۱۳۹۶ شهریور ۲۰, دوشنبه

انتقال موفقیت‌آمیز مجاهدین از لیبرتی به آلبانی (هجرت بزرگ)



مقدمه

روز 19شهریور 1395 رسانه‌ها اعلام کردند که آخرین گروه مجاهدین از عراق وارد آلبانی شده‌اند.

اعلام خبر پایان انتقال موفقیت‌آمیز مجاهدین آن‌چنان برای حکومت آخوندی شوکه‌کننده و غیرمنتظره بود که رژیم به پرت و پلاگویی و هذیان افتاد و با بلاهت تمام اصرار داشت ثابت کند که این خبر غیرواقعی است و هنوز یک گروه از مجاهدین با یک فرمانده در لیبرتی حضور دارند. اطلاعات غافلگیر شده آخوندها تا چند روز بعد از اعلام این خبر اسم و مشخصات چند نفر را چاشنی خبر جعلی‌اش می‌کرد تا آن را واقعی جلوه دهد
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ خبر سایت حکومتی فرارو 15شهریور 1395
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ خبر سایت حکومتی فرارو 15شهریور 1395

ولی واقعیت این بود که طی انتقال بزرگ با یک عملیات پیچیده تمامی مجاهدین به آلبانی منتقل شده بودند و روز 19شهریور 1395روز پایان این انتقال پیروزمند بود؛ انتقالی که به‌رغم آن که رژیم دندان تیز کرده بود تا در خلال آن ضربات جدی به مجاهدین وارد کند هیچ خسارت جانی نداشت.

انتقال مجاهدین به آلبانی ـ دو نما از فرودگاه بین‌المللی عراق
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ دو نما از فرودگاه بین‌المللی عراق

ارتش آزادیبخش ملی ایران موفق شده بود، در سکوت کامل تمامی افسران و رزمندگانش را از زیر چشم و از لابلای چنگ و دندان نیروهای تروریستی قدس و آدمکشان عراقی تحت‌امر رژیم ملاها عبور دهد و از طریق فرودگاه بین‌المللی عراق به آلبانی منتقل کند. این انتقال صرف‌نظر از آثار سیاسی ـ استراتژیک آن، یک شاهکار تاکتیکی به خوبی طراحی شده با محاسبات دقیق و جدول زمانی مشخص بود.

انتقال بزرگ، سازمان‌یافته و موفقیت‌آمیز تمامی مجاهدین از عراق در شرایطی صورت گرفت که مزدوران عراقی نیروی تروریستی قدس در تدارک انجام یک کلان حمله موشکی دیگر به نفرات بی‌دفاع و غیرمسلح کمپ لیبرتی بودند. آنها می‌خواستند تا آنجا که ممکن است بیشترین تعداد شهید و مجروح را از مجاهدین بگیرند.

انتقال مجاهدین به آلبانی ـ موشک‌انداز کشف شده نیروی تروریستی قدس، نشانه‌روی شده به سوی لیبرتی
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ موشک‌انداز کشف شده نیروی تروریستی قدس، نشانه‌روی شده به سوی لیبرتی

دلیل نامگذاری انتقال پیروزمند مجاهدین به‌عنوان «هجرت بزرگ»


اصطلاح «هجرت بزرگ» نخستین‌بار توسط فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران، مسعود رجوی در توصیف و نامگذاری انتقال بزرگ مجاهدین از کمپ لیبرتی عراق به آلبانی به کار برده شد. اولین سوالی که با شنیدن این اصطلاح به ذهن متبادر می‌شود این است که چرا این انتقال، هجرت و چرا «هجرت بزرگ» نامیده شده است؟

کلمه «هجرت» از ماده «هجر» به‌معنی جدایی، دوری گزیدن و مفارقت است؛ به‌معنای دیگر همان ترک پیوندها و علا‌یق و عادت‌ها. هجران به‌معنی دوری نیز از این ماده مشتق شده است. در قرآن خطاب به آنهایی که تحت ستم قرار گرفته‌اند سؤال می‌شود: «آیا زمین خدا وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟».

أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا

(نسا ـ 97)
این سؤال نشان می‌دهد که هیچ بن‌بستی در مبارزه با شرایط موجود متصور نیست. هجرت از وضعیت موجود با تغییر مکان و انتقال از آن امکان‌پذیر است. قرآن هم‌چنین به آنهایی که شرایط موجود را ترک می‌کنند وعده می‌دهد که در زمین هجرتگاههای بسیار می‌یابند.

وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا

(نسا ـ 100)
بنابراین هجرت جان به در بردن و ترک جبهه و دوری گزیدن از کانون خطر نیست بلکه تغییر موقعیت برای اقدام به تهاجم است. مفهومی پویا و دینامیک دارد. مهاجر بر دلبستگی‌ها و جبرها می‌شورد و از تن‌دادن به سلطه ستمکار تن می‌زند. او با خروج از اجبارات نه تنها زندان اجبارات ظلم ساخته را در هم می‌ریزد بلکه این توان را پیدا می‌کند که آنها را نیز مسخر خود سازد.

در تاریخ تمدن بشر انتقال‌ها و هجرت‌های زیادی صورت گرفته که بسیاری از آنها به وقایعی مهم و سرنوشت‌ساز منجر شده است؛ از آن جمله است هجرت قوم موسی از سرزمین مصر به سوی ارض موعود یا هجرت از مکه به حبشه و هجرت از مکه به مدینه. هجرت نخست در سال پنجم بعثت پیامبر روی داد؛ علت آن نیز آزار و شکنجه قریش نسبت به گروندگان به پیامبر بود. هجرت دوم یا هجرت اصلی که پیامبر نیز در آن شرکت داشت، در سال سیزدهم بعثت رخ داد و به‌دلیل اهمیت زیادی که داشت مبدأ تاریخ مسلمانان واقع شد.

در تاریخ انقلاب‌های معاصر نیز می‌توان از راهپیمایی بزرگ انقلاب چین نام برد. راهپیمایی و هجرتی که اگر نبود انقلاب چین به پیروزی دست نمی‌یافت.

