۱۳۹۶ شهریور ۲۳, پنجشنبه

«حفظ عفّت تا پای جان»



«حفظ عفّت تا پای جان» 
 «جوامع الحکایات» ـ محمد عوفی
کتاب «جوامع الحکایات»، اثر محمد عوفی، که در حدود سال ۶۳۰ هجری قمری نوشته شده، مجموعه یی از داستانهای کوتاه است که همواره مورد توجه نویسندگان بوده است. 
 عوفی در هنگام یورش مغولها به ایران به هند گریخت و این کتاب را در میانۀ سالهای ۶۲۵ تا ۶۳۰ هجری در دهلی نوشت. 
 یکی از قدیمی ترین نسخه های خطی این کتاب نسخۀ کتابخانۀ ملّی پاریس است که در سال ۷۱۷ هجری در تبریز نوشته شده است. 
 حکایتی کوتاهی که از این کتاب برگزیده ایم، شرح واقعۀ دردناکی است که 
در زمان چیرگی «زنگیان» به رهبری علی بن محمد برقعی («صاحب الزَنج) در بصره رخ داد.

««حفظ عفّت تا پای جان

«در آن وقت که در بصره [علی بن محمد] بُرقَعی [رهبر جنبش زنگیان] خروج کرد و جماعتی زنگیان و اوباش بر وی جمع آمدند و او غوغا (=افراد فرومایه و آشوب طلب) را دست گشاده کرد و جان و مردم را به زنگیان بخشید، اَعْیَنِ بن محسن از جمله زنگیان بود و بر برقعی مسلّط شده. وقتی، آن جماعت برفتند و در بصره دختر علویی را بگرفتند و بیاورند و می‌خواستند که با وی ناحِفاظی (=پرده دری، تجاوز) کنند. برقعی ایشان را بازنتوانست داشت و منع نکرد.
 آن دختر گفت: "یا امام، مرا از دست زنگیان بستان تا من تو را دعایی آموزم که شمشیر بر تو کار نکند".
 برقعی او را پیش خود خواند و گفت: " آن، مرا بیاموز".
 دخترک گفت: "دعایی هست، امّا تو چه دانی که این دعا مستحبّ (=دوست داشتنی) است یا نه؟ نخست، شمشیر را بر من بیازمای به هر زور که داری، تا چون بر من کارگر نیاید، تو یقین بدانی که این به سبب دعاست و آن‌گاه قدر این دعا بدانی". 
 برقعی شمشیر بر او راند (=با شمشیر به او ضربتی زد) و در حال (=فوراً) بیفتاد و از دنیا رحلت کرد.
 برقعی پشیمان شد و بدانست که غرض او عفّت بوده است تا بر او زنا نرود و جمله، (=همگی) از آن حرکت پشیمان شدند و بر او آفرین کردند».
 («جوامع الحکایات و لوامع الروایات»، سدید الدّین محمد عوفی، به تصحیح دکتر جعفر شعار، تهران، ۱۳۶۳)

