اقتصادی و سیاسی زیادی پشت آن نهفته است. البته دستهای پشت پرده و افراد سودجو مانع از اجرای این قوانین و جلوگیری از افزایش مالیات می‌شوند زیرا منافع آنها به خطر می‌افتد».

و در ادامه این سلسله از اعترافات رژیم ضدبشری است که سرانجام خبرگزاری ایلنا 3مهر ماه 96 درمطلبی تحت عنوان فشارهای عاطفی-روانی مهم‌ترین علل گرایش زنان به اعتیاد عامل اصلی گسترش این پدیده شوم و ضدانسانی را در رژیم آخوندی را به قوانین زن‌ستیزانه آن ارتباط داده و می‌نویسد: «نتایج تحقیق یک پژوهشگر اعتیاد زنان در سالهای 94و 95 نشان می‌دهد: «سبب شناسی اعتیاد زنان به‌صورت شفاف، متفاوت از سبب شناسی اعتیاد مردان است. نتایج تحقیق این پژوهشگر اعتیاد نشان می‌دهد قوی‌ترین شاخص در اعتیاد زنان آسیب روانی ـ جسمی و پس از آن وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی و دست آخر استفاده ابزاری و میزان قدرت فشار روانی است».

خبرگزاری ایلنا با اذعان به این‌که معضل اعتیاد را باید یک مسأله اجتماعی دانست و نه یک تصمیم شخصی در یک استعاره میمون حاکمیت پلید آخوندی را عامل اصلی معضلات اجتماعی معرفی می‌نماید و اضافه می‌کند: «در صورت مسأله‌ای که از اعتیاد درطول دهه‌ها برای جامعه ساخته‌ایم مقصران مسأله افراد معتاد هستند نه ساختار، همیشه فرد مقصر است نه سیستم، نه جاده‌های خراب، نه اتوبوس‌های فرسوده، نه راننده‌هایی که برای تأمین معاش خانواده باید بیش از حد مجاز کار کنند نه بودجه‌بندی آموزش پرورش. مقصر‌ها همیشه معتادان هستند. معتاد هم کسی است که به واسطه ضعف شخصیتی و نهایتاً مشکلات خانوادگی معتاد است نه علتی فراتر از آن و بنابراین راه‌حل هایمان هم در تحلیل نهایی در سطح فرد باقی می‌ماند».

این منبع در ادامه با وقاحت تمام ضمن اعتراف به این‌که بی‌توجهی به مسأله اعتیاد زنان آن هم وقتی پیش‌بینی می‌شود در چند سال آینده مصرف مواد در میان زنان شیوع بیشتری خواهد یافت در توضیح موقعیت فعلی این زنان ستمدیده در میهن به اسارت گرفته می‌نویسد: «میانگین سنی اولین مصرف مواد در زنان 21سال و میانگین معتاد شدن 24 است. به این معنا که فاصله اولین مصرف تا معتاد شدن زنان در ایران بر اساس مطالعه حاضر 3سال است. حدود 90درصد از زنانی که اولین تجربه مصرف دارند در فاصله سنی 15تا 27سال هستند و 90درصد از زنانی که معتاد می‌شوند در فاصله سنی 17تا 31سالگی هستند.» 

و در ادامه اضافه می‌کند: «۶۳.۵درصد زنان معتاد در استان تهران به دنیا آمده و قومیت اکثر آنها فارس بوده است. بیش از 74درصد آنها دارای تحصیلات دیپلم و پایین‌تر داشتند. 26درصد از زنان معتاد بیان کرده‌اند که متاهل و ۳۳.۲درصد از افراد مصرف کننده سرپرست خانوار نیز هستند. این در حالی است که تنها ۷.۷درصد زنان غیرمصرف کننده سرپرست خانوار بودند.۳۸.۵درصد از زنان مصرف کننده و 19درصد از زنان غیرمصرف کننده تاکنون فکر خودکشی داشته‌اند و 26درصد زنان مصرف‌کننده و 6درصد زنان غیرمصرف کننده تاکنون به‌طور جدی اقدام به خودکشی کرده‌اند.۶.۴درصد افراد مصرف کننده و حدود 1درصد افراد غیرمصرف کننده در بخش روانپزشکی بستری بوده‌اند و ۱۵.۴درصد از زنان مصرف کننده و ۵.۷درصد از زنان غیرمصرف کننده در این مدت مصرف داروی روانپزشکی داشته‌اند».

ابعاد عظیم و بی‌سابقه پدیده شوم و ضدانسانی که با هیچ شاخص و معیار متعارفی در تاریخ میهن ما قابل تبیین نبوده و نیست بی‌تردید خانه در حاکمیت فاسد خلیفه ارتجاع دارد که با ترویج یاس و سرخوردگی به‌صورت عام و گسترش آن بین دختران و زنان به‌طور خاص، آگاهانه و عامدانه تلاش دارد هر چه بیشتر آن را گسترش دهد.

صرف نظر از افکار و نظرگاه ضدبشری و قرون‌وسطایی آخوندهای حاکم به جایگاه «زن» در مناسبات انسانی و اجتماعی، از آنجا که نظام آخوندی ستم مضاعفی بر زنان میهن روا می‌دارد لاجرم همواره در هراس و وحشت دائمی از آنان به‌سر برده و می‌برد. از این‌روست که علاوه بر اعمال انواع سرکوب افسارگسیخته علیه زنان و دختران، تلاش دارد به انحاء مختلف، و با قرار دادن انبوه موانع گوناگون بر سر کار و استخدام و تحصیل و ترقی آنان را نسبت به آینده‌ بی‌اعتماد نماید تا بلکه بارقه امید را از آنان بگیرد و متقابلاً با تزریق موجی از سرخوردگی‌های روانی و اجتماعی هر چه بیشتر زمینه بروز آسیبهای اجتماعی را به‌طور عام و اعتیاد به مواد مخدر را به‌طور خاص در میان زنان گسترش دهد تا به این طریق ضمن رسمیت دادن به اندیشه‌های کثیف و ضدانسانی خود از سرخوردگی و یاس و پژمردگی آنها امکان هرچه بیشتری برای رهایی از این تهدید بالقوه نیز پیدا کرده باشد.

در این هم تردید نیست که حلقات این زنجیر بهم پیوسته در پیوند مستقیم با سایر آسیبهای اجتماعی مانند: فقر، بیکاری، حاشیه نشینی و... که تماماً محصول سیاستهای ضد‌مردمی و مخرب حاکمیت پلید آخوندی در طول چهار دهه گذشته می‌باشد تکمیل می‌گردد چرا که فاشیسم مذهبی حاکم، در راستای حفظ نظام قرون‌وسطایی وابسته به آن از هیچ جنایت و دنائتی فروگذار ننموده و پیوسته هستی و تاریخ میهن ما را به باد داده و می‌دهد. از این‌رو بدرستی باید نتیجه‌گیری کرد که معتاد سازی جوانان و زنان محروم میهن در بند، در عین‌حال که تا امروز یک راه کار اقتصادی سود آور برای سران مافیایی رژیم و سپاه و وزارت اطلاعات بدنام آخوندی بوده است یکی از مؤثرترین تاکتیکها و راه کارهای ضدبشری رژیم آخوندی در راستای حفظ قدرت و ماندگاری در حاکمیت نیز بوده است.