کمپ لیبرتی ـ زندانی طراحی شده برای انهدام یا به تسلیم کشاندن مجاهدین


نگاهی به مجموعه اقدامات دولت دست‌نشانده سابق عراق، نوری المالکی، بر علیه مجاهدین نشان می‌دهد که هدف از طراحی کمپ لیبرتی انهدام یا کمرشکن کردن مقاومت ایران بود. این پروژه ارتجاعی ـ استعماری، در همدستی آشکار با نماینده وقت سازمان ملل در عراق، کوبلر، نیروی تروریستی قدس و نیز حکومت عراق در بستری از سیاست مماشات آمریکا با رژیم آخوندی، پیش می‌رفت. جاکن کردن ساکنان اشرف از قرارگاه اصلی آنان در عراق (اشرف) ـ اسکان دادن همه ساکنان در یک محیط تنگ، زندان مانند با دیوارهای بتونی و کانکس‌های بی‌حفاظ در برابر موشک‌باران ـ جدا کردن مجاهدین از اموال منقول و غیرمنقولشان ـ اعمال محاصره تمام وقت و طولانی‌مدت غذا، سوخت، دارو و درمان و لجستیک ـ موشک‌باران کمپ و بالابردن قدرت تخریب آن بعد از هر بار حمله و استفاده از موشکهای تقویت شده با قدرت بالای انفجاری، موسوم به «فلق» در حمله جنایتکارانه 7آبان 1394 ـ ممنوعیت ورود وکلا و خبرنگاران به کمپ لیبرتی ـ آوردن خانواده‌های وزارتی به پشت درهای کمپ و دعوت مجاهدین اشرفی به وادادگی و پشت کردن به مبارزه... تنها بخشی از اقداماتی بود که توسط آن مثلث شوم بر علیه مجاهدین انجام می‌گرفت.

انتقال مجاهدین به آلبانی ـ حمله موشکی 7آبان 1394 حکومت آخوندی به کمپ لیبرتی
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ حمله موشکی 7آبان 1394 حکومت آخوندی به کمپ لیبرتی

انتقال مجاهدین به آلبانی ـ آثار حمله‌ موشکی 7آبان 1394 به کمپ لیبرتی
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ آثار حمله‌ موشکی 7آبان 1394 به کمپ لیبرتی

خامنه‌ای و پشتیبانان بین‌المللی و عراقی او به چیزی کمتر از نابودی یا ندامت مجاهدین راضی نبودند. راه سومی وجود نداشت. آنها می‌خواستند تا نفر آخر مجاهدین را در این کمپ مشابه زندان یا با موشک و در صورت لزوم حمله زمینی قلع و قمع کنند یا با تهدید و ارعاب آنها را به خیانت و بریدگی سوق دهند.
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ نمایی از بنگال‌های قوطی کبریتی در زندان لیبرتی
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ نمایی از بنگال‌های قوطی کبریتی در زندان لیبرتی

انتقال بزرگ مجاهدین ـ خروج از کانون خطر در راستای استراتژی هزار اشرف

همان‌طور که در تعریف مفهوم «هجرت» گفته شد. هجرت به‌معنای فرار از نبرد انقلابی و پناه بردن به ساحل امن عافیت و بی‌دردی نبود. این البته از مجاهدین و افسران و رزمندگان ارتش آزادیبخش دور باد. تا آنجا که به یکایک آنان برمی‌گردد همگی حاضر بودند تا نفر آخر در لیبرتی بمانند و شهید شوند اما شهادت جمعی آنان خواست دشمن و همدستان او بود. باید بین انهدام و تسلیم راه سومی می‌یافتند.

انتقال مجاهدین به آلبانی ـ جمع‌شدن آب در محوطه و گذرگاههای کمپ لیبرتی بعد از یک بارندگی
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ جمع‌شدن آب در محوطه و گذرگاههای کمپ لیبرتی بعد از یک بارندگی

به‌طور واقعی کمپ لیبرتی برخلاف عنوان آن تی.تی.ال (اردوگاه ترانزیت موقت برای انتقال ساکنان به کشور ثالث) نبود. در واقع انتقال به لیبرتی حلقه‌یی از توطئه‌های رژیم آخوندی، دولت مالکی و کوبلر برای انحلال و به تسلیم کشاندن مجاهدین و نابود کردن آنها بوده است. تصور بلاهت‌بار آنان این بود که کار تسلیم مجاهدین به چندماه بیشتر نخواهد کشید اما برخلاف محاسبات نزدیک‌بینانه و خواب‌های پنبه‌دانه آنان، مجاهدین از «زندان آزادی»، سکوی پرشی برای آزادی ساختند. آنها این دیوارلاخ بتونی و سنگستان را به گلستان تبدیل کردند و در هوای سوزان تموز نفس معطر گلهای لطیف را دمیدند.
 انتقال مجاهدین به آلبانی - لیبرتی از سنگستان به گلستان تبدیل میشود
 انتقال مجاهدین به آلبانی - لیبرتی از سنگستان به گلستان تبدیل میشود
«راه سوم» (نه انهدام و نه تسلیم) از سوی سازمان ملل و جمعیت‌های مدافع حقوق‌بشر پیشنهاد نشد، این راه را خون شهیدان، جراحت مجروحان و رنج اعتصاب‌کنندگان و نیز پایداری پایداران گشود.
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ جشن اشرف‌نشانان به‌مناسبت پایان انتقال امن مجاهدین به آلبانی
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ جشن اشرف‌نشانان به‌مناسبت پایان انتقال امن مجاهدین به آلبانی

مجاهدین در یک انتقال بزرگ، به خوبی سازمان‌یافته و تاریخی که یک فراز مهم پیروزمند در تاریخ 52ساله سازمان محسوب می‌شود، از بند و محاصره خصم، به‌سلامت رسته‌اند و با حفظ یکپارچگی فیزیکی و تشکیلاتی، از لاک تدافع خارج شده و در موضع تهاجم قرار گرفته‌اند. این انتقال بزرگ امکان قرار گرفتن مجاهدین در یک مرکز امن، برای آمادگی برای خیز نهایی و گسستن آخرین بقایای زنجیرهای دیکتاتوری از دست و پای میهن اسیر برایشان فراهم آورد.
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ دیدار خانم مریم رجوی از مجاهدین در آلبانی بعد از 14سال فراق
انتقال مجاهدین به آلبانی ـ دیدار خانم مریم رجوی از مجاهدین در آلبانی بعد از 14سال فراق

                                    ***
آری اکنون زمان درو کردن کلان دستاوردهای آن هجرت بزرگ است.

هیچ کس گمان نداشت این
کیمیای عشق را ببین
کیمیای نور را که خاک خسته را
صبح و سبزه می‌کند.
کیمیا و سحر صبح را نگاه کن
جای بذر مرگ و برگ خونی خزان
کیمیای عشق و صبح
و سبزه آفریده است
خنده‌های کودکان و باغ مدرسه
کیمیای عشق سرخ را ببین
هیچ کس گمان نداشت این (2)...
پانوشت: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) قوم بنی‌اسرائیل (که خود به ۱۲قوم تقسیم می‌شود) بازماندگان قبایلی هستند که ابتدا در حدود ۴۰۰۰سال پیش در جنوب میان رودان (بین‌النهرین) ساکن بوده‌اند، بعد به سرزمین کنعانیان (فنیقی‌ها) [۱] و سپس به مصر مهاجرت کرده‌اند. در مصر مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و با ظهور موسی در حدود ۳۳۵۰سال پیش، به دین موسی گرویدند و طی مهاجرتی معروف توسط وی دوباره به سرزمین کنعان انتقال داده شدند.