 قیام «زنگیان» در بصره
 معتمِد، خلیفۀ عباسی، در ۱۳ رجب ۲۵۶ هجری (۱۶ ژوئن ۸۷۰ م)، به خلافت رسید و مدت ۲۳ سال خلافت کرد. در دوران خلافت او قیام علی بن محمد (بُرقَعی) «صاحب‌ الزَّنج» (=رهبر زنگیان) در بصره و پیرامون آن روی داد.
در نیمه شوّال سال ۲۵۵ هـ (۲۵ سپتامبر ۸۶۹م) «در ناحیه فراتِ بصره یکی به ‌پاخاست که می ‌گفت علی است پسر محمّد، از اَعقاب (=نوادگان) علی ‌بن ابی‌ طالب و زنگیانی (=بردگان سیاهپوست) را که شوره (=جسمی سفید و بلورین، شبیه نمک، که در شوره‌زار یافت می‌شود و برای ساختن باروت به ‌کار می‌رود) جمع می‌کردند، به دور خود فراهم آورد. سپس، از دجله گذشت و در دیناری [در نزدیکی شهر مُختاره] جای گرفت… 
 علی می‌گفت: جَدّم، محمّد ‌بن حکیم، از جمله کسانی بود که با زید‌بن علی ‌بن حسین برضدّ هشام ‌بن عبدالملک [اموی] قیام کرده بود و چون زید کشته شد، گریخت و به ری رفت و آن‌جا ماند… 
 می‌گفت پدرش عبدالرّحیم، یکی از [افراد قبیله] عَبدالقَیس بود که در طالقان زاده شده بود و به عراق آمده بود و در آن‌جا مانده بود و یک کنیز سِندی خریده بود و محمّد، پدر وی، را از آن کنیز آورده بود» (تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده،چاپ اول، تهران، ۱۳۵۲، جلد ۱۴، ص۶۳۰۶).
 در سال ۲۵۵هجری، همزمان با آغاز قیام زنگیان، پانزده هزار غلام زنگی در شوره ‌زارهای بصره به کار توان‌فرسای کندن شوره مشغول بودند. 
علی ‌بن محمّد «صاحِبُ ‌الزَّنج» با چند تن از یارانش، به یاری بردگان سیاه برخاست که در زمینهای شوره‌ زار زندگی بسیار سخت و دشواری را می‌گذراندند. با وعدۀ رهایی از آن زندگی نکبت ‌باری که دچارش بودند، آنها را برانگیخت و از آنان برای جنگ با سپاه خلیفه عباسی نیرویی فراهم آورد که سِلاحی جز چُماق و فَلاخَن (=رشته‌ یی که از نخ یا ابریشم می‌بافند و از آن، از جایی به جای دیگر، سنگ پرتاب می‌کنند) نداشتند.
«صاحب ‌الزّنج» قیامش را در روز ۲۷ رمضان سال ۲۵۵هـ (۸ سپتامبر ۸۹ م) از جُبّاء (=دهی از تَوابع نَهروان، در چهار فرسنگی شرق بغداد که جنگ نهروان در آن سامان رخ داد) آغاز کرد با یارانی که همگی بی‌ چیز و فقیر و ازبندرَسته بودند. 
سالارِ زنگیان روز عید فطر یارانش را برای نماز فِطر فراخواند. او در آن روز روی پارچه حریری این آیۀ قرآن را، درشت، نوشته بود:
 اِنّ اللّهَ اشتَری مِنَ‌الموٌمنینَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنّ لَهُمُ الجَنّةَ، یقاتِلونَ فی سَبیلِ اللّهِ فَیقتُلونَ وَ یقتَلونَ، وَعداً عَلیهِ حقّاً فی التوراتِ وَ الاِنجیلِ وَ القُرآنِ، وَ مَن اَوفی بِعَهدِهِ مِنَ اللّهِ فَاستَبشِروا بِبَیعِکم الَذّی بایعتُم بِهِ وَ ذالِک هُوَ الفَوزُ العَظیم» 
(‌همانا، خدا جانها و مالهای ایمان ‌آورندگان را خرید که در‌ برابر آن، بهشت از آنِ آنها باشد. نبرد کنند در راه خدا، بکشند و کشته شوند. این، وعده حقّی است در تورات و انجیل و قرآن. کدام کس در وفا به عهد و پیمان، استوارتر از خداست؟ پس، خرسند باشید از این سودا و داد ‌و‌ سِتَدی که با خدا کرده ‌اید. و این است آن رستگاری بزرگ‌ـ سوره توبه، آیۀ ۱۱۱). 
او آن پارچه را بر پارویی بست و آن را پرچم کرد و به زمین کوبید و با غلامانی که در پیرامونش فراهم آمده بودند، نماز فِطر خواند و پس از نماز برایشان سخن گفت و از وضع دشواری که در آن بودند و از بیدادی که مالکانشان بر آنها روا می‌دارند، یادکرد و امیدداد که خداوند به ‌وسیله او از آن وضع دشوار نجاتشان خواهدداد و «آنها را وعده داد به آزادی، سردارشدن و صاحبِ خانه و مِلک شدن و اموال».
 او در پایان سخنانش سوگند خورد که چنان کند. 
«بعد از نماز و سخنرانی، کسانی را گفت که برای عَجَمانی (=غیرعربهایی) که کلام او را نفهمیده‌ اند، سخنانش را ترجمه کنند» (طبری، ج ۱۴، ص ۶۳۱۴).
علی‌ بن محمّد در همان روزِ عید فطر یاران زنگیش را گروه ‌بندی کرد و سردارانش را برگزید. «آنها فقط سه شمشیر داشتند». 
محمّد ابی ‌عَون،حاکم شهرِ «اُبُـلّه [در کناره غربی دجله] و ولایت دجله»، با «چهار هزار کس» به جنگ زنگیانِ بی ‌سلاح و بی‌ چیز رفت. در جنگی که رخ‌داد، مهاجمان شکست خوردند. «عدّه‌ یی کشته و عدّه ‌یی اسیر شدند که سالار زنگیان (=علی‌بن محمّد) گفت آنها را بکشند» (طبری، ج ۱۴، ص۶۳۱۵).
از آن پس، بارها، خلیفه عباسی برای جنگ با زنگیان سپاه فرستاد، امّا، زنگیان در این جنگهای نابرابر، باوجودی که سلاح و تجهیزات کارآمدی نداشتند، با تمام توان ‌پیکار کردند و پیروزی همواره از آنِ آنها بود.
‌‌علی ‌بن محمّد و سپاهش روز دوشنبه ۱۴ذی‌قعده ۲۵۵هـ (۲۳ اکتبر ۸۶۹م) در نزدیکی بصره با لشکریان خلیفه عباسی جنگیدند. در این نبرد که تعداد مهاجمان بسیار بیش از زنگیان بود، «کشتاری را که در آن رخ داد عظیم شمردند، از‌جمله مقتولانِ بنی‌هاشم (=خاندان عباسیان)، جمعی از فرزندان جعفر‌ بن سلیمان با چهل کس از تیراندازان معروف، با مردم بسیار که شمارشان معلوم نیست» (طبری، ج ۱۴، ص۶۳۴۱).
پس از این پیروزی، علی ‌بن محمّد، سالار زنگیان، و یارانش جان گرفتند و بیمشان در دل مردم بصره و پیرامون آن افتاد.
‌‌معتمد، خلیفه عباسی، پس از این شکست، یکی از فرماندهان سپاهش به نام جَعلانِ تُرک را با سپاهی برای جنگ با آنها به بصره فرستاد.
 جَعلانِ تُرک در نزدیکی اردوی زنگیان اردو زد، امّا، از آن‌رو که سپاهیانش سواره بودند و توان جنگیدن در نیزارها و نَخلستانها را نداشتند، در همان محلی که اردو زده بود، ماند و دور سپاه خود خندق کند و ماهها در همان‌جا زمینگیر شد. 
شبی زنگیان در خندقهایشان بر آنها شبیخون زدند و لشکریان جَعلان از بیم زنگیان گریختند و خود او نیز اردو را واگذاشت و به سوی بصره گریزان شد.
‌‌شب چهارشنبه ۲۵ رجب سال ۲۵۶هـ (۲۸ ژوئن ۸۷۰ م) زنگیان به شهر اُبُـلّه، در کناره دجله و در نزدیکی بصره، یورش بردند و «بسیار بکشتند و شهر را بسوختند» (طبری، ج ۱۵، ص۶۳۹۹).
در همین سال شهر عَبّادان (=آبادان) و اهواز بدون جنگ و خونریزی تسلیم سالار زنگیان شدند. 
 ‌‌روز ۱۷ رمضان ۲۵۶هـ (۱۸ اوت  ۸۷۰م) اهواز به تصرّف زنگیان درآمد. در این سال سالار زنگیان رامهُرمز (در میانه بهبهان و شوشتر) را در خوزستان، به تصرّف درآورد.
‌‌سالار زنگیان و یارانش در ۱۷ شوّال سال ۲۵۷ هـ (۶ سپتامبر ۸۷۱ م) به بصره یورش بردند و در آن کشتار کردند و شهر را سوزاندند (طبری، ج۱۵، ص۶۶۱۸). 
«صاحبُ‌ الزّنج وقتی بصره را تصرّف کرد، قسمت عمده شهر را آتش زد و ویران نمود. لشکریان او سه روز شهر بصره را غارت کردند و مسجد جامع شهر خراب شد… می گویند در اثر این قیام و جنگهایی که رخ داد، در بصره قحطی سختی پدید آمد که مردم گوشت سگ و گربه و موش و آدمیزاد می‌خوردند…» («تاریخ ایران بعد از اسلام»، دکتر زرّین‌کوب، ص۵۶۵).

آخرین رویارویی
جنگهای سپاهیان خلیفه عباسی، با رزمندگانِ ژنده ‌پوشِ «صاحِبُ ‌الزّنج»، هم‌چنان، ادامه یافت. در برخی از این جنگها، ابواحمد موفّق، برادر معتمد، خلیفه عباسی، فرماندهی را به عهده داشت که در کار فرماندهی نبرد، بسیار، کارآزموده بود.
سرانجام، در بامداد روز دوشنبه دوم صفر سال ۲۷۰ هـ (۹ اوت ۸۸۳ م) جنگی بین سپاه ابواحمد موفّق و لشکر سالار زنگیان، در کناره رود ابوالخَصیب (=از شاخه ‌های دجله در نزدیکی بصره) رخ‌داد. 
در این جنگ علی ‌بن محمّد، سالار زنگیان، به محاصره افتاد و در گرماگرم نبرد جان باخت. ابواحمد «موفّق» فرمان داد سر او را بریدند و به پسرش ابوالعبّاس‌ که در این جنگ با او همراه بود‌، سپرد که به بغداد ببرد. 
ابوالعباس به‌همراه سپاهش سر را به بغداد برد و روز دوشنبه ۱۸ جُمادی‌الاوّل ۲۷۰ هـ (۲۲ نوامبر ۸۸۳ م) در حالی که سر سالار زنگیان را در پیشاپیش سپاهش بر سر نیزه می ‌بردند، با شکوهِ تمام، به بغداد وارد شد.
روزگار علی ‌بن محمّد «صاحِبُ ‌الزّنج» از زمان آغاز قیامش در ۲۶ رمضان ۲۵۵ هـ (۷ سپتامبر ۸۶۹ م) تا روز دوشنبه دوم صفر ۲۷۰ هـ (۹ اوت ۸۸۳ م)، که در جنگ با برادر خلیفه جان باخت و سپاهش درهم شکست، ۱۴ سال و ۴ ماه و ۶ روز (به سال قمری) به ‌طول انجامید. تختگاه سالار زنگیان در این سالها شهر مُختاره بود.

خبر پاييز است ... س .ع ( نسيم )



در هوا چیزی هست
بادها بر سر دشت
                        می‌نوازند فلوت...
سایه‌ها زیر درختان
                        سفره خاطره می‌افشانند...
برگ‌ها بر سر راه می‌غلتند
یاد از بام هوا می‌بارد
آفتاب کج شده است
نورها آرام‌اند
نام‌ها می‌بارند
یاد از صخره و سنگ می‌جوشد...
 
روی تبریزی‌ها
خبر پا‌ئیز است.
سیب ماه
            روی کوه
            بر سر شاخه پاییز
و درختان زمین
در نیایش‌های
                 یادها خم شده‌اند...
 در هوا چیزی هست
بادها بر سر کوه
                    می‌نوازند فلوت...
یادهای سایه‌دار
                    روی بوم و بر و راه می‌ریزند
برگ‌ها می‌خوانند:
                        جنبش پاییز است...