(2) شفیعی کدکنی. کیمیای عشق سبز.

۱۳۹۶ شهریور ۱۸, شنبه

حسین پویا: فساد در ایران. طنزی برای گریه!! .....



سرتاسر ایران همه جا غرق فساد است
آخوند سر سفره گرفتار "جهاد"! است
ویروس فسادست و فرآوردهِ شیخ است
شیخ است که بنیاد "خلافات!" نهاده ست
«دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری اخیرا گزارشی تهیه کرده که تکان دهنده است. این گزارش نگرانی های فراوانی را ایجاد می کند. بر اساس مفاد این گزارش، اعتماد بین آحاد جامعه ایران به ١٠ درصد رسیده است، شاخص صداقت و امانتداری به هشت، یعنی جامعه به واقع دچار یک سقوط اخلاقی شدید شده است. شاخص کلاهبرداری به ٧٥ درصد رسیده است. اگر این وضع ادامه یابد شرایط پیچیده تر می شود. مساله دیگر فقط بحران اقتصادی نیست، عدم صداقت و دروغگویی گسترده در حال آسیب زدن به کل جامعه است».
ای داد و بیداد..........
سرتاسر ایران همه جا غرق فساد است
آخوند سر سفره گرفتار "جهاد"! است

ویروس فکنده ست به جان همه ملت
ملای پدرسوخته زین فاجعه شاد است

ویروس فسادست و فرآوردهِ شیخ است
شیخ است که بنیاد "خلافات!" نهاده ست

در کله پوچش نه بجز فسق و فجور است
کارش همه "گ.... خوردن" و در کردن باد است

زینسان به همه جای وطن تِر زده، افسوس
شیخی که خودش فاقد علم است و سواد است

آخوند ریاکار شده اُسوِه و سر مشق
در بزم پدرسوخته گان، شیخ مراد است

دزدیدن اموال عمومی شده خدمت
هرکس که ندزدد بزنندش که "جواد"! است

از رشوه چه دانی که شده عادت مقبول
گویی که حقوق است غذا، رشوه سالاد! است

آن مردی و مردانگی و غیرت و یاری
کم گشته ولی دشمنی و کینه زیاد است

پر رونق و پر سود شده حیله و تزویر
بازارصداقت ولی افسوس کساد است

با اینهمه هستند بسی شرزه دلیران
ایران پُرِ شیران یل و پاک نهاد است

۱۳۹۶ شهریور ۱۷, جمعه

دنبال فلک با صمد بهرنگی




دنبال فلک با صمد بهرنگی

 «... نویسنده‌یی پر شور و جوان به نوشتن داستان برای کودکان ایرانی پرداخت. با این‌که خوش درخشید، دیر نپایید... در داستان‌های بهرنگی اندیشه خاصی تبلیغ می‌شود که کار او را از نوشته‌های پویندگان دیگر این راه، جدا و مشخص می‌کند». (محمدعلی استعلامی، بررسی ادبیات ایران، ص 205)

«... هر جا نمی‌ بود، به خود کشیدم. کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم؛ مثل درخت سنجد، کج و معوج و قانع به آب کم؛ و شدم معلم روستاهای آذربایجان». (صمد بهرنگی)

***  ***

کتابی دستم، آینه‌یی برابرم
قصه‌های کوتاه در کتاب‌های کم حجم با جلدهای ساده.
کلمه‌ها، جمله‌ها و عبارت‌هایی شسته ـ رفته. نثری روان، دلنشین با زبانی برگردان فرهنگ مردم، آمیخته با ادبیات کوچه.
سوژه‌هایی از دم‌ دست‌های زندگی با آدم‌هایش. حس و دردی مشترک بین کتاب‌های صمد و انسان‌هایشان.
جا خوش کردن افسانه‌های کهن ایران‌زمین در ضمیر کنجکاو کودک ایران.
جلوه‌های صاف و گوژ و کج و راست زندگی در قصه‌ها و مقاله‌هایی که تلخ و شیرین آدمی را با جلای قلم، آینه‌کاری می‌کنند.
جهان‌بینی دادن به کودک با به سفر بردنش از برکه‌یی تا جویباران و رودها و دریاها. نشان‌دادن پشت و روی دنیا تا «راه که بیفتد، ترسش بریزد» و «جرأت سؤال کردن پیدا کند» و «از عادت‌های روزانه بیرون یرود و دنیایش بزرگ شود».
از آب و گل درآوردن و راست کردن قامت ادبیات قصه‌نویسی کودکان.
بردن بزرگسال‌ها به هزارتوی راهروهای رؤیاها، آرزوهای رنگارنگ و خوشایندی‌ها و اندوه‌های کودکان.
نشان دادن فاصله طبقاتی به کودک و جوان و بزرگسال تا حالی‌شان باشد که ریشه درد و رنج‌شان و فقر و فاقه‌شان کجاست؛ بدانند و سر در بیاورند که در شهر و روستایشان چه می‌گذرد و کی به کی است.
«کندو کاو در مسائل تربیتی ایران» و یاد دادن «چرا» و «چگونه» به کودک تا بداند کیست، چرا هست و کجا باید برود.
    آخرین صفحات قصه‌ها و مقاله‌های صمد بهرنگی را که بخوانیم، تازه به پرسش‌هایی برمی‌خوریم که نشانه‌هایی چند از آن‌ها یادآوری شد.

    به سالگرد صمد رسیده‌ایم. به‌خاطره تلخ ارس از لحظات خاموشیِ او درنهم  شهریورماه  1347. روز به کام ارس رفتنش . در وصف مرگ او نوشتند «صمد به موج‌های ارس پیوست» ؛ اما صمد پیش از پیوستن و جاری شدنش با ارس، خودش را جاودانه کرده بود. هم‌چون حافظ، مولوی، سعدی، شکسپیر، گوته، تولستوی، خیام، رومن رولان و... پیشقراولانی کاشف جوهر و اصالت انسان.