                                                                    س.ع.نسیم

۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

باز شدن چشم‌ها به نقض حقوق‌بشر در ایران



در دو هفته گذشته، چند رویداد مهم به هم پیوسته‌اند تا دیوار صوتی‌یی را بشکنند که نظام ولایت فقیه سال‌ها سال هراسناکش بود و بر سر نرسیدن موعودش، چه سنگ‌های مماشات که نینداخت و چه دریای نفت که حراج نکرد!
حقوق‌بشر ایران ـ ثبت کشتار ۶۷ در اسناد سازمان ملل
حقوق‌بشر ایران ـ ثبت کشتار ۶۷ در اسناد سازمان ملل
ثبت نسل‌کشی و کشتار ۶۷ در اسناد سازمان ملل و گزارش رسمی دبیرکل، اعتصاب و مقاومت زندانیان سیاسی و جهانی شدن خواسته آنان و نیز آخرین موضعگیری صریح و شفاف عاصمه جهانگیر ـ گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر در ایران ـ حلقات مهمی بوده و هستند که گریبان خامنه‌ای و دستگاه آخوندی را سخت گرفته‌اند.

نظام ولایت فقیه برای پوشاندن جنایاتش، چه سال‌هایی که صدای جهان را به گروگان نگرفت. در سکوت سازماندهی‌ شده بین‌المللی و سرکوب افسارگسیختة داخلی، خود را از هرگونه حسابرسی و پاسخگویی مصون نگه داشت. سوختبار این سکوت و سرکوب، حراج دریای نفت و سرمایه‌های ملی و نیز چپاول سفره و جیب مردم ایران بود و هست. مزید بر این، آنچه به تمام و کمال به آن پرداخت، تلاش برای قطع صدا و ارتباط مقاومت ایران با جامعه و مردم و نسل جدید و جوان بود. مابه‌ازای این سکوت و تلاش برای فاصله، پمپاژ مستمر تبلیغات و تحریفات و دروغ و دجالگری نسبت به سوابق، مبارزات، برنامه‌ها، آرمانها و خواسته‌های مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت بوده است.

این‌ها سرمایه‌های نظام آخوندی از مرگ خمینی تاکنون بوده‌اند. این دارایی، هرگز ناشی از مشروعیت سیاسی و اجتماعی و تاریخیِ این الیگارشی انسان‌ستیز نبوده است. خودشان اعتراف کرده و می‌کنند که «تنها اقبال ۴درصد مردم ایران» را دارند و ۹۶ درصد جامعه و ملت ایران خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی اصل ولایت فقیه و پاسداران حافظ جنایت می‌باشند.
حقوق‌بشر ایران ـ کمپین ایرانیان در خارج کشور
حقوق‌بشر ایران ـ کمپین ایرانیان در خارج کشور
دیوار این سرمایه دستگاه آخوندی، چندیست که شکافته و دارد فرومی‌ریزد. این البته با همت پایداری مردم ایران، تلاش‌های بی‌وقفه هموطنان در خارج ایران و نیز با هجرت بزرگ مجاهدین خلق از عراق، محقق شده و به نقطه کنونی بالغ گشته است. قریب ۳۰سال تمام دستگاه آخوندی با سرکوب و تبلیغات و دجالگری، بسیج راه انداخته بود تا صدا و ارتباط مجاهدین و مقاومت ایران به مردم ایران نرسد. در یک سال گذشته اما این دستگاه و این بسیج، ضربه‌های بنیادی و استراتژیک از جانب مجاهدین و مقاومت و مردم ایران دریافت کرده است.

حقوق‌بشر ایران ـ گزارش عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل
حقوق‌بشر ایران ـ گزارش عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل

پس از ثبت قتل‌عام و کشتار ۶۷در اسناد سازمان ملل، عاصمه جهانگیر ـ گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر در ایران ـ نیز در آخرین گزارش خود اعلام نمود: «مشکلات جدی در زمینه حقوق‌بشر، هم‌چنان در ایران ادامه دارد». تأکید وی بر «مشکلات جدی»، حاکی از لحن جدیدی نسبت به رویکرد با نقض حقوق‌بشر توسط دولت و نظام آخوندی است.

عاصمه جهانگیر این‌بار مستقیماً نهادهای تصمیم‌گیرنده و ناقض حقوق‌بشر در ایران را به اسم معرفی نمود: «نبود یک نظام قضایی مستقل، به‌ویژه دادگاههای انقلاب، وضعیت وخیمی در ایران ایجاد کرده است».

گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر ایران، تصویری را از مجموعه گزارشاتش ارائه می‌دهد که نشان‌دهنده نقض تمامیت حقوق زنده و زندگی و انسان توسط حکومت علی خامنه‌ای است: «تبعیض گسترده علیه زنان و اقلیت‌های قومی و مذهبی؛ سرکوب فعالان حقوق‌بشر، روزنامه‌نگاران، فعالان دانشجویی، سندیکایی و هنرمندان؛ شکنجه زندانیان؛ آمار بالای اعدام».
حقوق‌بشر ایران ـ کمپین ایرانیان، دادخواهی کشتار ۶۷
حقوق‌بشر ایران ـ کمپین ایرانیان، دادخواهی کشتار ۶۷ 
وی مواردی از منشور حقوق‌بشر را در اظهارات خود یادآوری می‌کند و با اشاره به آن‌ها، ضایع شدن حقوق اولیه انسانی در «قوانین نظام ولایت فقیه» را زیر ضرب می‌گیرد: «در ایران هم‌چنان بازداشت‌های خودسرانه ادامه دارد و افراد به واسطه اعمالی که بخشی از حقوقشان است، مورد پیگرد قضایی قرار می‌گیرند... اصلاح این وضع، بدون اصلاح نظام قضایی ممکن نیست».

صدای درهم‌شکستن دیوارهای مماشات با آخوندها بلند شده است. چشم‌ها دارند به حق مردم ایران در برخوردار شدن از منشور سی‌گانه حقوق‌بشر گشوده می‌شوند. این دیوارها را باید همت و حمیت و دستی فرومی‌ریخت. این چشم‌ها را باید بانگی، ناقوسی و سروش بیدارباشی برآمده از نای و گلوی ملت و میهن و مقاومتی به هوش می‌آورد. باید پلک‌های سنگین و عادت کرده به حجم خون در جهان باز شوند تا وجدانشان، گواه هویت انسانی‌شان باشد.

حقوق‌بشر ایران ـ مجاهدین در جنبش دادخواهی و کمپین حقوق‌بشر ایران
حقوق‌بشر ایران ـ مجاهدین در جنبش دادخواهی و کمپین حقوق‌بشر ایران

از یک‌سال گذشته به این سو، مجاهدین و مقاومت ایران در معرض ظرفیت عظیم ارتباطات جهانی واقع شده‌اند. آنها با قدرت سازمانیافتگی و گنجینه ۳۹سال مبارزه و پایداری در برابر جنایات و محاصره از جانب آخوندها و نیز گذار از توفانهای جهانی و منطقه‌یی، اکنون با جامعه و مردمشان همبسته شده و پیوند یافته‌اند. این همان کلید گشایش جدید روشنگریِ بین‌المللی و منطقه‌یی و نیز ظهور فصل نوینی علیه نظام ولایت فقیه است.