قدرت تماشا و پیدا کردن قصه   «مرا از آذرشهر به گاوگان فرستادند، 240تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. به‌محض این‌که به گاوگان رسیدم، شروع به‌کار کردم. بعضی‌ها تعجب می‌کردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی می‌کنی. این آدم‌ها فقط نوک بینی‌شان را می‌دیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی‌اعتنا کار کردم... غرض، رفتن است؛ نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است. اما نباید ایستاد... وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!» (صمد بهرنگی)
    نسل اول و دوم ادبیات داستانی جدید ایران را با چند نام می‌شناسیم: صادق هدایت، محمدعلی جمال‌زاده، جلال آل احمد، صادق چوبک، صمد بهرنگی و... کار صمد اما ظریف و روان‌شناسانه‌تر از بقیه بود. او به کوچه ـ پس کوچه‌های واقعیت و خیال کودک رفت. الحق که ادبیات کودک را جلوه و جمال و وقار و قوام داد. صمد ادبیات کودک را کشف نمود؛ اما نه کشفی نظری و تخیلی. او به درون زندگی و به «تماشا» ی پشت و پسله‌های آن رفت. او برای چشم‌هایش پنجره‌های بسیاری گشود تا حجم بیشتری از واقعیت‌ها را در مغز و ضمیرش جا بدهد. صمد به قدرت و اعجاز تماشا در نویسندگی دست یافت.
    پیش از صمد، تولستوی بر کسب توانایی و قدرت «تماشا» توسط یک نویسنده و شاعر، بسیار تأکید کرده بود. تولستوی نوشته‌هایش را محصول تماشاهای مدام و یادداشت‌ها از دیده‌هایش می‌دانست.

جامعه‌شناسی قصه‌های صمد    «از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم، یک‌باره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم». (صمد بهرنگی)
صمد با یک کار جامعه‌شناسانه، به پشت پنجره‌های فرهنگ و طبقات اجتماعی رفت. بعد، از پنجره به تو رفت و با آن‌ها زندگی نمود و قدرت شناخت پیدا کرد. بعد از آن بود که تئوری ادبیات کودک را از گل و لای روستا و زرق و برق شهر بیرون کشید و به کف آورد. از آن پس تجربه و تئوری ادبیات قصه‌نویسی در مسیر تماشا با وجودش به هم آمیخت و قدرت تماشایش را افزود و شد جاودانه‌های «قصه‌های بهرنگ».
قصه‌های بهرنگ، یک جامعه‌شناسی کامل است.  نشانه‌های قصه‌های او، نماینده‌های تیپیک سیاسی و اجتماعی و مذهبی در جلو نگاه کودک‌اند. این نماینده‌ها به کودک، وعده‌های دروغ و رؤیاهای پوشالی و شادی‌های مبتذل تحویل نمی‌دهند. صمد بی‌تعارف است. کودکان قصه‌های او باید بدانند زندگی یعنی چه. به همین خاطر هم نقش بازی نمی‌کنند که در پایان قصه‌شان همه‌چیز تمام شود؛ نه، در پایان قصه‌های صمد، تازه داستان خوانندگانش شروع می‌شود.
قصه‌های صمد مثل آزمایشگاهی است که خواننده می‌رود تُـو تا زندگی‌اش با مضمون قصه محک بخورد. بیرون که می‌آید، احساسش فقط خوشایندیِ تماشا نیست. او از قلم صمد، تلنگری خورده است. آثار این تلنگر، مثال سایه‌یی است که از آن پس همراهی‌اش خواهد کرد. از این سایه‌ها خیلی‌ها بعد از خواندن قصه‌های صمد داشته‌اند. نسل «ماهی سیاه کوچولو» خوان که دیگر آرام و قرار برکه قانعش نکرد و هوس رفتن به دریا را با نگاهش روی مهتاب بالای برکه، نوشت و راه افتاد.

هنر و ادبیات اتو نشده
    «هنر اتوکشیده» را اول بار منوچهر هزارخانی در «جهان‌بینی ماهی سیاه کوچولو» اصطلاحش کرد. خاطره‌ام از آن، مال پاییز سال 56است. با دو ـ سه تا از هم‌کلاسی‌های دبیرستانی از جلو سینما کاپری در میدان 24اسفند رد می‌شدیم. بساط کتابفروشی، درست در حاشیه پیاده‌رو چسبیده به سینما کاپری بود. ایستادیم. سر و نگاهی روی کتاب‌ها چرخاندیم. چشمم به‌عنوانی افتاد: «آرش». کتابی با جلدی سیاه و عکسی از صمد. ویژه‌نامه‌یی بود حاوی مقالات و شعرها و طرح و نقاشی‌هایی درباره صمد. تا آن موقع من «قصه‌های بهرنگ» را خوانده بودم. کنجکاو شدم. کتاب را برداشتم و بر زدم. رسیدم به «جهان‌بینی ماهی سیاه کوچولو» نوشته منوچهر هزارخانی. همان‌جا ایستاده، مقدمه را خواندم. چند خط اصل مقاله را هم خواندم. دیدم دلم می‌خواهد همه‌اش را بخوانم. کتاب را خریدم. با خداحافظی از دوستان، سوار اتوبوس تهران ـ کرج شدم. در راه، هوش و حواسم توی کتاب بود و «جهان‌بینی» را تمام کردم.
    حقیقتاً قلم و ادبیات صمد، یکی از دلنشینی‌های‌ زبان فارسی است. با خواننده بسیار صمیمی است. دچار گرفتاریهای «انتلکتوئلی «نیست. اتو کشیده و زینت شده نیست. خود صمد است با روحی آمیخته با عشقش به مردم و بچه‌ها و هر آنچه از آنها یاد گرفته است.
صمد بهرنگی یکی از نویسندگان بزرگ ایران و جهان است. یک دلیل کفایت می‌کند و آن این‌که نویسنده هر چه شخصیتش پربارتر، غنی‌تر، عاشق‌تر، یگانه‌تر و با اثرش صمیمی‌تر باشد، با زبان و فرهنگ جامعه و ادبیات کشور و ملتش عجین‌تر و دمخورتر. همه این‌ها درباره صمد و آثار قلمش مصداق و مثال دارند. می‌توان بسیاری دیگر را هم یاد کرد و نام برد.
    دلیل دیگر این‌که قدرت نویسندگی صمد در ساده نویسی مفاهیم پیچیده فلسفی و سیاسی و اجتماعی است. در تمام قصه‌هایش رگه‌یی از فلسفه ساده شده، سیاست افشا شده، جامعه استثمار شده و فرهنگ آلوده شده به جهل و خرافات را می‌شود پی گرفت و فهم نمود. «ماهی سیاه» بیان عمیقاً جامعه‌شناسانه و مبارزاتی است. صمد بدون توسل به «هنر اتوکشیده» و «ادبیات روشنفکری»، از پس آفریدن و وصف و به سرانجام رساندن و تکثیرش میان نسل اندر نسل برآمد.