۱۳۹۶ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

تحقیقات جدید برای شناسایی چهره‌ها حتی وقتی پوشانده شده‌اند



گروهی از محققان نتایج تحقیقاتی را منتشر کرده‌اند که بر اساس آن امکان شناسایی چهره‌ای وجود دارد که حتی پوشانده شده است. مدافعان حریم خصوصی و حقوق شهروندی به شدت نگران سوء‌استفاده از این تکنولوژی بر ضد معترضان هستند.
Deutschland Hamburg - G20 Proteste (Getty Images/AFP/O. Andersen)
هر روز خبرهای تازه‌ای مبنی بر پیشرفت تکنولوژی شناسایی چهره منتشر می‌شود. اما شاید تا کنون هیچ خبری تا این اندازه فعالان مدافع حریم خصوصی شهروندان را نگران نکرده بود. بر اساس گزارش‌های جدید، محققان دانشگاه‌های کمبریج، موسسه ملی تکنولوژی هند و موسسه علم هند، در تلاش دستیابی به تکنولوژی‌ای هستند که بطور تقریبا مطمئن، امکان شناسایی افرادی را فراهم می‌کند که چهره خود را پوشانده‌اند.
آن‌چه محققان هم‌اکنون در این باره منتشر کرده‌اند، به سرعت در شبکه‌های مجازی به موضوعی بحث‌انگیز بدل شده است. زینب توفکسی، مدرس دانشگاه و روزنامه‌نگار حوزه تکنولوژی، در صفحه توییتر خود که بیش از ۲۶۲ هزار دنبال‌کننده دارد، نوشته ‌که مقاله منتشر شده "محشر نبوده است". او سمت و سوی این چنین تحقیقاتی را "نگران‌کننده" خوانده است؛ چرا که به گفته‌ی او نظام‌های سرکوبگر و اقتدارگرا می‌توانند از نتایج چنین تحقیقاتی برای شناسایی چهره افراد در تظاهرات و شورش‌ها استفاده کنند.
گروه محققان اعلام کرده‌اند انتقاداتی از این دست را درک می‌کنند و آن‌ها نیز بر این باورند که امکان سوء‌استفاده از این تکنولوژی وجود دارد. با این‌همه آن‌ها می‌گویند به این نیز فکر می‌کنند که این تکنولوژی می‌تواند به شناسایی تبهکارانی که با پوشاندن چهره خود دست به اقدامات جنایی می‌زنند یاری رساند.
به گزارش وب‌سایت مشابل، در مقاله‌ای که هم‌اکنون از سوی گروه محققان پروژه منتشر شده است، نوعی روش درک عمیق برای شناسایی ۱۴ بخش کلیدی چهره، خصوصا اطراف چشم‌ها، نوک بینی، گوشه‌های لب‌ها معرفی شده است و بر اساس این اطلاعات الگوریتمی برای شناسایی چهره با تشکیل ساختار شبکه‌ی ستاره‌ای معرفی می‌شود.
این تکنولوژی هنوز قادر به تشخیص چهره‌هایی نیست که پشت ماسک‌های کامل پنهان شده‌اند و بیش‌تر تمرکز آن روی چهره‌هایی است که با عینک، کلاه یا تکه‌ای پارچه تا حدودی پوشیده‌اند. چرا که الگوریتم طراحی شده‌ی گروه تحقیق در حاضر بر اساس نقاط کلیدی چهره کار می‌کند. البته محققان امیدوارند به آن‌جا نیز برسند که چهره‌های پشت ماسک‌ها هم قابل شناسایی شوند.
البته گفته می‌شود در مدل‌های ارایه شده توسط گروه تحقیق، حتی در حد اعلام شده نیز، هنوز استانداردهای شناسایی بسیار پایین‌تر از حد معمول است. در آزمایش‌های انجام گرفته، وقتی چهره پنج شخص تحت آزمایش با کلاه یا پارچه پوشانده شده بود، شناسایی در ۵۶ درصد موارد اتفاق افتاده است و اگر چهره‌ها با هر دو پوشانده شده بودند، شناسایی در ۴۳ درصد موارد ممکن بوده است. منتقدان نتایج این تحقیق را "متقاعد‌کننده" نمی‌دانند.
محققان اما از نتایج تحقیقات خود دفاع می‌کنند و آن را قدمی در جهت امکان‌پذیر شدن شناسایی چهره‌های پوشانده شده می‌دانند.

هم‌اکنون از تکنولوژی شناسایی چهره در آمریکا و بریتانیا استفاده می‌شود. بر اساس یک تحقیق انجام‌گرفته در مرکز تکنولوژی و حریم شخصی دانشگاه جورج‌تاون، چهره تقریبا نیمی از شهروندان بالغ در آمریکا، یعنی حدود ۱۱۷ میلیون نفر، هم‌اینک در شبکه سیستم شناسایی چهره ثبت شده است.
نخستین دستگیری حاصل از یافته‌های این تکنولوژی در بریتانیا در ژوئن امسال اتفاق افتاد. البته پیش از آن در سال ۲۰۱۵ سر و صداها بابت استفاده از این تکنولوژی برای بررسی چهره‌های نود هزار نفر که در یک فستیوال موسیقی حاضر بودند، جهت یافتن لیستی از تبهکاران بالا گرفته بود.
پلیس آلمان در برلین در حال حاضر در یکی از ایستگاه‌های قطار این شهر مشغول آزمایش نرم‌افزاری برای شناسایی چهره است. توماس دمزیر، وزیر کشور آلمان از این پروژه‌ آزمایشی بسیار خرسند است، اما منتقدان هشدار می‌دهند. برای نمونه انجمن حقوق شهروندی "شهامت دیجیتالی" از همین آزمایش اولیه به‌شدت انتقاد کرده و خواهان قطع آن شده است.
منبع : دو يچه وله فارسي

ضدیت هیستریک با پیشوای ملی ایران، دکتر محمد مصدق



کودتای ۲۸مرداد از الطاف خفیه بود!
«اگر زیاده‌خواهی‌های غرب باعث کودتای ۲۸مرداد نشده بود و مصدق که چهره‌یی حقیقتاً ملی بود و دارای دکترای حقوق از غرب و اغلب وزرا و یارانش هر یک در رشته‌ ای از کشاورزی و صنعت و پزشکی و... متخصص بودند و دادگستریش ازدادگستری و دادستانیهای نسبتاً سالم بودند، می‌توانستند ایران را چنان بسازند که بلحاظ اداری شانه به شانه کشورهای غربی قرار گرفته و با ملی شدن صنعت نفت از جنبه سرمایه هم بی‌نیاز می‌گردیدیم و بتدریج یک ملت آرام و مرفه و دموکرات منش، غرب‌باور و بی‌دردی پدید می‌آمد که دیگر پی دردسر نمی‌گردند.»

«اگر سرکوب ملت در ۱۳۳۲ نبود و مردم مزه‌ی دولت مردمی و اصلاح نسبی امور را چشیده بودند هرگز در ۴۲ و در ۵۷ قیام سراسری امام اتفاق نمی‌افتاد.»

«اگر غرب به مصدق با بعضی نیروهای فرهیخته‌ که اطراف خود گرد آورده بود اجازه می‌داد، به یقین ایران با فرهنگ غربی تبدیل به یک کشور متمکن اما وابسته می‌شد که هرگز آماده انقلاب اسلامی نمی‌گردید.»

سایت حکومتی رجانیوز ـ حیدر رحیم‌پور ازغدی- یکشنبه 19شهریور

***
کودتای 28مرداد از الطاف خفیه بود!
این اظهارات مشعشع حیدر رحیم‌پور ازغدی یکی از مهره‌های رژیم است که رسانه‌های حکومتی او را از کادرهای اصلی جمعیت مؤتلفین اسلامی می‌دانند.

ضدیت با مصدق ـ یادداشت حیدر رحیم‌پور ازغدی در سایت حکومتی رجانیوز

تیتر را که می‌خوانی ابتدا باورت نمی‌شود، وقتی چشمانت را می‌مالی و دوباره خیره خیره به آن می‌نگری، تازه مقداری به جدیت موضوع پی می‌بری و وقتی مطلب را می‌خوانی احساسی آمیزه‌ی تنفر، طنز و تعجب وجودت را فرامی‌گیرد و بی‌اختیار به یاد این حرف خمینی در مورد پیشوای آزادی، دکتر محمد مصدق می‌افتی که گفت:
«مسلمانها بنشینند تماشا کنند که یک گروهی که از اولش باطل بودند [هر کاری می‌خواهند بکنند] . من از آن ریشه‌هایش می‏دانم ـ یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت‏الله‏ کاشانی دید که اینها خلاف دارند می‌کنند و صحبت کرد، اینها کار کردند. یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را «آیت‌‏الله‏ » گذاشتند! این در زمان آن [محمد مصدق، رهبر جبهه ملی] بود که اینها فخر می‌کنند به وجود او. او هم مسلم نبود».
  

ضدیت با مصدق ـ ابوالقاسم کاشانی و مظفر بقایی
 
دجال بزرگ قرن، پیشتر در سال 1358 به دنبال اجتماعی از نیروهای آزادیخواه و دموکراتیک؛ از جمله مجاهدین بر مزار پیشوای نهضت ملی کردن نفت، آشکارا حقد و کین خود را در قالب جملاتی انزجار برانگیز بروز داد و با وقاحت تمام گفته بود:
«چی شده که یک مشت استخوان پوسیده را درآورده‌اید و می‌خواهید زنده کنید».

این‌که یک مهره‌ی دست چندم رژیم چنین حرفهایی را بر زبان براند، کار غریبی نکرده؛ غریب آنجاست که او آشکارا از کودتای ننگین و سیاه 28مرداد دفاع می‌کند؛ علاوه بر دفاع آن را «از الطاف خفیه» هم می‌خواند؛ یعنی در عداد «امدادهای غیبی!» که باعث شدند خمینی، رهبری انقلاب ضدسلطنتی را به سرقت ببرد و دیکتاتوری ولایت فقیه بنیان بگذارد. در این نقطه است که ارتجاع و استعمار همگرایی و هم‌جنسی خود را نشان می‌دهند و منافعشان در تضاد با آزادی و آزادیخواهان روی هم می‌افتد.

ضدیت تاریخی و هیستریک با پیشوای ملی ایران، دکتر محمد مصدق


استدلال پست این مهره‌ی ارتجاعی را یک بار دیگر با دقت بخوانید:
«اگر زیاده‌خواهی‌های غرب باعث کودتای ۲۸مرداد نشده بود و مصدق که چهره‌یی حقیقتاً ملی بود و دارای دکترای حقوق از غرب و اغلب وزرا و یارانش هر یک در رشته‌ ای از کشاورزی و صنعت و پزشکی و... متخصص بودند و دادگستریش ازدادگستری و دادستانیهای نسبتاً سالم بودند، می‌توانستند ایران را چنان بسازند که بلحاظ اداری شانه به شانه کشورهای غربی قرار گرفته و با ملی شدن صنعت نفت از جنبه سرمایه هم بی‌نیاز می‌گردیدیم وبتدریج یک ملت آرام ومرفه و دموکرات منش، غرب‌باور و بی‌دردی پدید می‌آمد که دیگر پی دردسر نمی‌گردند».

او در جای دیگر این «دردسر» را « انقلاب اسلامی!» می‌نامد:
«اگر غرب به مصدق با بعضی نیروهای فرهیخته‌ که اطراف خود گرد آورده بود اجازه می‌داد، به یقین ایران با فرهنگ غربی تبدیل به یک کشور متمکن اما وابسته می‌شد که هرگز آماده انقلاب اسلامی نمی‌گردید». (2)

ضدیت با مصدق – خانه تخریب شده مصدق بعد از کودتای ۲۸مرداد

طرف با زبان آخوندی‌اش می‌گوید اگر نهضت ملی کردن صنعت نفت به رهبری مصدق ادامه می‌یافت و به بلوغ شایسته‌ی خود می‌رسید، ایران کشوری پیشرفته و آباد می‌شد و دیگر کسی در آن به فکر انقلاب اسلامی نمی‌افتاد و نان آخوندهای غاصبی مانند خمینی، خامنه‌ای و جلادانی مثل اسدالله لاجوردی و محمدی گیلانی و رئیسی آجر می‌شد. دیگر این فرصت پیش نمی‌آمد تا آنها به بهانه‌ی صدور انقلاب، ایران را به روز سیاه بنشانند و به کشورهای عرب و مسلمان منطقه، قاسم سلیمانی و پاسدار همدانی ارسال کنند و برای قصابی کردن کودکان سوری به استخدام مزدور از افغانستان، پاکستان، عراق، و لبنان و یمن بپردازند.

کارشناس ادعایی رژیم در یک بیان معکوس اما بسیار ناشیانه خرسندی خود را از سرکوب و کشتار مردم ایران در کودتای 28مرداد 32 بیان می‌کند. او در یک پارادوکس آشکار با این‌که دولت مصدق را «یک دولت مردمی» می‌خواند اما از کودتا علیه این دولت ابراز رضایت می‌کند:
«اگر سرکوب ملت در ۱۳۳۲ نبود و مردم مزه دولت مردمی و اصلاح نسبی امور را چشیده بودند هرگز در ۴۲ و در ۵۷ قیام سراسری امام اتفاق نمی‌افتاد»
این است نمونه‌یی از موضع‌گیریهای مهره‌ها و به‌اصطلاح تئوریسینهای حکومتی در نظام ولایت فقیه، که موضوعاتی مانند «مردم»، «ایران و ایرانی» «منافع ملی و رفاه و پیشرفت و آبادانی کشور» برایشان پشیزی ارزش ندارد و آنچه برایشان اولویت مطلق دارد همانا تداوم حاکمیت و سلطه‌ی خودشان از طریق جنگ‌افروزی و بحران‌آفرینی و صدور تروریسم به دیگر کشورها و نشاندن ایران و ایرانی بر خاک سیاه فقر و اعتیاد و گورخوابی است.

اگر چه نمونه‌ی این نوع ضدیت با پیشوای محبوب ملت ایران، دکتر محمد مصدق جدید نیست اما در نوع خود نادر است و جای تعمق دارد. حیدر رحیم‌پور ازغدی در شرایطی کودتای ارتجاعی ـ استعماری 28مرداد علیه دولت منتخب و قانونی دکتر محمد مصدق را «الطاف خفیه» می‌خواند که برنی سندرز، نماینده حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده، در مناظره خود با هیلاری کلینتون (دیگر نامزد حزب دموکرات) در ۱۱فوریه ۲۰۱۶، در اشاره به دخالت‌های بیجای آمریکا در ساقط کردن دولتهای کشورهای دیگر، به دولت محمد مصدق اشاره کرد:
«... ولی این مورد جدیدی نیست. این دخالت به پنجاه یا شصت سال پیش برمی‌گردد؛ جایی که ایالات متحده در ساقط کردن دولتها دست داشت. یکی از این موارد، ساقط کردن دولت مصدق در ۱۹۵۳میلادی بود. هیچ فرد [آمریکایی] مصدق را نمی‌شناسد؛ او نخست‌وزیر منتخب ملت ایران بود. او به‌خاطر منافع ایالات متحده و بریتانیا، از قدرت به زیر کشیده شد؛ و نتیجه‌ی آن، دیکتاتور شدن شاه ایران بود؛ و سپس شما انقلاب ایرانی‌ها را دارید و در نهایت به جایی رسیدیم که الآن هستیم. نتایج غیرخواسته و غیرمترقبه».
 