یک قصه، یک جاودانه
    «مرگ، خیلی آسان می‌تواند الآن به سراغ من بیاید؛ اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه‌رو شدم ـ که می‌شوم ـ مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد». (ماهی سیاه کوچولو، صمد بهرنگی)
    یکی از کسانی که فکر آزادی و برابری و عدالت اجتماعی را میان نوجوانان دهه پنجاه برد، صمد بهرنگی با «قصه‌های بهرنگ»ش بود. «ماهی سیاه کوچولو» زاده شدة همین دنیا و رشد یافتة جوامع همین جهان است. رشد یافته و نه آموزش دیده و پرورش یافته. صمد، ماهی سیاه را آموزش و پرورش داد. «چرا» و «چگونه» را توی مغز و ذهنش رشد و نمو داد. لاجرم آگاهش نمود. زره آزادی تنش کرد. به نبرد با ماهیخوار و نادانی و ترس و خرافات فرستاد. به او جهان‌بینی داد؛ آنوقت ماهی سیاه، خودش راه دریا را پیدا کرد. «راه که افتاد، ترسش ریخت». آگاهی‌هایش بیشتر و بیشتر شد و «خیلی‌ها را به‌خاطر جهلشان بخشید» و دلش برای ماندگان در برکه‌ها سوخت... و شد ماهی عاشق همه زمانها با مشعلی فراراه آزادی.
ماهی سیاه صمد، انگار سفارش جامعه و پاسخ تیپیک به زمان بود. این قصه، یک جهان‌بینی برای نسل‌های همه زمان‌ها است. در دنیای ما ـ به‌خصوص در ایران ما ـ سفر ماهی سیاه کوچولو هنوز ادامه دارد. این سفر، جنبشی است فلسفی، سیاسی، اجتماعی، تاریخی و انسانی. جوهر این سفر و رویدادها و اتفاقات آن، کش و واکش‌ها و کنش و واکنش‌ها بین آزادی با ضد آزادی و آگاهی با جهالت است. نسل ماهی سیاه سال 57هنوز گرفتار ماهیخواران جنایت‌اندیش (با کسب و کار مرگ) و قورباغه‌های نادان و کولی‌دهنده به ماهیخواران است. نسلی که هنور دنبال دریا و در تکاپوی وصال با آزادی می‌باشد. هستیِ ما هنوز گرفتار استبداد و استثمار و جهل و خرافات است. از این رو، سفر ماهی سیاه، سفری است فلسفی، سیاسی، اجتماعی، تاریخی و انسانی.

قلم‌های فرهنگ‌ساز (از جسم، هزار کم. به اندیشه، یکی افزون)

    صمد بهرنگی با «اولدوز و کلاغ‌ها» و «تلخون» و «بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری» و... با همه قصه‌هایش، از توی زندگی آدم‌ها عبور کرد و از آن طرف آینه‌شان درآمد و شد بهرنگ همه نسل‌ها. هر کتاب بهرنگ را که دست بگیری، آینه‌یی را مقابل زندگی ـ با تلخ و شیرین و با آه و نشاطش ـ گذاشته‌یی.
یکی از رمز و رازهای نفوذ و ماندگاری قلم‌هایی مثل صمد بهرنگی، فروغ فرخزاد، احمد شاملو، پابلو نرودا و... این است که این‌ها «فرهنگ‌سازی» کرده‌اند. این‌ها به جوهر و درد جامعه و به موازاتش به اصالت‌های زخم‌خورده و ملتهب انسانی دست یافته‌اند. کتاب‌ها و نوشته‌هایشان ذهن و ضمیر خوانندگانشان را پر از «پرسش» می‌کند. و این تکاپویی می‌شود در جست‌وجوی پاسخ. گویی جرقه‌ها و اشعه‌های فکری این‌ها از یک رعد و برق فلسفی نشأت و نشو و نما می‌یابند. آیا اول «ماهی سیاه» صمد با یک رعد و برق فلسفی همراه با چندین «پرسش» و «چرا» شروع نمی‌شود؟
     فرهنگ، کارش با مغز و کارگاه فکر آدمی است. این‌ها، زخم را در مغز و فکر آدم‌ها و جامعه و حکومت‌ها می‌یابند و به سراغ شناخت و وصفش می‌روند. این‌ها «از جسم، هزار کم و به اندیشه، یکی افزون» هستند.
     ماکسیم گورکی رنج و مرارت‌های زندگی و شوق و ذوق‌های رؤیاهایش را «دانشکده‌های من» نامید. قلم صمد هم دوربینی را می‌ماند که جا جا از کج و گوژ و بهار و خزان زندگی و فرهنگ بوم و بر آدم‌ها عکس و تصویر برداشته است.
     صمد آن‌قدر عشق به مردم را از خودشان یاد گرفت، آن‌قدر دانه‌های زیبایی از زندگی جمع کرد که خودش هم مثل عشق‌هایش شد. او بدون یگانگی با قلم و بدون صمیمیت با عشق و رؤیاها و آرزوهایش، هرگز نمی‌توانست این همه حجم را در عنوان‌های معدود کتاب‌هایش جا بدهد. عنوان کتاب‌هایش انگار آینه‌هایی برابر مشغله‌های فرهنگی خوب و بد جامعه‌اش هستند.

و افسانه یک مرگ    بر مرگ صمد بسیار یادداشت و نظر و مقاله نوشته‌اند. برادرش اسد نوشته: «جسد، صورت و بدنش سالم بود. دو سه‌تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرو رفتگی. رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد... همه می‌دانند که ویژه نامه آرش، چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانهای تابستان ۴۷داشتند، کشته شدن صمد را وسیله عمله‌های رژیم که شاید ساواک هم مستقیماً در آن دست نداشته باشد، دور از انتظار نمی‌دانستند... در زمانی که ما کنار ارس دنبال صمد می‌گشتیم و صمد را داد می‌زدیم، مأموران ساواک به حانه صمد آمده و همه‌چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته و نامه‌ها و یادداشت‌هایش را زیر و رو کرده بودند. اهل خانه را مورد بازجویی قرار داده بودند. چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانه اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند». (مقاله مرگ صمد و هیاهوی دروغگویان، اسد بهرنگی)

    شاید «ارس» با موج‌خیز قطره‌ها، با کوبه‌هایش بر صخره‌ها و با خورشید و مهتابی که بر پوستش می‌لغزاند و خرام می‌دهد، به ماهیانی که صمد پرورد و به تاب و جعد امواج زندگی انداخت، حسودی کرد و او را برداشت و با خود برد...
با نگاهی به‌عنوان کتاب‌های صمد، بر صخره موج‌هایش برایش دست تکان می‌دهیم و سفر تاریخی ماهی سیاهش را همراه می‌شویم...
                                                                  س. ع نسیم
                                                                  16شهریور 96


قصه‌هااولدوز و کلاغ‌ها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان ۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - تهران، مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلایی‌اش – ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو
۲۴ساعت در خواب و بیداری
کوراوغلو و کچل حمزه
تلخون و داستانهای دیگر- ۱۳۴۲ (شامل ده داستان: تلخون، بی‌نام، عادت، پوست نارنج، قصه آه، آدی و بودی، به‌دنبال فلک، بزریش سفید، گرگ و گوسفند، موش گرسنه)
کلاغ‌ها، عروسک‌ها و آدم‌ها
دومرول

کتاب و مقاله
کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴
الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
فولکلور و شعر
افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۱ - اردیبهشت ۱۳۴۴
افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۲ - تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر ترک) - تیر ۱۳۴۲
مجموعه مقاله‌ها
انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای ۲و ۳دبستان
آذربایجان در جنبش مشروطه

ترجمه‌هاما الاغ‌ها! - عزیز نسین - پاییز ۱۳۴۴
دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان)
کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان

۱۳۹۶ شهریور ۱۶, پنجشنبه

مسئول اول در سازمان مجاهدین چه کسی است؟

مسئولین اول سازمان مجاهدین خلق ایران در مقاطع مختلف



مسئول اول یعنی چه؟

«مسئول اول» در سازمان مجاهدین خلق ایران در واقع معادل «دبیرکل» در احزاب و سازمانهای سیاسی دیگر است. همان که در احزاب مختلف از آن به‌عنوان دبیر اول، رئیس دفتر سیاسی، رئیس کمیته مرکزی یا رئیس هیأت اجرایی و رئیس کمیته اجراییه هم نام می‌برند ولی در هر حال و در تمامی این موارد، این موضع واجد بیشترین قدرت و بالاترین اتوریته تشکیلاتی در آن احزاب و سازمانهاست.

البته در سازمان مجاهدین خلق ایران، مسئول اول کسی‌ است که بیشترین مسئولیت (وظایف) را در پیشبرد سازمان و خطوط و برنامه‌های آن بر عهده دارد، مسئولی که بیش از همه و پیش از همه باید پاسخگوی خوب و بد سازمان به شورای مرکزی و دیگر نهادهای تحت مسئولیتش  باشد.

مسئول اول یا دبیرکل؟


حال سؤال این است که: آیا این تفاوت در استفاده از عنوانهای بالا، یک بازی با کلمات است؟ آیا تنها یک بومی سازی به‌اصطلاح فرهنگستانی - لغوی و نوعی ویژه سازی در شکل است؟ یا نشان از یک تفاوت محتوایی هم دارد؟ چرا که سازمان مجاهدین هم تا سال‌ها قبل، دارای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی بود اما همان زمان هم شناخته شده‌ترین چهره‌ مجاهدین، مسئول اولشان بود. و نهایتاً این‌که چگونه می‌توان حقیقت این تفاوت را دریافت؟

نگاهی به روندهاى انتخاباتی درون مجاهدین، ما را در شناخت حقیقت این تفاوت، کمک می‌کند.

چگونگی انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق ایران

مجاهدین خلق، مسئول اول خود را در یک پروسه انتخاباتی سراسری در تمامی سطوح تشکیلاتی که شامل 3مرحله می‌شود، بر می‌گزینند.

«شور اول» انتخاب مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران

در مرحله اول، که «شور «اول نام دارد، شورای مرکزی سازمان در نشستی سراسری با حضور کلیه اعضای خود (که توسط رئیس شورای مرکزی و به فراخوان وی گرد می‌آیند) کاندیداهای خود برای این موضع مسئولیت را انتخاب و به «شور دوم» معرفی می‌کند.
در مرحله اول، کلیه اعضای شورای مرکزی با رأی مخفی می‌توانند خود یا دیگری را کاندیدای مسئول اولی سازمان کنند. رأی‌گیری با برگه رأی بدون نام و به‌صورت مخفی توسط نهاد پرسنلی سازمان و مدیریت اعضای حاضر شورای مرکزی انجام می‌شود.
 
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ شوراى مركزى مجاهدین خلق ایران
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ شوراى مركزى مجاهدین خلق ایران  
 
البته آنچه تاکنون و در عمل مشاهده شده این بوده که در هیچ دوره‌یی کاندیداهایی که در «شور» اول معرفی شده و هر کدام به تعدادی رأى آورده‌اند، هرگز خودشان را کاندیدای این موضع مسئولیت نکرده‌اند و خود پیشقدم اشغال این موضع مسئولیت نشده‌اند (نکته‌ای که همیشه منتخبان در اولین کلامشان در جریان انتخابات و در اولین صحبتهای رسمی‌شان نیز به زبان آورده‌اند). این یکی از مهمترین تفاوت‌های مجاهدین با دیگر سازمانها و احزاب سیاسی مشابه بوده و هست. تجربه تاکنونی مجاهدین نشان داده که در «شور» اول اگر نه مطلقاً اما معمولاً هر عضو شورای مرکزی مجاهدین، افراد دیگری غیر از خودش را کاندیدای مسئول اولی سازمان کرده!
به همین علت، درون سازمان پدیده‌یی به اسم «مبارزه انتخاباتی» یا «رقابت کاندیداها» با همدیگر وجود ندارد و به جای مبارزه انتخاباتی تلاش هر کاندیدا برای معرفی هرچه بیشتر و بهتر کاندیداهای دیگر به جای خودش دیده می‌شود.

«شور دوم» انتخاب مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران

کاندیداهای بر آمده از شور اول در شور دوم در معرض انتخاب مسئولان و کادرهای سازمان قرار می‌گیرند. در شور دوم هم امکان کاندیداتوری هر مجاهد دیگری کماکان وجود دارد. مسئولیت برگزاری سلسله نشست‌های «شور دوم» با شورای مرکزی و نهادهای پرسنلی دست‌اندرکار انتخاب مسئول اول است.
 در این مرحله نیز رأی‌گیری به‌صورت مکتوب (بدون اسم رأی دهنده) و با رأی مخفی حاضران انجام می‌گردد و کاندیداهای نهایی به شور سوم معرفی می‌شوند.