ضدیت با مصدق ـ سند سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) بر دست داشتن در کودتای ۲۸مرداد

برنی سندرز هم‌چنین در مصاحبه با خبرگزاری سی.ان.ان گفت:
«سرنگونی (مصدق) نخست‌وزیر انتخاب شده طی فرایند دموکراتیک در ایران، فاجعه بود. نکته‌ی اصلی در سخنان من این بود که آمریکا نباید به‌دنبال سرنگونی دولتها باشد… به عقیده‌ی من، سرنگونی (مصدق) نخست‌وزیر انتخاب شده طی فرایند دموکراتیک در ایران، فاجعه بود؛ بنابراین، تصور نمی‌کنم آمریکا به‌لحاظ قانونی یا اخلاقی حق داشته باشد دولتها را سرنگون کند و این تلاش‌ها اغلب نتیجه‌ی عکس داشته و بی‌ثباتی بسیاری را در مناطق مختلف به بار آورده است» (3)

پانوشت: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) از سخنان خمینی در مورد پیشوای ملی، دکتر محمد مصدق، سال ۶۰، بعد از اعلام تظاهرات علیه لایحه‌ی قصاص از سوی جبهه‌ی ملی. (صحیفه نور، جلد ۱۵).

(2) سایت حکومتی رجا نیوز. 19شهریور.
(3) منبع: دانشنامه‌ی ویکی پدیا.

پرویز خزایی: درد دلی با مجاهد



ای مجاهد!
امروز پنجاه و دومین سال تاسیس سازمان تو و چهلمین سال پیوستن من به صفوف شما و فعالیت و عضویت در بخش های متفاوت در این ائتلاف است. درست چهل سال پیش با اوج گیری انقلاب ضد دیکتاتوری سلطنتی در سال ۵۷، ما بخشی از دیپلماتهای مصدقی وزارتخارجه، یک تحصن شبانه روزی چندماهه، در تالار آینه وزارتخارجه، باشرکت ده ها همکار، تشکیل دادیم.
اسم سالن آینه کاخ وزارتخارجه را، از نام سلطنتی، به تالار دکترحسین فاطمی، وزیرخارجه دکترمصدق مان، تغییر دادیم. درست در همین دوران به کمک یکی از همکاران متحصن، ( که بعدا در ادامه دستگیریها، بعد از کشتارهای اعضا وهواداران سازمان، او را از طریق ژاپن، نجات داده و به نروژ آوردم)، جلسه ای برای معرفی سازمان مجاهدین خلق ترتیب دادیم. درآن روز عکس های بزرگ بنیانگذاران سازمان، تمام روز وشب، با نصب در تالار، در ابعاد بزرگ بنمایش گذاشته شد. خبرنگاران جهانی، که تحولات آن انقلاب بعدا ملاخورشده، را دنبال میکردند، ما را دیپلماتهای یاغی خطاب کردند (بی بی سی انگلیسی شب همانروز، با عنوانی که بما داد: The rebel diplomats). 
آری این نقطه الهام کار سی و شش ساله بعدی نگارنده در این اتحاد سرفراز یعنی شورای ملی مقاومت ایران شد. دست آورد بزرگ همراهی و هم گامی که ای مجاهد! تو و مسعودت بنیان نهادید مرا از همان ابتدای تشکیل شورا، بطور زیرزمینی به شما وصل و هم پیمان و همراه کرد. اتحادی با نیروهای ملی، مصدقی، مترقی و پیشرو و آزادیخواه و طیف عظیم همگامان شما از همان زندانهای قبل از بهمن ۵۷ تا به امروز.
در همین جا یاد شکری پاکنژاد و پیوستن یاران دموکرات و ترقیخواه که هم اکنون عضو شورا هستند گرامی و مستدام باد.
اما من نخستین بار، در سال سوم دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران، ازهمان اوایل تاسیس سازمانتان با نام شما آشنا شدم. یک دوست همکلاسی بسیار نزدیک من، همان موقع در اوج آن فضای امنیتی و مخفی کاری، به سازمان پیوسته بود و پنجشنبه ها، در ساعات شامگاهی، برای نشست به مخفی گاه می رفت. او این راز خود را تنها با من در میان گذاشت و نه به هیچ احد دیگری. یاد آن وکیل دادگستری بخیر باد که اخیرا دیدم که پرکشیده است.
بنابراین من بخود اجازه م یدهم که بگویم شما را نیم قرن است میشناسم و در حال و احوال و تاریخ پرفراز و نشیب شما عمیقا، هم در شمار و شمول فکر و تحقیق و شناسایی تئوریک و آرمانی و هم در عمل و کارزار تنگاتنگ و شبانه روزی با شما، در گیرو یا شاهد کارزارهای خطیرو عظیم شما و همراه وهمدل تان بوده ام.
 پس اگر من با این سابقه بسیار طولانی نیم قرن شناسایی و دیرتر کارمستمر در کنار شما، تو ای مجاهد! را خوب نشناخته باشم، آنهم در این نیم قرن از سن نوزده سالگی و در این چهل سال پیوستگی به شما- ازجمله دوسال در شغل سفارت در سوئد و نروژ- و ناگهان خواب نما شوم و بگویم اشتباه کرده ام، جایی جز بیمارستان چهرازی! نروژ – که اسمش ”گوستاد کلینیک” است!- برای صرف بقیه سالهای حیات در چشم انداز نمی بینم.
باری از همینجا، و علیرغم اینکه هیچگونه مشکل جسمی و روحی ندارم، (به گواهی هرساله چک و آزمایش پزشکی ارجاع می دهم که اسناد آن مرتب و موجود است و آدرس مطب دکترم را هم میتوانم بدهم!!)، وایضا، چون قرار است بقیه چهل و هشت سال مانده عمر! را تا برگزاری جشن یکصدمین سال تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران، بقول کردها، بژیم ( عمر کنم)!- بگذارید که یک وصیتنامه بنویسم که همینجا یک بیان رسمی در این نوشته کوتاه باشد ( کپی همین مقاله را به فرزند و اعضای خوانده ام و وکیلم – خواهم داد): بعد از گذر بقیه عمرو سفر نهایی از هستی- جسد مرا بسوزانند و خاکستر مرا در چهار قسمت بر آرامگاه نامهای نامی زیر پخش کنند:
 . آرامگاه دکتر محمد مصدق. احمد آباد کرج
 . آرامگاه دکتر حسین فاطمی، ابن بابویه تهران
. آرامگاه محمد حنیف نژاد بهشت زهرا، تهران
. آرامگاه گونار سونسته بو قهرمان ملی مقاومت اسلو، روکین اسلو.
گونار، دارای بالاترین مدال افتخارتاریخ کشور، که پنجسال پیش پرکشید، کسی بود که پس از شنیدن داستان پیوستن مخفیانه من در سفارت به مسعود رجوی و به شورای ملی مقاومت ایران- مرا عضو سازمان دفاع ملی کرد که امتداد سمبولیک سازمان ”میلورگ“ ارتش آزادیبخش ملی نروژ است. او در یکی از سفرهای اروپایی خانم مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران برای دوره گذار- ایشان را رسما در دفترخود در طبقه بالای موزه مقاومت ملی این کشور پذیرا شد و استقبال و بدرقه کرد، که بازتاب رسانه ای بسیار گسترده داشت. او در پاسخ سوال خبرنگار حاضر در این ملاقات، از طرف روزنامه شماره یک این کشور، در باره اینکه مجاهدین را اروپا در لیست تروریستی قرار داده بود، با ریشخند به او، رو برگرداند و خطاب به خانم رجوی گفت که: اینها ما را هم تروریست و آنارشیست مینامیدند، شما گوش نکنید، کارتان را بکنید! (اسناد این دیدار با عکس بزرگ این دیدار تاریخی در قاب بزرگی نقش بر دیوار دفتر نمایندگی شورا در اسلو است).