«شور سوم» انتخاب مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران


کاندیداهای برآمده از شور دوم، در آخرین مرحله یعنی «شور سوم» در گردهمایی سراسری مجاهدین که معادل کنگره یا مجمع عمومی در دیگر سازمانها و احزاب است، در معرض انتخاب و رأی‌گیری کلیه اعضا، کادرها و مسئولان سازمان (در ظرف واحد) قرار می‌گیرند و به این ترتیب مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران با رأی تمامی مجاهدین انتخاب می‌شود.
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ شور سوم
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ شور سوم 
 
 
پیامد‌های مسئول اول شدن در سازمان مجاهدین خلق ایرانواقعیت این است که «مسئول اول» شدن در سازمان مجاهدین خلق ایران نه تنها هیچ امتیاز مادی یا دستاورد شخصی برای مسئول اول انتخاب شده و زندگی خصوصی وی به‌دنبال ندارد! بلکه هیچ حیطه فرا قانونی یا ابهت و اقتدار شخصی از جنس هیمنه و کیش شخصیت کاذب هم برای فرد انتخاب شده ایجاد نمی‌کند.

تنها پیآمد «مسئول اولی» در سازمان مجاهدین، کار و مسئولیت بیشتر، تعهدات سنگین‌تر و حسابرسی افزون‌تر است و بس! چرا که «مسئول اول» هم به یک علت ساده (یعنی رزمنده بودن) دنبال چیزی برای فرد خودش نیست و مانند دیگر مجاهدین و البته پیشاپیش آنها و بیشتر از آنها، تمامی زندگی و هستی خود را وقف مبارزه تمام عیار برای سرنگونی فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران کرده و می‌کند.

مسئول اول مانند دیگر مجاهدین و با آنها زندگی می‌کند، همان امکانات همگانی دیگر مجاهدین را دارد و مانند آنها همه زندگی‌اش در الزامات ضروری اجرای مسئولیتش خلاصه می‌شود.

رسیدن به چنین ساز و کارهای انتخاباتی متفاوتی، از دل نیم قرن مبارزه با دو دیکتاتوری و ضرباتی که مجاهدین در این مسیر از دشمن و اپورتونیست‌های خائن درون تشکیلاتشان خورده‌اند، حاصل شده.

نگاهی سریع به تاریخچه مسئول اولی در سازمان مجاهدین و وضعیت گذشته و حال مجاهدینی که در این موضع تشکیلاتی ایفای مسئولیت کردند و هم اینک نیز در سازمان، مسئولیت‌های دیگری را تحت ریاست مسئول اول‌های بعدی (که پیشتر از نفرات زیر دست خودشان بوده‌اند!) به پیش می‌برند، اثبات‌گر این مدعاست.
 

نگاهی به تاریخچه مسئول اولی در سازمان مجاهدین خلق ایران

اگر نخستین مسئول اول مجاهدین را محمد حنیف‌نژاد (بنیانگذار سازمان) بدانیم در تمامی دوران مبارزات مخفی مجاهدین، مسئول اول سازمان به علل روشن امنیتی، اساساً شناخته شده نبود گرچه که نقش مسعود رجوی در زندان و رضا رضایی در بیرون زندان در هدایت سازمان از فردای شهادت بنیانگذاران و به‌ویژه پس از ضربه خائنانه اپورتونیست‌های چپ‌نما بر کسی پوشیده نبوده و نیست اما به هر حال این موضع مسئولیت دارای هیچ تشخص و تمایز و امتیاز نمایانی نبود و تنها شمار اندکی از بالاترین مسئولان سازمان از هویت «مسئول اول» اطلاع داشتند.
 مسئول اول سازمان مجاهدین
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران
 
با پیروزی انقلاب ضدسلطنتی و علنی شدن مبارزان مخفی دوران حاکمیت دیکتاتور، این موضع مسئولیت نیز تا حدودی (چه بسا با اسامی دیگر) در معرض اطلاعات عموم قرار گرفت تا به مرور زمان به شکل و ترتیبات کنونی در آمد.

اصطلاح «مسئول اول» را اول بار مسعود رجوی در یکی از سخنرانی‌هایش درباره محمد حنیف‌نژاد به کار برد که او را «معلم، مربی، مرشد و مسئول اول» خود و همه مجاهدین نامید.
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛  محمد حنیف نژاد
مسئول اول سازمان مجاهدین؛  محمد حنیف نژاد 
 
 
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛  مسعود رجوى
مسئول اول سازمان مجاهدین؛  مسعود رجوى  
 
به پیشنهاد مسعود رجوی روز 26مهر سال 1368مریم رجوی در موضع مسئول اول سازمان قرار گرفت. در سال 1372فهیمه اروانی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق شد و از آن پس طبق یک سنت تشکیلاتی، هر دو سال یکبار در یک پروسه انتخاباتی سه مرحله‌ای (همانگونه که در ابتدای این نوشته اشاره شد) تمامی مجاهدین خلق ایران اقدام به انتخاب مسئول اول سازمان به مدت 2سال می‌کنند. انتخابی که قابل تمدید است یا به علل شناخته شده امنیتی مانند وضعیتی که مجاهدین در عراق با آن روبه‌رو بودند، قابل به تعویق افتادن است.

فهرست اسامی کسانی که تاکنون مسئول اول مجاهدین شده‌اند:


اسامی و تاریخ انتخاب و مدت مسئولیت تمامی کسانی که پس از محمد حنیف‌نژاد و مسعود رجوی در این موضع مسئولیت انجام وظیفه کرده‌اند به این ترتیب است:

1368 - مریم رجوی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛  مریم رجوى
مسئول اول سازمان مجاهدین؛  مریم رجوى

1372 - فهیمه اروانی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ فهیمه اروانى
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ فهیمه اروانى
1374 - شهرزاد صدر حاج سید جوادی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ شهرزاد صدر
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ شهرزاد صدر
1376 - مهوش سپهری
 
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ مهوش سپهرى
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ مهوش سپهرى
1378 - بهشته شادرو
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ بهشته شادرو
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ بهشته شادرو
1380 - مژگان پارسایی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ مژگان پارسایى
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ مژگان پارسایى

1384 - صدیقه حسینی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ صدیقه حسینى
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ صدیقه حسینى

 
1390 - زهره اخیانی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ زهره اخیانى
مسئول اول سازمان مجاهدین؛ زهره اخیانى

 
1396 - زهرا مریخی
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ زهرا مریخى
 مسئول اول سازمان مجاهدین؛ زهرا مریخى

دنیایی نوین

نگاهی به اسامی بالا و حضور بلا منازع زنان مجاهد خلق در رهبری سازمان محوری مقاومت ایران از یک‌سو و از سوی دیگر نگاهی به یک‌پارچگی این سازمان با همه گستردگی جغرافیایی و تنوع فضا و اتمسفری که پیکره عظیم سازمان در آن تنفس می‌کند، هم‌چنین نگاهی به فضای سیاسی به‌شدت متحولی که می‌تواند روی سازمان و اعضایش تاثیرهای جدی و متفاوتی بگذارد، آنهم در دنیایی که زیر تازیانه‌های مناسبات برخاسته از زن‌ستیزی آخوندی و کالاانگاری سوداگری مسلط بر جوامع توسعه یافته، در خود می‌پیچد و نگاهی به شکل‌گیری و استمرار چنین تشکیلات و مناسباتی آنهم در بزرگترین سازمان مقاومت در تاریخ معاصر ایران، بی‌شک نوید بخش سپهر نوینی برای ایرانیان است. سپهری که روشنای گلگون آن را از هم اینک نیز می‌توان در افق میهن دید.

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

زنگ خطر در نظام رو به گور



هر چند رسانه‌ها و مقامات رسمی حکومتی در خصوص موضع اخیر آمانو مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ساکتند اما مواضع او آتش مخاصمات باندهای درونی رژیم بر سر سرنوشت برجام و آینده نظام را بر افروخته‌تر کرده است. بن‌بست نظام و ابراز نگرانی نسبت به آینده‌اش قبل از هر راه‌حلی از میان این آتش نمایان شده است:
یک روزنامه همسو با روحانی، ضمن معرفی باند رقیب به‌عنوان مسبب موضعگیری آمانو، تلویحا پذیرفت که بازرسی از سایتهای نظامی رژیم «حق اصولی» آژانس است. این روزنامه از جمله نوشته است: «بعضی اظهارنظرهای نه‌چندان حرفه‌یی در ایران، دبیرکل آژانس را ناچار کرد که بر حق اصولی آژانس مبنی بر دسترسی به «مکانهای مربوطه» در صورت وجود تردیدهایی درباره فعالیتهای هسته‌یی در آنها تأکید کند». (شرق- ۱۱شهریور).

کیهان خامنه‌ای با اشاره با قرارهای پنهان باند روحانی در حین مذاکرات نوشته است «این‌که در متن برجام چه بندهایی گنجانده شده که مدیرکل آژانس (نه آمریکا یا سایر اعضای ۱+۵) تصریح می‌کند، هرگاه احساس نیاز کنند، می‌توانند از هر سایت نظامی و غیرنظامی کشورمان بازدید کنند؟ سؤالی است که دولت محترم باید پاسخگوی آن باشد». کیهان در ادامه ناخواسته به بن‌بست نظام اذعان کرده و ضمن حمله به باند رقیب نوشته است «جملاتی از این دست که «هدیه نقض برجام را به ترامپ نمی‌دهیم» یا «ما ناقض برجام نخواهیم بود چرا که آمریکا همین را می‌خواهد»، آن هم در حالی که هم تحریم می‌شویم، هم تهدید و هم در خطر ورود دشمن به مراکز اطلاعاتی و نظامی قرار می‌گیریم، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، از روی «خوش‌بینی و سادگی» یا شاید حتی از روی ناچاری! بیان می‌شوند. نقض برجامی که یک طرفه اجرا می‌کنیم، هدیه به ترامپ و بازی‌کردن در زمین اوست. هدف، دیگر هسته‌یی نیست، موشکی است. هدف کلید زدن برجام ۲ و ۳ است. هدف گرفتن سایر مولفه‌های قدرتمان است. هدف در یک کلام، امنیتی است» (کیهان- ۱۱شهریور).

و ارگان باند مؤتلفه با نگرانی از چشم‌انداز تیره برای برجام به طرح سؤالات بی‌پاسخ پرداخته و از جمله نوشته است «سوال اصلی این‌جاست که در نهایت تکلیف توافق هسته‌یی میان ایران و اعضای ۱+۵ چه خواهد شد؟ آنچه مسلم است این‌که طی هفته‌های آتی، شاهد تحولات تازه‌یی در خصوص توافق هسته‌یی خواهیم بود» (رسالت- ۱۱شهریور).

روزنامه وابسته به سپاه پاسداران نیز با ابراز وحشت از تحولات پیش رو نوشته است «در هفته اخیر با فشارهای ایالات متحده آمریکا، دبیرکل آژانس بین‌الملل انرژی اتمی برای نخستین بار‌ بازدید از مراکز نظامی ما را «حق قطعی». این سازمان دانست که بعد از سفر نیکی هیلی به وین دومین گام برای تکمیل یک قطعه مهم از پروژه آمریکایی است. این دو گام در هفته آتی بدون شک با درخواست رسمی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی یا دولت آمریکا جهت «بازدید از مراکز نظامی ایران» تکمیل خواهد شد تا نظام ناقض برجام معرفی شود و مقابله به شکل احیای قطعنامه‌های گذشته صورت بیرونی به خود بگیرد». (جوان - ۱۱شهریور).

مهدی محمدی مهره باند پاسدار جلیلی در مذاکرات هسته‌یی ضمن حمله به باند روحانی وشرکایش تصویر روشنی از وضعیت نظام در باتلاق برجام ارائه داده و از جمله نوشته است: «می‌گویند آمریکا درصدد خروج از برجام است. این جمله حاوی کم‌دقتی مهمی است. حتی اگر فرض کنیم چنین باشد، باز هم آنچه آمریکا تعقیب می‌کند این است که خود با احیای تحریمها- از جمله تحریمهایی که در برجام روی کاغذ تعلیق شده- از برجام خارج شود اما نظام را در برجام نگه دارد... ترامپ- در بدترین حالت- می‌خواهد خود در حالی از برجام خارج شود که اطمینان حاصل کرده باشد نظام به برجام پایبند است. این مطلب فوق‌العاده مهمی است. برخی از آنها که در داخل ایران صبح تا شام از اراده دولت ترامپ برای خروج از برجام ابراز نگرانی می‌کنند، عمداً این نیمه مسأله را مسکوت می‌گذارند». (وطن امروز- ۱۱شهریور).