پس ای مجاهد! 
تو، از همان زندانهای ساواک، راه مصدق و آزادی و دموکراسی و کثرت گرایی را فدای شعارهای ”حزب فقط حزب الله“ و ”توده ای هستم و در خط امام” نکردی، مسعود تو در همان زندانها به آخوند هایی، که با ادعای هواداری از مجاهدین کسب اعتبار می کردند، به صراحت گفت که مشکل آینده ما، بعد از سقوط این نظام، شما آخوندها هستید. او و یارانش از همان اول و ابتدا، متحد نیروهای لاییک و سکولار – از میلیون و چپ ها و پیروان ادیان گوناگون ایران و ملیت ها و اقوام ایران زمین بودند. حذف نام او، توسط خمینی، از لیست کاندیداهای اولین انتخابات ریاست جمهوری بدلیل شانس بزرگ او در پیروزی، اکنون بخشی از تاریخ این میهن است. داستان اصحاب ملاقه در زندان و نکشیدن غذا با ملاقه مجاهدین و چپ ها و سکولارها را که دارید و آویزان نکردن ملاها تنبان و عبا و ردایشان را بر طناب مشترک با آنها در حیات زندان قزل حصار!!
آری ای مجاهد!، مسعود تو، در زمانیکه بسیاری بسیار، حتی توده ای ها، عکس امام را در ماه بر پشت بامها به نظاره ایستاده بودند- در قم به خمینی نه بزرگی گفت و در امجدیه با آن بیان بس آتشین، که راه ما راه مصدق است گفت: ”مگر میخواهیم لعنت بشیم“ و ”..... پس ای گلوله ها بگیریدم“! خط خود و سازمان پر عزت و شرفش را و مرز خط کشی تاریخی اش با فاشیسم و دیکتاتوری دینی را، پیشتر از هرنیرویی در آن انقلاب ملاخورشده، به ژرفنای دره های سلسله جبال زاگرس، جدا کرد.
مجاهد! تو هم هجوم و ادامه جنگ استراتژیک خمینی برای فتح اولین قمر اتحاد جماهیر اسلامی در عراق- (بخوانید حمله هیتلربه روسیه بنام ”عملیات بارباروسا“)، را برای همیشه بخاک سپردی. دردی که خمینی را دق مرگ کرد، و هم اینکه پایه دوم استراتژی کلان خلیفه تهران را، برای دستیابی به بمب اتمی، تا اینجا زمین گیرکرده ای. رجوع شود به اعلام رسمی در سازمان ملل متحد در طول همین دو سه روز اخیر. 
باری باری، من درست دو هفته بعد از پیروزی انقلاب دقیقا در خیابانی که آنموقع خیابان شاه نام داشت، عده ای دیو صفت، از نسل اول جلادان خمینی، را دیدم که با دختران مجاهد، که با روسری خودشان در میان صدها زن و دختر بدون رو سری، علیه روسری اجباری تظاهرات میکردند را چه کردند و با چشمان خود شاهد بودم که آنها را با فحش و توهین، با کشیدن موهایشان از صف جدا می کردند و بشدت کتک می زنند........یکی از این ضحاک نشان ها، بر بالای سریک دختر جوان مجاهد خونین و مالین، داد میزد که فلان فلان شده ها، شما دیگه چرا !؟
 ای مجاهد! آیا لازم است که من شرح این داستان بزرگ تاریخی، از قم و امجدیه به بعد، را در این نوشته تکرار کنم؟ نه! به همین بسنده میکنم، چون جزء جزء این داستان پرافتخار پنچ دهه تاریخ ایران زمین، سرزمین محبوب و معشوق ما، در سینه هر هم میهن آگاه ثبت و ضبط است. مانند نقش های ابدی بر نقش رستم و پاسارگاد و طاق بستان.
داستان عشق تو به این آب وخاک و این ملت متمدن کهن پیشینه، و این همه فدا و عشق و زیبایی که مسئول اول منتخب سازمان پر افتخار تو- خواهر مبارزمان زهرا مریخی، در سخنرانی خود در مقابل اشرفیان دلاور گفت، را من فقط می توانم در یک بیت غزل یک شهید والای حقوق زنان و فدایی شهیر آزادی زنان، طاهره قره العین، بیان کنم. تو ای مجاهد با دل حزینت در جستجوی صدها گور دستجمعی شهدای قتل عام بیش از سی هزار یارانت، اما با عشق عجین شده درتمامیت تو و عزم آهنین و محکم تو و پاکبازی و فدای حد اکثر، بس قائم و استوار و بس بالاتر از توان بشری ات، برای آزادی، آن معشوق در بند دیو سپید و ضحاک زمان، از لابلای این بیت طاهره، خطاب به ایران زمین، پنجاه و دو سال است که چنین میسرایی:
مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار و پو به پو
و من هم بیتی دیگر از طاهره سرفراز برای توصیف این چهل سال در کنار تو بودن را، عاریه میگیرم:
در دل خویش ”طاهره“ گشت و ندید چون ترا
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو

اما از آنجا که داستان ما و این مقاومت کوشا، پرتوان و تلاش، داستان مستمر اشک ها و لبخندها است، و الان که این سطور را به پایان رساندم، هم دیده خودم می بارد و هم آسمان شهر اسلو، بد نیست برای کمی رفع این حزن و تسکین این اشک، در سوگ شهدای بیکرانمان و در طنین صدای قطره قطره آب شدن زندانیان در اعتصاب، کمی به لبخند رو آوریم.
جمع بسیار اندکی که به حاشیه، اگر نگوییم به محاق، رفته اند و خود را هرازگاهی کنشگر معرفی می کنند، که بگمان این نگارنده لر، در حقیقت واکنشگر هستند، چون هروقت فعالیتی شاخص و تعیین کننده، و اقبالی داخلی و جهانی از ما مشاهده می کنند، قمه زنگ زده عناد و شیطان سازی و انکار واقعیت در صحنه را از نیام وصله پینه زده برمی کشند، و به دو اقدام قلم کشانانه و حرافانه برمی خیزند:
اول اینکه این مجاهد تمام عیار در صحنه و این شورای ملی مقاومت همیشه حی و حاضر، اصلا وجود خارجی و داخلی ندارند!! کم سویی بینایی را با عینک می توان جبران کرد، اما کم سویی ذهنی را چه کنم؟! یارو!! لااقل به ناله های شبانه روزی سران نظام و ابعاد کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی وزارتخارجه خلیفه تهران و خبرها و فیلم های تلویزیونی و سینمایی بی حد و شمار علیه مجاهدین توسط حاج آقا گشتاپو، که شما ترکه زیر دهلش شده اید، مراجعه کنید. والله باالله بقول مسلمین شما دارید، مستقیم یا غیر مستقیم- مهم نیست کدام- به خامنه ای زهوار در رفته و نگران و دلواپس روحیه می دهید. حالا روتان نمیشه بگید.
دوم اینکه . بله این همه اش تقصیر اسلام است و اسلام خوب و بد نداریم، و با اشاره به آیه یا حدیث و یا نوشته ای، نتیجه گیری می کنند که هرکس که اعتقاد به دین اسلام دارد نمی تواند دموکرات و طرفدار نظام سکولار جدایی دین از دولت باشد! (من همینجا دست به نقد، از دکتر ذاکرحسین، اولین رئیس جمهور مسلمان هندوستان آزاد شده که از رهبران بالای شورای مقاومت درکنار مهاتماگاندی بود، پوزش می طلبم).
 اما همین ها وقتی به تاریخ تحول ادیان دیگر، مثلا دین مسیحیت و رفورم این دین توسط کسانی مانند مارتین لوتر در قرون وسطی اشاره می کنند، با آب و تاب از این رفورم در دموکراسیهای غربی و بویژه اروپا، به به و چه چه سر می دهند. استدلال ابتر را ببینید که رفوم لوتری بسیاری از آیه ها وحدیث های زمان پاپ قرون وسطی- مثلا مبنی بر رد و قیام علیه فتوای خریدن گناه از آخوند مسیحی (لتر دندولژانس)، و فتواهای سوزاندن زنان (ویچ برنینگ)، بخوانید عصر ولایت مطلقه فقیه اروپا- را تحسین می کنند، اما وقتی به اسلام - که در همان قرون وسطی بسیاری افکار مترقی را به غرب آورد- و تفاسیری که ابن رشد، (بقول آنزمان دانشگاه سوربون پاریس، آن مفسر بزرگ ”گراند کامنتاتور“)، از فلسفه جهان مترقی آن زمان از پل مراکز علمی و دانشگاهی خاورمیانه به اروپای انکیزیسیون و ولایت مطلقه کلیسای رم صادر کرد می رسند، خفه خون که سهل است کهیر می گیرند. آنها که چون فلاسفه و دانشمندان ایران و عراق و سوریه و مصر، چیزهایی گفتند، (مثل تئوری مرکزیت آفتاب و گردش زمین به دور آن از خواجه نصیر طوسی ایران زمین)، که بخاطر تکرار آن در همین اروپا سر”کپرنیک“ها و ”گالیله“ها می رفت و یا حکم اعدام و حد و تعزیرشان، با توبه آنها معوق می ماند. آنها که همچون حنیف نژاد و مجاهدینی که تو باشی آیه های متعدد کتاب های مقدس را به چیزی که تو مجاهد”محکمات“ و اصول پایه ای و انسانی تمام دوران، و”متشابهات“- مواردی که مربوط و محدود به یک دوران و شرایط خاص اجتماعی و اقتصادی است، تقسیم کردند. آخه قراراست که دین یک میلیارد و ششصد هزار مردم بی گناه دنیا، همان دین خمینی و بن لادن و ابوبکر البغدادی باشد!، بر سیاق همین اسلام ستیزی ابتر و چوبین پایی استدلال این واکنشگران، باید بگوییم که این دین مترقی رفورم شده اروپا، که حتی بر اساس اصل جدایی دین از دولت (نه از ایدئولوژی و سیاست، آقای ابتر!)، آن احزاب دمکرات مسیحی(در آلمان) و ”حزب مسیحیان خلق“ (در نروژ)، که در چهارچوب نظام سکولار دمکراسی های غرب تشکیل می دهند، همان مسیحیت قرون تاریک اروپا است.!!
من طبق قانون بازگشت به اصل خویش، باید این جمله آخر خطاب به اینها را به زبان لری خودم بگم. البته هم تلفظ لاتین و هم ترجمه فارسی آنرا می آورم.
”ای دگیس رتیا! جفتم ودارسیتو. یه چتونه چنی اوفتایته و سرگیژه؟ ار زورتو داره، گهگایی وان همومنه د اووه هونک پرکو و ده شوگار تا پریسکه سو بشی د مینش“
ترجمه: ای از نا افتادگان! افسوس به حال و روزتان! چتون شده که این همه افتادید به سرگیجه؟ اگرخیلی زورت میاد قبول کنی واقعیت را، پس وان حمام را از آب خنک پر کن وگاهی از سرشب تا پگاه بشین توی آن!
حالا تلفظ این عبارت لری با الفبای لاتین برای احتراز از غلط خوانی:
 Ei degisratia, jaftem vedarsito,Ya chetona cheni oftaita ve sargija? ar fera zourreto dara, vaneh hamomene porko de oue honec va gahgahi de shougar ta periskeso bashi deminesh!!!
نگید لرند از خودشون تعریف می کنند وبولفه قسم این زبون لری، پاک میمانه به لهجه اصیل ایتالیایی!!
پرویز خزایی اسکاندیناوی پانزده شهریور و ششم سپتامبر ۲۰۱۷

مسلم اسکندر فیلابی: بى آبرویى هاى پى در پى ورزشی در رژیم فاسد و جنایتکارآخوندها




رژیم دزد و فاسد آخوندها که پس اندازهاى مردم و دستمزدهاى کارگران زحمتکش ایران را در ابعاد نجومی و بدون هیچ شرم و خجالتى به یغما برده با پرداخت نکردن تعهداتش به فدراسیون جهانی شطرنج یک بی آبرویی بین المللی ببار آورد. فدراسیون جهانی شطرنج (فیده) با خارج کردن نام ایران از رنکینگ جهانی، شطرنج ایران را رسماً تعلیق کرد و تازمانی که بدهی ۱۲۰ هزار دلاری این فدراسیون به فیده پرداخت نشود تعلیق ایران در این رشته ادامه خواهد داشت.
از سوی دیگر رژیم آخوندی که سالهاست با انوع حمایت های مالی و نظامی و سیاسی از رژیم جنایتکار بشار اسد به ادامه حکومت ننگین او یاری رسانده است در یک بی آبرویی دیگر متهم به تبانی در بازی فوتبال با سوریه شده است. کنفدراسیون فوتبال آسیا (آی اف سی) به دلیل اعتراض های طرح شده از سوی تیم های ازبکستان و استرالیا، تحقیق درباره نتایج بازی های هفته پایانی انتخابی جام جهانی در آسیا را در دستور کار قرار داده است. شاکیان می گویند نتیجه مساوی بازی ایران و سوریه مشکوک و بخاطر امتیاز دادن به رژیم بشار اسد برای بالا رفتن در رده بندی مسابقات است. همین رژیم، فوتبالیست هائی که با باشگاه هاى کشورهاى دیگر قرارداد بازى بسته اند را به دلیل اینکه در مسابقه تیم آن کشور با اسرائیل بازی کرده اند از بازی در ایران محروم می کند.
در یک فقره وقاحت و بی آبرویی دیگر نظام سراپا ارتجاعی آخوندی که تا امروز از ورود بانوان ایران به استادیوم های ورزشی برای تماشای مسابقات مختلف منجمله فوتبال ممانعت ببار آورده و باعث تنفر مردم ایران و محکومیت های جامعه بین المللی شده است، اجازه داد که زنان سوری برای مشاهده مسابقه فوتبال سوریه و ایران وارد استادیوم های رژیم بشوند. کاری دقیقا در ردیف غارت اموال مردم ایران و بذل و بخشش های بیحد و حصر براى نگهدارى اسد در سوریه و هزینه هایی که برای تروریستهاى دیگر در جاى جاى جهان می پردازد.
این جانیان عمامه دارکه هیچ حرمتى براى مردم ایران و حیثیت ملى ایرانیان قائل نیستند براى حفظ حکومت ننگینشان که غرق در معضلات بی حد است به هر خار و خاشاکى آویزان می شوند و از آنجائیکه به درستى دریافته اند که مردم ایران بخصوص زنان و مردان جوان ایرانى لحظه شمارى می کنند تا این نابکاران را به زباله دان تاریخ بریزند، در امر ورزش نیز تمام فدراسیونها واستادیومهاى ورزشى را به جانیان ضد ایران و ایرانى یعنی پاسداران و بسیجى ها سپرده اند.
هم میهنان گرامى تا زمانیکه این حکومت ننگین و این عقب ماندگان تاریخى با تفکرات ارتجاعى، درایران به چپاولگرى و کشت و کشتار مردم ایران و تهدید جامعه بین المللى مشغولند در بر همین پاشنه خواهد چرخید. برای تغییر بنیادین این اوضاع یک راه حل بیشتر متصور نیست و آنهم براندازى تام و تمام این رژیم با همه دار و دسته هاى آن است. پس بیایید دست در دست هم و همگام با مقاومت ملى و مردمى ایران ننگ این حکومت ضد ایران و ایرانی را از صحنه ایران پاک کنیم. 
 مسلم اسکندر فیلابی
کمیسیون ورزش شوراى ملى مقاومت ایران